کلمه جو
صفحه اصلی

registered


معنی : قابل اسناد، سفارشی، منسجل
معانی دیگر : نام نویسی شده، ثبت نام شده، ضبط شده، نوشته شده

انگلیسی به فارسی

نامنویسی شده، ثبت نام شده


ثبت شده، ضبط شده، نوشته شده


ثبت نام شده، منسجل، قابل اسناد، سفارشی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: inserted as a record in a book or register.

(2) تعریف: having official qualifications.

- a registered nurse
[ترجمه ترگمان] یک پرستار در حال ثبت نام
[ترجمه گوگل] یک پرستار ثبت نام شده

(3) تعریف: officially recorded or certified by a government agency.

- a registered letter
[ترجمه زهرا] یک نامه نوشته شده
[ترجمه ترگمان] یک نامه ثبت شده
[ترجمه گوگل] یک نامه ثبت شده

(4) تعریف: of animals, having an official pedigree.

• enrolled, entered into the records, recorded; certified, licensed

مترادف و متضاد

قابل اسناد (صفت)
ascribable, attributable, registered

سفارشی (صفت)
bespoke, bespoken, registered, custom-built, custom-made

منسجل (صفت)
registered

جملات نمونه

1. registered mail
پست سفارشی

2. a registered voter
رای دهنده ی نام نویسی شده

3. they registered his son's birth
تولد پسرش را ثبت کردند.

4. his bearing registered intense fear
از ظاهرش ترس شدیدی می بارید.

5. i have already registered for this class
من قبلا برای این کلاس نام نویسی کرده ام.

6. she is not registered in our hotel
در هتل ما نام نویسی نکرده است.

7. to send by registered mail
با پست سفارشی فرستادن

8. Protests have been made/registered by many people who would be affected by the proposed changes.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از افرادی که تحت تاثیر تغییرات پیشنهادی قرار می گیرند، توسط بسیاری از مردم ثبت و ثبت شده اند
[ترجمه گوگل]اعتراضات توسط بسیاری از افرادی که توسط تغییرات پیشنهادی تحت تاثیر قرار می گیرند، ثبت شده است

9. Ships were registered abroad to circumvent employment and safety regulation.
[ترجمه ترگمان]کشتی های خارجی برای گریز از کار و مقررات ایمنی در خارج از کشور ثبت شده اند
[ترجمه گوگل]کشتی ها در خارج از کشور برای جلوگیری از مقررات اشتغال و ایمنی ثبت نام کردند

10. He registered the birth of his child.
[ترجمه ترگمان]او تولد کودک خود را ثبت کرد
[ترجمه گوگل]او تولد فرزند خود را ثبت کرد

11. He registered at his local university.
[ترجمه ترگمان]او در دانشگاه محلی خود ثبت نام کرد
[ترجمه گوگل]او در دانشگاه محلی ثبت نام کرده است

12. Is the domain name already registered or still available?
[ترجمه ترگمان]آیا نام دامنه قبلا ثبت شده است یا هنوز در دسترس است؟
[ترجمه گوگل]آیا نام دامنه قبلا ثبت شده یا هنوز در دسترس است؟

13. Certain life events have to be registered by law. The most obvious examples are births, marriages and deaths.
[ترجمه ترگمان]برخی از رویداده ای زندگی باید براساس قانون ثبت شوند مشهورترین نمونه ها تولد، ازدواج و مرگ هستند
[ترجمه گوگل]برخی حوادث زندگی باید توسط قانون ثبت نام شوند واضح ترین نمونه ها تولد، ازدواج و مرگ است

14. They registered a strong protest with the United Nations.
[ترجمه ترگمان]آن ها یک اعتراض شدید به سازمان ملل را ثبت کردند
[ترجمه گوگل]آنها یک اعتراض قوی را با سازمان ملل متحد ثبت کردند

15. She is officially registered disabled.
[ترجمه ترگمان]او رسما معلول شده است
[ترجمه گوگل]او به طور رسمی غیر فعال شده است

پیشنهاد کاربران

بیمه شده

حرفه ای

Ex: Registered health professionals
متخصصان بهداشتی حرفه ای

( قانونی ) ثبت شده،
رسمی

All registered brokers or dealers that use computers in the conduct of their business are subject to the requirements of this rule


کلمات دیگر: