پشتیبانی می کند، پشتیبانی، کمک، تکیه، تقویت، تکیه گاه، طرفداری، تایید، اتکاء، پشت، نگاهداری، متکا، ملاک، پشتیبان زیر برد، زیر بری، پشت بند، پشت گرمی، پا، حمایت کردن، پشتیبانی کردن، متحمل شدن، تحمل کردن، متکفل بودن، تایید کردن، تقویت کردن، طرفداری کردن
supports
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. he supports a tax increase
او طرفدار افزودن بر مالیات ها است.
2. historic evidence supports such guesses
شواهد تاریخی این حدسیات را تایید می کند.
3. the government supports the price of farm commodities
دولت قیمت محصولات کشاورزی را تثبیت می کند.
4. to reinforce the bridge's supports
برای تقویت پایه های پل
پیشنهاد کاربران
حمایت کردن
کلمات دیگر: