وابسته به بیزاری و دلخوری، بیزارگر
aversive
وابسته به بیزاری و دلخوری، بیزارگر
انگلیسی به فارسی
وابسته به بیزاری و دلخوری
(روانشناسی) وابسته به درمانی که هدف آن ایجاد بیزاری است (برای مثال نسبت به سیگار)، بیزارگر
خجالت آور
انگلیسی به انگلیسی
• disgusting, repulsive
جملات نمونه
1. Do not use any aversive imagery at this time, and explain this to your client in advance.
[ترجمه ترگمان]از هیچ تصویر aversive در این زمان استفاده نکنید، و این را پیشاپیش برای مشتری توضیح دهید
[ترجمه گوگل]در این زمان از تصاویر تصویربرداری استفاده نکنید و پیش از آن این را به مشتری خود توضیح دهید
[ترجمه گوگل]در این زمان از تصاویر تصویربرداری استفاده نکنید و پیش از آن این را به مشتری خود توضیح دهید
2. But here again the gain in freedom from aversive stimulation may compensate for any loss of admiration.
[ترجمه ترگمان]اما در اینجا نیز افزایش آزادی از تحریک aversive ممکن است جبران هر گونه تلفات انسانی را جبران کند
[ترجمه گوگل]اما در اینجا دوباره به دست آوردن آزادی از تحریک عصبی ممکن است برای از دست دادن تحسین جبران کند
[ترجمه گوگل]اما در اینجا دوباره به دست آوردن آزادی از تحریک عصبی ممکن است برای از دست دادن تحسین جبران کند
3. The identified dopamine neurons were inhibited by the aversive stimulus.
[ترجمه ترگمان]نورون های identified شناسایی شده توسط محرک aversive مهار شدند
[ترجمه گوگل]نورون های شناسایی شده توسط دوپامین توسط محرک های منفی مهار می شوند
[ترجمه گوگل]نورون های شناسایی شده توسط دوپامین توسط محرک های منفی مهار می شوند
4. This uses electro-shock and behavior modification with an aversive conditioning of the old and a reward conditioning of the desired personality.
[ترجمه ترگمان]این کار با استفاده از شوک الکتریکی و تغییر رفتار با یک conditioning aversive قدیمی و یک conditioning پاداش برای شخصیت مورد نظر، به کار می رود
[ترجمه گوگل]این با استفاده از شوک الکتریکی و اصلاح رفتار با تهویه منفعانه از قدیم و تهدید پاداش شخصیت مورد نظر است
[ترجمه گوگل]این با استفاده از شوک الکتریکی و اصلاح رفتار با تهویه منفعانه از قدیم و تهدید پاداش شخصیت مورد نظر است
5. The identified dopamine neurons were inhibited by aversive stimulus.
[ترجمه ترگمان]نورون های identified شناسایی شده توسط محرک aversive مهار شدند
[ترجمه گوگل]نورون های دوپامین شناسایی شده توسط محرک های هوشیاری مهار شدند
[ترجمه گوگل]نورون های دوپامین شناسایی شده توسط محرک های هوشیاری مهار شدند
6. Mixing the aversive with the appetitive sends conflicting information to the brain, and confusion is what the senses are trying to avoid as they supply you with useful, lifesaving information.
[ترجمه ترگمان]مخلوط کردن the با the اطلاعات متناقض را به مغز ارسال می کند و سردرگمی همان چیزی است که حواس در تلاش برای اجتناب از اطلاعات مفید و نجات بخش به شما می دهد
[ترجمه گوگل]مخلوط کردن عصبانیت با اشتها آور اطلاعاتی متناقض را به مغز می فرستد و سردرگمی این است که حواس ها در حال تلاش برای اجتناب از آن هستند چرا که آنها اطلاعاتی مفید و مفید برای شما فراهم می کنند
[ترجمه گوگل]مخلوط کردن عصبانیت با اشتها آور اطلاعاتی متناقض را به مغز می فرستد و سردرگمی این است که حواس ها در حال تلاش برای اجتناب از آن هستند چرا که آنها اطلاعاتی مفید و مفید برای شما فراهم می کنند
7. When the form of aversive stimulation is unpleasant mental imagery the technique is known as covert.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که شکل تحریک aversive، تصاویر ذهنی ناخوش آیند است، تکنیک به عنوان پنهان شناخته می شود
[ترجمه گوگل]هنگامی که شکل تحریک ناخوشایند تصویر ذهنی ناخوشایند است، این تکنیک به عنوان پنهانی شناخته می شود
[ترجمه گوگل]هنگامی که شکل تحریک ناخوشایند تصویر ذهنی ناخوشایند است، این تکنیک به عنوان پنهانی شناخته می شود
8. Objective: To compare the analgesic effects and aversive side effects of ropivacaine combined with pethidine, morphine or tramadol for postoperative patient control epidural analgesia(PCEA).
[ترجمه ترگمان]هدف: مقایسه اثرات ضد درد و عوارض جانبی aversive ترکیب شده با pethidine، مورفین یا tramadol برای بیمار postoperative epidural patient analgesia (PCEA)
[ترجمه گوگل]هدف: مقایسه اثرات ضد دردی و عوارض جانبی روپیواکائین همراه با پتیدین، مورفین و ترامادول در بیماران مبتلا به کمردرد اپیدورال (PCEA) پس از عمل جراحی
[ترجمه گوگل]هدف: مقایسه اثرات ضد دردی و عوارض جانبی روپیواکائین همراه با پتیدین، مورفین و ترامادول در بیماران مبتلا به کمردرد اپیدورال (PCEA) پس از عمل جراحی
9. Inappropriate, excessive or capricious administration of aversive stimulation has led to scandals, lawsuits and prohibitions.
[ترجمه ترگمان]انتقاد نادرست، بیش از اندازه یا capricious تحریک aversive منجر به رسوایی ها، lawsuits و ممنوعیت ها شده است
[ترجمه گوگل]اعمال نامناسب، بیش از حد یا فریبکارانه تحریک ناگهانی منجر به رسوایی، دعوی قضایی و ممنوعیت شده است
[ترجمه گوگل]اعمال نامناسب، بیش از حد یا فریبکارانه تحریک ناگهانی منجر به رسوایی، دعوی قضایی و ممنوعیت شده است
10. That sensation of disembodiment—pleasurable during a kiss, aversive when you first suffer the death of a loved one—is common in first experiences, as are feelings of heightened reality or unreality.
[ترجمه ترگمان]این حس of - لذت بخش در طی یک بوسه، aversive زمانی که شما اولین بار از مرگ یک فرد محبوب رنج می برید - در اولین تجربه مشترک است، همان طور که احساساتی از واقعیت یا غیرواقعی بودن را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]این احساس از بین رفتن، لذت بردن در طول یک بوسه، هنگامی که شما برای اولین بار از مرگ یک دوست عزیز رنج می برید - در تجربیات اول، مانند احساسات واقعیت بالاتری یا غیر واقعی است
[ترجمه گوگل]این احساس از بین رفتن، لذت بردن در طول یک بوسه، هنگامی که شما برای اولین بار از مرگ یک دوست عزیز رنج می برید - در تجربیات اول، مانند احساسات واقعیت بالاتری یا غیر واقعی است
11. Aversive events produce different, mostly slower, electrophysiological dopamine responses that consist predominantly of depressions.
[ترجمه ترگمان]رویداده ای aversive واکنش های متفاوتی را تولید می کنند، که اغلب آهسته تر بوده، electrophysiological دوپامین که عمدتا of هستند را تولید می کنند
[ترجمه گوگل]حوادث غیرمترقبه، واکنش های متفاوتی از دوپامین، که عمدتا از افسردگی هستند، انجام می دهند
[ترجمه گوگل]حوادث غیرمترقبه، واکنش های متفاوتی از دوپامین، که عمدتا از افسردگی هستند، انجام می دهند
12. We have already discussed the problem of making deferred aversive consequences effective.
[ترجمه ترگمان]ما قبلا درباره مشکل ایجاد پیامدهای aversive معوق بحث کرده ایم
[ترجمه گوگل]ما قبلا در مورد چگونگی تأثیرات عواقب ناشی از تعطیلات بحث کرده ایم
[ترجمه گوگل]ما قبلا در مورد چگونگی تأثیرات عواقب ناشی از تعطیلات بحث کرده ایم
13. For operant conditioning to work, at least some stimuli must be reinforcing, and others aversive, without previous training.
[ترجمه ترگمان]برای شرطی سازی عامل، حداقل برخی از محرک ها باید تقویت شوند و برخی دیگر بدون آموزش قبلی باید تقویت شوند
[ترجمه گوگل]برای آماده سازی عملیات برای کار، حداقل برخی از محرک ها باید تقویت شود و دیگران بدون آموزش های قبلی مجازات شوند
[ترجمه گوگل]برای آماده سازی عملیات برای کار، حداقل برخی از محرک ها باید تقویت شود و دیگران بدون آموزش های قبلی مجازات شوند
14. While it is not physically painful it is certainly psychologically aversive.
[ترجمه ترگمان]در حالی که از نظر فیزیکی دردناک نیست، قطعا از لحاظ روانشناسی روانی است
[ترجمه گوگل]در حالی که از لحاظ فیزیکی دردناک نیست، قطعا از لحاظ روانشناختی آشکار است
[ترجمه گوگل]در حالی که از لحاظ فیزیکی دردناک نیست، قطعا از لحاظ روانشناختی آشکار است
15. However, in these scenes you will present the non-drinking alternatives prior to the client experiencing any significant uncomfortable or aversive reactions.
[ترجمه ترگمان]با این حال، در این صحنه ها شما جایگزین های غیر الکلی را پیش از تجربه مشتری برای هر گونه واکنش ناخوشایند یا aversive ارائه خواهید داد
[ترجمه گوگل]با این حال، در این صحنه ها، گزینه های غیر نوشیدن قبل از اینکه مشتری در معرض واکنش های ناخوشایند یا ناراحت کننده ای قرار گیرد، ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]با این حال، در این صحنه ها، گزینه های غیر نوشیدن قبل از اینکه مشتری در معرض واکنش های ناخوشایند یا ناراحت کننده ای قرار گیرد، ارائه می دهد
پیشنهاد کاربران
تلخ، ناگوار
آزارنده
انزجاری ( روان شناسی )
آزاردهنده
منزجر کننده
کلمات دیگر: