• estimate of the income and expenses that the state will incur during one fiscal year
state budget
انگلیسی به انگلیسی
جملات نمونه
1. Gambling and tourism pay roughly half the entire state budget.
[ترجمه ترگمان]قماربازی و توریسم تقریبا نیمی از کل بودجه دولت را پرداخت می کنند
[ترجمه گوگل]قمار و گردشگری تقریبا نیمی از کل بودجه دولت را پرداخت می کند
[ترجمه گوگل]قمار و گردشگری تقریبا نیمی از کل بودجه دولت را پرداخت می کند
2. Legal immigrants -- Unresolved issue in the state budget.
[ترجمه ترگمان]مهاجران قانونی - - مساله حل نشده در بودجه دولت
[ترجمه گوگل]مهاجران قانونی - موضوع حل نشده در بودجه ایالتی
[ترجمه گوگل]مهاجران قانونی - موضوع حل نشده در بودجه ایالتی
3. Above all, there seemed no way out: the State budget was on the brink of bankruptcy.
[ترجمه ترگمان]بالاتر از همه، هیچ راهی وجود نداشت: بودجه دولتی در آستانه ورشکستگی قرار داشت
[ترجمه گوگل]بالاتر از همه، به نظر نمی رسید که بودجه ایالتی در آستانه ورشکستگی بود
[ترجمه گوگل]بالاتر از همه، به نظر نمی رسید که بودجه ایالتی در آستانه ورشکستگی بود
4. Another friction point is the red-ink state budget, which has been running a deficit of several billion dollars.
[ترجمه ترگمان]نقطه اصطکاک دیگر بودجه دولت جوهر قرمز است که کسری بودجه چندین میلیارد دلاری را اداره می کند
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از اصطکاک، بودجه دولتی قرمز جوجه است که کسری بودجه چند میلیارد دلاری را در اختیار دارد
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از اصطکاک، بودجه دولتی قرمز جوجه است که کسری بودجه چند میلیارد دلاری را در اختیار دارد
5. Most of what happens in the state budget each year gets little notice from the public.
[ترجمه ترگمان]اغلب آنچه در بودجه دولت رخ می دهد توجه اندکی از مردم به خود جلب می کند
[ترجمه گوگل]بسیاری از آنچه در بودجه دولت هر سال اتفاق می افتد، اطلاع عمومی از مردم می شود
[ترجمه گوگل]بسیاری از آنچه در بودجه دولت هر سال اتفاق می افتد، اطلاع عمومی از مردم می شود
6. With revenue from property taxes down, the state budget is $ 5 billion short.
[ترجمه ترگمان]با درآمد حاصل از مالیات املاک، بودجه دولت ۵ میلیارد دلار کوتاه است
[ترجمه گوگل]با درآمد حاصل از مالیات بر دارایی ها، بودجه دولت 5 میلیارد دلار کوتاه است
[ترجمه گوگل]با درآمد حاصل از مالیات بر دارایی ها، بودجه دولت 5 میلیارد دلار کوتاه است
7. Ten percent of the state budget is equal to over 20,000 billion yuan.
[ترجمه ترگمان]ده درصد از بودجه دولت برابر با بیش از ۲۰،۰۰۰ میلیارد یوآن است
[ترجمه گوگل]ده درصد بودجه دولت برابر با بیش از 20،000 میلیارد یوان است
[ترجمه گوگل]ده درصد بودجه دولت برابر با بیش از 20،000 میلیارد یوان است
8. Please get the state budget signed and pass first before you haul off and do something stupid. Thanks.
[ترجمه ترگمان]لطفا بودجه ایالتی امضا شده را قبل از حمل و انجام کاری احمقانه به دست آورید متشکرم
[ترجمه گوگل]لطفا قبل از خروج از بودجه دولتی امضا کنید و قبل از اتمام انجام دهید و کاری احمقانه انجام دهید با تشکر
[ترجمه گوگل]لطفا قبل از خروج از بودجه دولتی امضا کنید و قبل از اتمام انجام دهید و کاری احمقانه انجام دهید با تشکر
9. Generally the State budget does not provide interest rate subsidy to the State Policy Banks.
[ترجمه ترگمان]به طور کلی، بودجه دولت یارانه نرخ بهره را برای بانک های سیاست دولت فراهم نمی کند
[ترجمه گوگل]به طور کلی بودجه دولتی یارانه بهره ای را به بانک های سیاست دولتی ارائه نمی دهد
[ترجمه گوگل]به طور کلی بودجه دولتی یارانه بهره ای را به بانک های سیاست دولتی ارائه نمی دهد
10. The premier gave a report on the state budget.
[ترجمه ترگمان]نخست وزیر گزارشی در مورد بودجه دولتی داد
[ترجمه گوگل]نخست وزیر گزارش داد که در مورد بودجه دولت است
[ترجمه گوگل]نخست وزیر گزارش داد که در مورد بودجه دولت است
11. The governor will submit his proposal later this month, along with his proposed fiscal 1997 state budget.
[ترجمه ترگمان]فرماندار، پیشنهاد خود را در اواخر این ماه به همراه بودجه پیشنهادی بودجه سال ۱۹۹۷ ارائه خواهد کرد
[ترجمه گوگل]فرماندار پیشنهاد خود را بعد از این ماه ارائه می دهد، همراه با بودجه ای که در سال 1997 پیشنهاد شده بود
[ترجمه گوگل]فرماندار پیشنهاد خود را بعد از این ماه ارائه می دهد، همراه با بودجه ای که در سال 1997 پیشنهاد شده بود
12. Now that burden may shift to Republicans, some of whom have never voted for a state budget.
[ترجمه ترگمان]اکنون این مسئولیت می تواند به جمهوری خواهان تغییر کند، که برخی از آن ها هرگز به بودجه دولتی رای نداده اند
[ترجمه گوگل]اکنون این بار ممکن است به جمهوری خواهان تبدیل شود، بعضی از آنها هرگز برای بودجه دولتی رای نداده اند
[ترجمه گوگل]اکنون این بار ممکن است به جمهوری خواهان تبدیل شود، بعضی از آنها هرگز برای بودجه دولتی رای نداده اند
13. Schools are, by far, the largest part of the state budget and often a bone of contention.
[ترجمه ترگمان]مدارس تا کنون بزرگ ترین بخش بودجه دولت و اغلب یک استخوان بحث و مشاجره هستند
[ترجمه گوگل]مدارس، تا حدودی بزرگترین بخش بودجه دولتی هستند و اغلب یک استخوان از مناقشات هستند
[ترجمه گوگل]مدارس، تا حدودی بزرگترین بخش بودجه دولتی هستند و اغلب یک استخوان از مناقشات هستند
14. The State Council's most important roles are to draft and manage the national economic plan and the state budget, giving it decision-making powers over almost every aspect of people's lives.
[ترجمه ترگمان]مهم ترین نقش های شورای دولتی پیش نویس و مدیریت برنامه اقتصادی ملی و بودجه دولتی، دادن قدرت تصمیم گیری بیش از هر جنبه از زندگی مردم است
[ترجمه گوگل]مهمترین نقش شورای دولتی طرح و مدیریت طرح اقتصادی ملی و بودجه دولتی است و به تصویب مجلس تقریبا در تمام جنبه های زندگی مردم کمک می کند
[ترجمه گوگل]مهمترین نقش شورای دولتی طرح و مدیریت طرح اقتصادی ملی و بودجه دولتی است و به تصویب مجلس تقریبا در تمام جنبه های زندگی مردم کمک می کند
15. Michigan Department of Corrections Director Patricia Caruso argues that—money aside—this is actually a possible bright spot in their state budget crisis, because it allows them to rethink policy.
[ترجمه ترگمان]رئیس اصلاح و اصلاحات میشیگان، پاتریشیا Caruso استدلال می کند که - پول کنار گذاشته - این در واقع نقطه روشن تری در بحران بودجه دولت است، چرا که به آن ها اجازه می دهد تا در سیاست تجدید نظر کنند
[ترجمه گوگل]پاتریشیا کاروزو، مدیر بخش اصلاحات میشیگان، استدلال می کند که این پول، کنار گذاشته می شود؛ این در واقع یک نقطۀ قابل توجه در بحران بودجه دولت است، زیرا این امر به آنها اجازه می دهد که سیاست را بازنگری کنند
[ترجمه گوگل]پاتریشیا کاروزو، مدیر بخش اصلاحات میشیگان، استدلال می کند که این پول، کنار گذاشته می شود؛ این در واقع یک نقطۀ قابل توجه در بحران بودجه دولت است، زیرا این امر به آنها اجازه می دهد که سیاست را بازنگری کنند
کلمات دیگر: