کلمه جو
صفحه اصلی

cursory


معنی : سرسری، باسرعت و بیدقتی، از روی سرعت و عجله
معانی دیگر : (هرکاری که با عجله و بی دقتی و به طور سطحی انجام شود) سرسری، شتابزده، شورتی وار

انگلیسی به فارسی

سرسری، از روی سرعت و عجله، باسرعت و بی‌دقتی


مدرن، سرسری، باسرعت و بیدقتی، از روی سرعت و عجله


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: cursorily (adv.), cursoriness (n.)
• : تعریف: done quickly and without care; superficial.
مترادف: hasty, perfunctory, superficial
متضاد: painstaking, serious, thorough
مشابه: careless, casual, desultory, discursive, halfhearted, hurried, precipitate, quick, shallow, slapdash, summary

- The symptoms were so clear that even a cursory examination of the patient would have resulted in a confident diagnosis.
[ترجمه ترگمان] این نشانه ها حاکی از آن بودند که حتی یک معاینه سرسری از بیمار منجر به تشخیص قطعی خواهد شد
[ترجمه گوگل] علائم بسیار روشن بود که حتی یک بررسی مستقیم بیمار موجب تشخیص مطمئن شد
- He'd only given the report a cursory glance and was therefore not prepared to discuss it.
[ترجمه ترگمان] فقط نگاهی سرسری به او انداخته بود و بنابراین حاضر نبود در این مورد بحث کند
[ترجمه گوگل] او فقط به این موضوع نگاه کرد و به همین دلیل آماده نیست تا آن را مورد بحث قرار دهد

• superficial, perfunctory, brief, hasty
a cursory glance or examination is a brief one in which you do not pay much attention to detail.

مترادف و متضاد

casual, hasty


Synonyms: brief, careless, depthless, desultory, fast, half-assed, half-baked, haphazard, hit or miss, hurried, offhand, passing, perfunctory, quick, random, rapid, shallow, short, sketchy, slapdash, slight, sloppy, speedy, summary, superficial, swift, uncritical


Antonyms: complete, meticulous, painstaking, perfect, thorough, unhurried


سرسری (صفت)
cursory, perfunctory, superficial, dilettantish

با سرعت و بی دقتی (صفت)
cursory

از روی سرعت و عجله (صفت)
cursory

جملات نمونه

the cursory reading of a text

قرائت سرسری متن


1. the cursory reading of a text
قرائت سرسری متن

2. He put aside the papers after a cursory study.
[ترجمه ترگمان]کاغذها را پس از یک مطالعه سرسری به کناری نهاد
[ترجمه گوگل]او پس از مطالعه دقیق، مقالات را کنار گذاشت

3. Even a cursory glance at the figures will tell you that sales are down this year.
[ترجمه ترگمان]حتی یک نگاه سرسری به این ارقام به شما خواهد گفت که فروش امسال پایین آمده است
[ترجمه گوگل]حتی یک نگاه سریع در ارقام به شما خواهد گفت که فروش در سال جاری پایین است

4. After a cursory glance at the report he frowned.
[ترجمه ترگمان]پس از یک نگاه مختصر به گزارش، اخم کرد
[ترجمه گوگل]پس از یک نگاه مختصر به گزارش او اخم کرد

5. He signed with only a cursory glance at the report.
[ترجمه ترگمان]او با نگاهی سرسری به گزارش امضا کرد
[ترجمه گوگل]او فقط با یک نگاه سریع به گزارش امضا کرد

6. Police arrived within minutes and conducted a cursory search of the property.
[ترجمه ترگمان]پلیس در عرض چند دقیقه وارد شد و جستجوی سرسری ملک را انجام داد
[ترجمه گوگل]پلیس در عرض چند دقیقه وارد شد و جستجوی دقیق اموال را انجام داد

7. Yet a cursory look at these systems reveals that in practice the police still influence the process greatly.
[ترجمه ترگمان]با این حال نگاهی سرسری به این سیستم ها نشان می دهد که در عمل، پلیس هنوز این فرآیند را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد
[ترجمه گوگل]با این حال، نگاه دقیق به این سیستم ها نشان می دهد که در عمل پلیس هنوز به روند بسیار زیادی بر روی این فرآیند تاثیر می گذارد

8. A cursory perusal of my file of pupils' pursuits in both primary and secondary schools shows similar experiences and reflections.
[ترجمه ترگمان]مرور کوتاهی از فایل من از دانش آموزان در مدارس ابتدایی و متوسطه، تجربیات و بازتاب های مشابهی را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]بررسی دقیق از پرونده من در مورد تحصیل دانش آموزان در مدارس ابتدایی و دبیرستان تجربیات و بازاندیشی های مشابه را نشان می دهد

9. A cursory glance at the literature in this field reveals the importance of suspicions concerning gossiping groups of women.
[ترجمه ترگمان]نگاهی سرسری به ادبیات در این زمینه، اهمیت سو ظن ها در مورد گروهه ای شایعه پراکن را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]نگاهی دقیق به ادبیات در این زمینه، اهمیت سوء ظن در مورد گروه های شایستگی زنان را نشان می دهد

10. The eunuch had made a cursory search and then had reported the matter to Prince Narouz.
[ترجمه ترگمان]خواجه یک جستجوی سرسری انجام داده و سپس موضوع را به شاهزاده Narouz گزارش داده بود
[ترجمه گوگل]Eunuch یک جستجوی سریع انجام داد و سپس این موضوع را به شاهزاده Narouz گزارش داد

11. He takes a cursory look inside(sentence dictionary), then hurries back to the cabin.
[ترجمه ترگمان]نگاهی سرسری به داخل فرهنگ لغت می اندازد)، سپس با عجله به طرف کابین برمی گردد
[ترجمه گوگل]او نگاهی بی نظیر در داخل (فرهنگ لغت جمله) می گیرد، سپس به کابین می آید

12. Even the most cursory glance showed me the crowd did look awfully grand.
[ترجمه ترگمان]حتی the نگاه سرسری به من نشان می داد که جمعیت خیلی بزرگ به نظر می رسند
[ترجمه گوگل]حتی یک نگاه پررنگ به من نشان داد که جمعیت بسیار شگفت انگیز بود

13. A cursory look at behavior in organizations suggests that Machiavelli is still active among us, doling out advice.
[ترجمه ترگمان]نگاهی سرسری به رفتار در سازمان ها حاکی از آن است که ماکیاولی همچنان در میان ما فعال است و پند را به هم می ریزد
[ترجمه گوگل]نگاهی پر جنب و جوش به رفتار در سازمان نشان می دهد که ماکیاولی هنوز در میان ما فعال است و از مشاوره استفاده می کند

14. After a cursory search the carrier was waved through.
[ترجمه ترگمان]و پس از یک جستجوی سرسری، کالسکه به راه افتاد
[ترجمه گوگل]پس از جستجوی سریع، حامل از طریق آن حرکت کرد

He does everything quite cursorily.

او همه‌ی کارها را با کمال شتاب‌زدگی انجام می‌دهد.


پیشنهاد کاربران

اجمالی

خلاصه، مختصر

سطحی


کلمات دیگر: