(زبان شناسی) هرز واژه (واژه ای که بدون در نظر گرفتن معنی اصلی آن برای بیان چیزهای خوب یا بد و مثبت و منفی به کار می رود: مثلا "lousy" که معنی اصلی آن ((شپشو)) است ولی معمولا به معنی ((بسیار بد)) به کار می رود)، (زبان شناسی) هرز واژه (واژه ای که بدون در نظر گرفتن معنی اصلی آن برای بیان چیزهای خوب یا بد و مثبت و منفی به کار می رود: مثلا lousy که معنی اصلی آن ((شپشو)) است ولی معمولا به معنی ((بسیار بد)) به کار می رود)
counter word
(زبان شناسی) هرز واژه (واژه ای که بدون در نظر گرفتن معنی اصلی آن برای بیان چیزهای خوب یا بد و مثبت و منفی به کار می رود: مثلا "lousy" که معنی اصلی آن ((شپشو)) است ولی معمولا به معنی ((بسیار بد)) به کار می رود)، (زبان شناسی) هرز واژه (واژه ای که بدون در نظر گرفتن معنی اصلی آن برای بیان چیزهای خوب یا بد و مثبت و منفی به کار می رود: مثلا lousy که معنی اصلی آن ((شپشو)) است ولی معمولا به معنی ((بسیار بد)) به کار می رود)
انگلیسی به فارسی
(زبانشناسی) هرزواژه (واژهای که بدون در نظر گرفتن معنی اصلی آن برای بیان چیزهای خوب یا بد و مثبت و منفی بهکار میرود: برای مثال "lousy" که معنی اصلی آن (شپشو) است؛ ولی بهطور معمول به معنی (بسیار بد) بهکار میرود)
انگلیسی به انگلیسی
اسم ( noun )
• : تعریف: (chiefly American) a commonly used word whose current meanings have little relationship to its original meaning, such as "nice" or "terrible".
• word widely used as an almost insignificant automatic response; word that is used with its meaning being much less particular than its original meaning (such as terrific, awful and more)
کلمات دیگر: