کلمه جو
صفحه اصلی

stature


معنی : رفعت، قد، قامت، قدر و قیمت، ارتفاع طبیعی بدن حیوان
معانی دیگر : بالا، ارج، مقام، پایه، رتبه، شان

انگلیسی به فارسی

قد، قامت، رفعت، مقام، قدر وقیمت، ارتفاع طبیعی بدنحیوان


قد بلند، قد، قامت، قدر و قیمت، ارتفاع طبیعی بدن حیوان، رفعت


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: height of a body in the upright position, esp. a human body.
مشابه: height

(2) تعریف: relative status as measured by skill or achievement; reputation.
مشابه: caliber, league

- The judge was a man of stature in the town and therefore had a reputation to protect.
[ترجمه ترگمان] قاضی با قد بلندی در شهر بود و بنابراین شهرتی برای محافظت از خودش داشت
[ترجمه گوگل] قاضی مردی بود که در شهر زندگی می کرد و از این رو شهرت دارد تا از آن محافظت کند

• height; status, level of development or achievement
someone's stature is their height and general size.
someone's stature is also their importance and reputation.

مترادف و متضاد

رفعت (اسم)
superiority, height, sublimity, elation, stature, supereminence

قد (اسم)
length, size, stature

قامت (اسم)
stature

قدر و قیمت (اسم)
stature

ارتفاع طبیعی بدن حیوان (اسم)
stature

importance


Synonyms: ability, cachet, caliber, capacity, competence, consequence, development, dignity, elevation, eminence, growth, merit, position, prestige, prominence, qualification, quality, rank, size, standing, state, station, status, tallness, value, virtue, worth


Antonyms: insignificance, unimportance


جملات نمونه

1. in stature he was like a straight cedar
به بالا چو سروسهی بود او

2. rustam's gargantuan stature
قامت عظیم رستم

3. of a mean stature
دارای قد متوسط

4. a man of low stature
مردی کوتاه قد

5. a man of tall stature
مرد بالا بلند (قد بلند)

6. a poet of great stature
شاعری بسیار ارجمند

7. her honesty increased her political stature
صداقت او ارج سیاسی او را افزایش داد.

8. The statue shows King Richard in full stature beside his horse.
[ترجمه ترگمان]مجسمه شاه ریچارد را در قد کامل کنار اسبش نشان می دهد
[ترجمه گوگل]مجسمه شاه ریچارد را به طور کامل در کنار اسب خود نشان می دهد

9. He was lampooned for his short stature and political views.
[ترجمه ترگمان]او به خاطر قد کوتاه و دیدگاه های سیاسی او مورد استهزا قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او برای دیدگاه های کوتاه قد و دیدگاه های سیاسی اش چیده شده بود

10. The orchestra has grown in stature.
[ترجمه ترگمان]ارکستر قد بلندی دارد
[ترجمه گوگل]ارکستر رشد کرده است

11. The dress models are tall of stature.
[ترجمه ترگمان]مدل های لباس بلند قامت هستند
[ترجمه گوگل]مدل لباس بلند قد است

12. Geomorphology has now achieved full stature as a branch of geology.
[ترجمه ترگمان]Geomorphology در حال حاضر به اندازه یک شاخه از زمین شناسی به مقام کامل دست یافته است
[ترجمه گوگل]ژئومورفولوژی اکنون به عنوان یک شاخه ای از زمین شناسی کامل شده است

13. Despite his lack of stature, he became a successful footballer.
[ترجمه ترگمان]او علی رغم فقدان قد خود، تبدیل به یک فوتبالیست موفق شد
[ترجمه گوگل]به رغم کمبود او، او یک فوتبالیست موفق بود

14. It's a team unrivalled in stature, expertise and credibility.
[ترجمه ترگمان]این یک تیم بی نظیر در مقام، مهارت و اعتبار است
[ترجمه گوگل]این یک تیم با قوت، تخصص و اعتبار بی نظیر است

15. As his political stature has shrunk, he has grown correspondingly more dependent on the army.
[ترجمه ترگمان]از آنجا که مقام سیاسی او کاهش یافته است، به شدت به ارتش وابسته شده است
[ترجمه گوگل]همانطور که درجه سیاسی او کاهش یافته است، به نحوی وابسته به ارتش بیشتر شده است

in stature he was like a straight cedar

به بالا چو سرو سهی بود او


a man of tall stature

مرد بالا بلند (قد بلند)


a poet of great stature

شاعری بسیار ارجمند


Her honesty increased her political stature.

صداقت او ارج سیاسی او را افزایش داد.


پیشنهاد کاربران

هیبت، هیمنه، شکوه

اقتدار

سطح

جایگاه، شان، منزلت

اعتبار / شهرت / آوازه
an architect of international stature
معماری با شهرت جهانی


کلمات دیگر: