از روی دینداری، بطور مذهبی
religiously
از روی دینداری، بطور مذهبی
انگلیسی به فارسی
از روی دینداری،بطور مذهبی
انگلیسی به انگلیسی
• in a religious manner, devoutly, piously
if you do something religiously, you do it very regularly because you regard it as necessary or as a duty.
if you do something religiously, you do it very regularly because you regard it as necessary or as a duty.
جملات نمونه
1. India has always been one of the most religiously diverse countries.
[ترجمه ترگمان]هند همواره یکی از the کشورهای مختلف بوده است
[ترجمه گوگل]هند همواره یکی از کشورهای مذهبی ترین گوناگون بوده است
[ترجمه گوگل]هند همواره یکی از کشورهای مذهبی ترین گوناگون بوده است
2. India is quite diverse, both politically and religiously.
[ترجمه ترگمان]هند هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ مذهبی متنوع است
[ترجمه گوگل]هند کاملا از نظر سیاسی و مذهبی متنوع است
[ترجمه گوگل]هند کاملا از نظر سیاسی و مذهبی متنوع است
3. Do these exercises religiously every day.
[ترجمه ترگمان]هر روز این تمرین ها را به طور مذهبی انجام دهید
[ترجمه گوگل]هر روز تمرینات مذهبی انجام دهید
[ترجمه گوگل]هر روز تمرینات مذهبی انجام دهید
4. She phones him religiously every day.
[ترجمه ترگمان]اون هر روز بهش زنگ میزنه
[ترجمه گوگل]او هر روز با مذهبی تلفن می کند
[ترجمه گوگل]او هر روز با مذهبی تلفن می کند
5. I followed the instructions religiously.
[ترجمه ترگمان]من دستورالعمل مذهبی را دنبال کردم
[ترجمه گوگل]من دستورات مذهبی را دنبال کردم
[ترجمه گوگل]من دستورات مذهبی را دنبال کردم
6. He visits his mother religiously every week.
[ترجمه ترگمان]او هر هفته به طور مذهبی از مادرش دیدن می کند
[ترجمه گوگل]او هر هفته از دین خود مسیحی ملاقات می کند
[ترجمه گوگل]او هر هفته از دین خود مسیحی ملاقات می کند
7. He washes the floor religiously every morning.
[ترجمه ترگمان]او هر روز صبح هر روز زمین را از نظر مذهبی می شوید
[ترجمه گوگل]او صبحانه را به طور مذهبی شستشو می دهد
[ترجمه گوگل]او صبحانه را به طور مذهبی شستشو می دهد
8. They go to Greece religiously every year.
[ترجمه ترگمان]آن ها هر ساله به طور مذهبی به یونان می روند
[ترجمه گوگل]آنها هر سال به یونان مذهبی می روند
[ترجمه گوگل]آنها هر سال به یونان مذهبی می روند
9. She had religiously adhered to the white squares.
[ترجمه ترگمان]او از لحاظ مذهبی به مربع های سفید پایبند بود
[ترجمه گوگل]او به دلبستگی به مربع های سفید پایبند بود
[ترجمه گوگل]او به دلبستگی به مربع های سفید پایبند بود
10. And when I ran mortgages, I religiously took people from the back office.
[ترجمه ترگمان]و وقتی که من در رهن بودم، مردم رو از دفتر پشتی گرفتم
[ترجمه گوگل]و هنگامی که من وام مسکن را می گذراندم، من به لحاظ مذهبی مردم را از دفتر پشتی گرفتم
[ترجمه گوگل]و هنگامی که من وام مسکن را می گذراندم، من به لحاظ مذهبی مردم را از دفتر پشتی گرفتم
11. He exercises religiously every morning.
[ترجمه ترگمان]او هر روز صبح از نظر مذهبی ورزش می کند
[ترجمه گوگل]او هر روز صبح انجام مذاهب است
[ترجمه گوگل]او هر روز صبح انجام مذاهب است
12. A few had been exercising religiously for many years.
[ترجمه ترگمان]چند سال بود که از نظر مذهبی ورزش می کردند
[ترجمه گوگل]چند سال است که از نظر مذهبی به کار گرفته شده است
[ترجمه گوگل]چند سال است که از نظر مذهبی به کار گرفته شده است
13. I've been watching that show religiously for four years.
[ترجمه ترگمان]چهار سال است که این نمایش مذهبی را تماشا می کنم
[ترجمه گوگل]من چهار سال است که این نمایش را به صورت مذهبی تماشا می کنم
[ترجمه گوگل]من چهار سال است که این نمایش را به صورت مذهبی تماشا می کنم
14. Julia has been sticking religiously to her diet.
[ترجمه ترگمان]جولیا از لحاظ مذهبی به رژیم غذایی او چسبیده است
[ترجمه گوگل]جولیا به مذهب خود رسیده است
[ترجمه گوگل]جولیا به مذهب خود رسیده است
15. She asked the stewardess for a magazine and religiously read every word until they reached their first destination.
[ترجمه ترگمان]او از مهماندار درخواست کرد که یک مجله بنویسد و هر کلمه را تا زمانی که به مقصد اولیه شان می رسید، بخواند
[ترجمه گوگل]او از مهماندار هواپیما برای یک مجله خواسته و هر کلمه را به لحاظ مذهبی خواند تا زمانی که به مقصد اولشان برسد
[ترجمه گوگل]او از مهماندار هواپیما برای یک مجله خواسته و هر کلمه را به لحاظ مذهبی خواند تا زمانی که به مقصد اولشان برسد
پیشنهاد کاربران
به صورت منظم ومداوم و از روی جدیت
My father religiously watched the show every Friday night
شرعا
کلمات دیگر: