1. It was very spiteful of her to do that.
[ترجمه ترگمان]خیلی بد بود که این کار را بکند
[ترجمه گوگل]او بسیار عصبانی بود تا این کار را انجام دهد
2. He became rebarbative and prickly and spiteful; I find his obsequiousness repellent.
[ترجمه ترگمان]He و بدجنس شد و obsequiousness repellent را پیدا کردم
[ترجمه گوگل]او دوباره بازجو و زخمی و جنجالی شد؛ من خودم را مقصر می دانم
3. Pack it in. Stop being spiteful.
[ترجمه ترگمان]آن را جمع کن اینقدر بدجنس نباش
[ترجمه گوگل]بسته آن را متوقف بودن مجرمانه
4. She was spiteful and unkind, both to Isabel and to her son.
[ترجمه ترگمان]او بدجنس و نامهربان بود، هم برای ایزابل و هم به پسرش
[ترجمه گوگل]او زشت و بی رحم بود، هر دو به ایزابل و پسرش
5. He made some very spiteful remarks to me.
[ترجمه ترگمان]او چند کلمه ای با من حرف زد
[ترجمه گوگل]او برخی از سخنان بسیار متانت را به من رساند
6. He could be spiteful.
[ترجمه ترگمان]ممکن است بدجنس باشد
[ترجمه گوگل]او می تواند مجرمانه باشد
7. A spiteful sprite, a malevolent kelpie.
[ترجمه ترگمان]یک جن ای بدجنس، یک kelpie بد malevolent
[ترجمه گوگل]یک دروغ گناهکار، یک بدخواهانه
8. He was not a spiteful man, but he had enjoyed the sight of Spatz getting his deserts.
[ترجمه ترگمان]او آدم کینه ای نبود، اما از دیدن Spatz که در صحراها جریان داشت لذت می برد
[ترجمه گوگل]او یک مرد فاسد نبود، اما او از دیدن اسپاتز از بیابان لذت برد
9. His white face was spiteful, threatening and suggestive.
[ترجمه ترگمان]چهره سفیدش پر از کینه و suggestive بود
[ترجمه گوگل]چهره سفید او ظالمانه، تهدید و نشاط آور بود
10. It just hits you like some spiteful virus and down you go, knowing it's crazy but powerless to resist.
[ترجمه ترگمان]همین الان مثل یه ویروس کینه و کینه به تو برخورد می کنه و می ره، می دونی که این دیوانه کننده است، اما در برابر مقاومت کردن عاجز است
[ترجمه گوگل]این فقط شما را دوست دارد برخی از ویروس جعلی و پایین شما بروید، دانستن آن است که دیوانه اما ناتوان مقاومت در برابر
11. He's just being spiteful.
[ترجمه ترگمان]او فقط بدجنس است
[ترجمه گوگل]او فقط مجرمانه است
12. Failure had made him bitter and spiteful.
[ترجمه ترگمان]شکست او را تلخ و خشمگین ساخته بود
[ترجمه گوگل]شکست او را تلخ و فریب داده بود
13. She had given him a spiteful look as she left, taking little catlike steps.
[ترجمه ترگمان]وقتی از اتاق خارج شد، نگاهی پر از کینه و کینه به او انداخت
[ترجمه گوگل]او به او نگاه کرد و او را به سمت چپ گریخت
14. His book challenged Galileo in the most spiteful way.
[ترجمه ترگمان]کتاب او، گالیله را به شیوه ای بسیار خشمگین به چالش کشید
[ترجمه گوگل]کتاب او گالیله را به روش جنجالی به چالش کشید
15. You shouldn't be so spiteful to your sister.
[ترجمه ترگمان]تو نباید نسبت به خواهرت بد رفتار کنی
[ترجمه گوگل]شما نباید به خواهر خود خیلی زحمت دهید