کلمه جو
صفحه اصلی

spiteful


معنی : معاند، کینه توز
معانی دیگر : غرض ورز، مغرض، بدخواه

انگلیسی به فارسی

کینه توز، معاند


مجرمانه، کینه توز، معاند


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: spitefully (adv.), spitefulness (n.)
• : تعریف: prompted by or full of spite.
مترادف: malevolent, malicious, mean, rancorous, vindictive
متضاد: benevolent
مشابه: angry, bitchy, bitter, catty, cruel, evil, hateful, hostile, ill-disposed, jaundiced, maleficent, malign, malignant, petty, resentful, ugly, vengeful, venomous, vicious, wrathful

- a spiteful person
[ترجمه ترگمان] آدم کینه ای است،
[ترجمه گوگل] یک فرد جاسوسی
- a spiteful act
[ترجمه ترگمان] یک رفتار بد
[ترجمه گوگل] یک عمل جسورانه

• filled with spite, malicious, desiring to annoy or irritate
someone who is spiteful does nasty things to people they dislike.

مترادف و متضاد

hurtful, nasty


معاند (صفت)
obstinate, stubborn, inimical, bitter-end, rancorous, spiteful, contumacious

کینه توز (صفت)
pitiless, spiteful, implacable, despiteful, vengeful, revengeful, dispiteous

Synonyms: accidentally on purpose, angry, barbed, catty, cruel, cussed, despiteful, dirty, evil, hateful, ill-disposed, ill-natured, malevolent, malicious, malign, malignant, mean, ornery, rancorous, snide, spleenful, splenetic, venomous, vicious, vindictive, waspish, wicked


Antonyms: affectionate, forgiving, helpful, loving, pleasing


جملات نمونه

1. It was very spiteful of her to do that.
[ترجمه ترگمان]خیلی بد بود که این کار را بکند
[ترجمه گوگل]او بسیار عصبانی بود تا این کار را انجام دهد

2. He became rebarbative and prickly and spiteful; I find his obsequiousness repellent.
[ترجمه ترگمان]He و بدجنس شد و obsequiousness repellent را پیدا کردم
[ترجمه گوگل]او دوباره بازجو و زخمی و جنجالی شد؛ من خودم را مقصر می دانم

3. Pack it in. Stop being spiteful.
[ترجمه ترگمان]آن را جمع کن اینقدر بدجنس نباش
[ترجمه گوگل]بسته آن را متوقف بودن مجرمانه

4. She was spiteful and unkind, both to Isabel and to her son.
[ترجمه ترگمان]او بدجنس و نامهربان بود، هم برای ایزابل و هم به پسرش
[ترجمه گوگل]او زشت و بی رحم بود، هر دو به ایزابل و پسرش

5. He made some very spiteful remarks to me.
[ترجمه ترگمان]او چند کلمه ای با من حرف زد
[ترجمه گوگل]او برخی از سخنان بسیار متانت را به من رساند

6. He could be spiteful.
[ترجمه ترگمان]ممکن است بدجنس باشد
[ترجمه گوگل]او می تواند مجرمانه باشد

7. A spiteful sprite, a malevolent kelpie.
[ترجمه ترگمان]یک جن ای بدجنس، یک kelpie بد malevolent
[ترجمه گوگل]یک دروغ گناهکار، یک بدخواهانه

8. He was not a spiteful man, but he had enjoyed the sight of Spatz getting his deserts.
[ترجمه ترگمان]او آدم کینه ای نبود، اما از دیدن Spatz که در صحراها جریان داشت لذت می برد
[ترجمه گوگل]او یک مرد فاسد نبود، اما او از دیدن اسپاتز از بیابان لذت برد

9. His white face was spiteful, threatening and suggestive.
[ترجمه ترگمان]چهره سفیدش پر از کینه و suggestive بود
[ترجمه گوگل]چهره سفید او ظالمانه، تهدید و نشاط آور بود

10. It just hits you like some spiteful virus and down you go, knowing it's crazy but powerless to resist.
[ترجمه ترگمان]همین الان مثل یه ویروس کینه و کینه به تو برخورد می کنه و می ره، می دونی که این دیوانه کننده است، اما در برابر مقاومت کردن عاجز است
[ترجمه گوگل]این فقط شما را دوست دارد برخی از ویروس جعلی و پایین شما بروید، دانستن آن است که دیوانه اما ناتوان مقاومت در برابر

11. He's just being spiteful.
[ترجمه ترگمان]او فقط بدجنس است
[ترجمه گوگل]او فقط مجرمانه است

12. Failure had made him bitter and spiteful.
[ترجمه ترگمان]شکست او را تلخ و خشمگین ساخته بود
[ترجمه گوگل]شکست او را تلخ و فریب داده بود

13. She had given him a spiteful look as she left, taking little catlike steps.
[ترجمه ترگمان]وقتی از اتاق خارج شد، نگاهی پر از کینه و کینه به او انداخت
[ترجمه گوگل]او به او نگاه کرد و او را به سمت چپ گریخت

14. His book challenged Galileo in the most spiteful way.
[ترجمه ترگمان]کتاب او، گالیله را به شیوه ای بسیار خشمگین به چالش کشید
[ترجمه گوگل]کتاب او گالیله را به روش جنجالی به چالش کشید

15. You shouldn't be so spiteful to your sister.
[ترجمه ترگمان]تو نباید نسبت به خواهرت بد رفتار کنی
[ترجمه گوگل]شما نباید به خواهر خود خیلی زحمت دهید

پیشنهاد کاربران

بی رحم/ کینه ای


کلمات دیگر: