کلمه جو
صفحه اصلی

cerebral cortex


پوسته ی مغزی

انگلیسی به فارسی

غشاء مغزی


انگلیسی به انگلیسی

• wringled outer layer of the cerebral hemispheres

دیکشنری تخصصی

[روانپزشکی] قشر مخ. قشر مخ به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران جایگاه تمرکز عقل و شعور و منطقه ای است که مرحله نهایی تجزیه و تحلیل پدیده های عصبی در آن صورت می گیرد. قشر مخ حاوی 70 درصد نورون های سلسله اعصاب مرکزی است، همچنین ناحیه ای از مغز است که در انسان نسبت به حیوانات رشد بیشتری یافته است.

جملات نمونه

1. In the rat cerebral cortex in the absence of calmodulin, calcium has a negligible effect at low concentrations.
[ترجمه ترگمان]در قشر مخ موش در غیاب of، کلسیم یک اثر ناچیز در غلظت های کم دارد
[ترجمه گوگل]در کورتکس مغز موش در غیاب کالمدولین، کلسیم در غلظت های پایین اثری ناچیز دارد

2. The information fed directly into Jonathan's cerebral cortex.
[ترجمه ترگمان]اطلاعات مستقیما وارد پوسته مغزی جاناتان شده است
[ترجمه گوگل]اطلاعات به طور مستقیم به قشر مغزی جاناتان تغذیه می شود

3. That seems to activate the cerebral cortex in the parietal lobes more than in the frontal lobes.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که به نظر می رسد که قشر مخ را در بخش های آهیانه ای بیش از قسمت های جلویی مغز فعال می کند
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که قشر مغزی در لوب های ترایتیاف فعال تر از لبه های پیشانی است

4. These kids only have half as much cerebral cortex as is normal.
[ترجمه ترگمان]این کودکان فقط نیمی از قشر مخ هستند که طبیعی است
[ترجمه گوگل]این بچه ها فقط نیمی از قشر مغزی را به عنوان طبیعی می دانند

5. Does a smart person have more cerebral cortex than an idiot?
[ترجمه ترگمان]یه شخص باهوش، بیشتر از یه احمق مغزی داره؟
[ترجمه گوگل]آیا یک فرد هوشمند کورتکس مغزی بیشتری نسبت به یک ادم سفیهدار دارد؟

6. For just the cerebral cortex, the subtotal is about 30 billion.
[ترجمه ترگمان]برای قشر مخ، the حدود ۳۰ میلیارد است
[ترجمه گوگل]برای فقط قشر مغزی، کل حجم در حدود 30 میلیارد است

7. With the collapsed lung and the damaged cerebral cortex?
[ترجمه ترگمان]با the آسیب دیده و پوسته مغزی آسیب دیده؟
[ترجمه گوگل]با ریه سقوط کرده و قشر مغزی آسیب دیده؟

8. The major growth of cerebral cortex, as our ancestors became fancier and fancier primates, was sideways.
[ترجمه ترگمان]رشد عمده قشر مخ، همان طور که اجداد ما به primates و primates fancier تبدیل شدند، از پهلو به کناری رفتند
[ترجمه گوگل]رشد اصلی کورتکس مغزی، به عنوان اجداد ما تبدیل شده بود پرندگان عجیب و غریب و خیالی، سمت چپ بود

9. Among them are the upper layers of cerebral cortex that manage all that interoffice stuff.
[ترجمه ترگمان]در بین آن ها لایه های بالایی قشر مخ هستند که تمام مواد interoffice را مدیریت می کنند
[ترجمه گوگل]در میان آنها لایه های بالایی قشر مغزی است که تمام موارد مربوط به اینترفیس را اداره می کنند

10. For example, since all mammals have a cerebral cortex we must assume that the ancestral form also had one.
[ترجمه ترگمان]به عنوان مثال، از آنجایی که همه پستانداران دارای قشر مخ هستند باید فرض کنیم که شکل نیاکان نیز دارای یک پوسته مغزی است
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، از آنجا که همه پستانداران یک قشر مغزی دارند، باید فرض کنیم که فرم اجداد نیز یکی بود

11. Methods: Electronmicroscopic examination on cerebral cortex derived from patients with AVM or aneurysm.
[ترجمه ترگمان]روش ها: بررسی Electronmicroscopic بر روی قشر مخ که از بیماران مبتلا به اتساع عروقی یا آنوریسم ناشی می شود
[ترجمه گوگل]روش بررسی الکترومیکروسکوپی در قشر مغزی که از بیماران مبتلا به AVM یا آنوریسم به دست آمده است

12. Specific regions of the cerebral cortex process or generate various kinds of information.
[ترجمه ترگمان]مناطق ویژه پوسته مخ و یا تولید انواع مختلفی از اطلاعات
[ترجمه گوگل]مناطق خاصی از روند قشر مغزی یا تولید انواع مختلف اطلاعات

13. BDNF located in endochylema of neuron in cerebral cortex, hippocampus brain stem and brain stem.
[ترجمه ترگمان]BDNF در endochylema نورون در قشر مخ، هیپوکامپ مغز و ساقه مغز قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]BDNF در اندوسیکلماتور نورون در قشر مغزی، ساقه مغز هیپوکمپ و مغز است

14. Objective To observe comparatively long-period changes of cerebral cortex and hippocampal cell pathomorphology of cerebral ischemia reperfusion synthetic vascular dementia model mouse.
[ترجمه ترگمان]هدف برای مشاهده تغییرات نسبتا طولانی قشر مخ و pathomorphology سلول های مغزی پس از فوت مغزی یک موش مدل جنون آوندی ترکیبی
[ترجمه گوگل]هدف: مشاهده تغییرات طولانی مدت کورتیزول مغزی و پاتو مورفولوژی سلول هیپوکامپ در موش سوری مدل دمانس عروقی مصنوعی ایسکمی رپرفیوژن مغزی

15. Conclusion; The fetal cerebral cortex graft tissue might survive and form neural connection with host brain after homograft transplantion.
[ترجمه ترگمان]نتیجه گیری؛ بافت پیوندی بافت مغزی ممکن است زنده بماند و ارتباط عصبی با مغز میزبان را بعد از homograft transplantion شکل دهد
[ترجمه گوگل]نتیجه؛ بافت گرافت مغز خونی مغزی می تواند زنده بماند و ارتباط عصبی با مغز میزبان پس از پیوند هموگرافت برقرار شود

پیشنهاد کاربران

قشر مغزی

قشر مخ _ لایه خارجی ماده خاکستری ( grey matter )


کلمات دیگر: