کلمه جو
صفحه اصلی

supplication


معنی : التماس، استدعاء، تضرع
معانی دیگر : استدعا، تمنا، خواهش، تقاضا

انگلیسی به فارسی

التماس، تضرع، استدعا


تقاضا، تضرع، التماس، استدعاء


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a petition, request, or prayer.
مترادف: appeal, entreaty, petition, plea, prayer

(2) تعریف: the act or an instance of supplicating.
مترادف: begging, beseeching, imploring
مشابه: prayer

• earnest request, humble entreaty, petition

مترادف و متضاد

التماس (اسم)
adjuration, appeal, supplication, entreaty, solicitation, conjuration, suppliance, rogation

استدعاء (اسم)
supplication, entreaty, boon, plea

تضرع (اسم)
supplication, orison, imprecation, suppliance

جملات نمونه

1. He raised his arms in a gesture of supplication.
[ترجمه ترگمان]دست هایش را به علامت التماس بلند کرد
[ترجمه گوگل]او دستهایش را به زحمت دعا بالا برد

2. Paolo knelt and bowed his head in supplication.
[ترجمه ترگمان]Paolo زانو زد و با التماس سرش را خم کرد
[ترجمه گوگل]پائولو زانو زد و سرش را به تقاضا دعوت کرد

3. Inside the temple, worshippers were kneeling in supplication.
[ترجمه ترگمان]درون معبد، عبادت کنندگان در تضرع زانو زده بودند
[ترجمه گوگل]در داخل معبد، عبادت کنندگان تقاضای زانو زدن کردند

4. Something about this pious supplication troubled her.
[ترجمه ترگمان]چیزی در این التماس مذهبی او را می آزرد
[ترجمه گوگل]چیزی در مورد این تقدیر مسیحی او را ناراحت کرد

5. The original series concluded with the supplication for Jerusalem.
[ترجمه ترگمان]سری اصلی با تضرع برای بیت المقدس به پایان رسید
[ترجمه گوگل]سری اصلی با درخواست برای اورشلیم به پایان رسید

6. To the voice of my supplication.
[ترجمه ترگمان]به صدای التماس و التماس من
[ترجمه گوگل]به صدای درخواست من

7. She looked back at Jack in wordless supplication.
[ترجمه ترگمان]او با التماس غیرقابل بیان به جک نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او به تقاضای بی ادب به جک نگاه کرد

8. She knelt in supplication.
[ترجمه ترگمان]با التماس و تضرع زانو زد
[ترجمه گوگل]او در تقاضا سقوط کرد

9. Her white lips moved in holy supplication.
[ترجمه ترگمان]لب های سفیدش در التماس و التماس به حرکت درآمده بود
[ترجمه گوگل]لب های سفید او به درخواست مقدس نقل مکان کرد

10. She looked up at me in silent supplication.
[ترجمه ترگمان]او با التماس و التماس به من نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او به درخواست سکولار به من نگاه کرد

11. Shall we resort to entreaty and humble supplication?
[ترجمه ترگمان]آیا ما به التماس و التماس و تضرع متوسل خواهیم شد؟
[ترجمه گوگل]آیا ما به دعا و درخواست فروتنانه احتیاج داریم؟

12. Then Al - Ghazali mentioned a very long supplication to be recited.
[ترجمه ترگمان]سپس غزالی به یک تضرع بسیار طولانی اشاره کرد که باید تلاوت شود
[ترجمه گوگل]سپس الغزالی یک تقاضای بسیار طولانی را برای خواندن ذکر کرد

13. Let my supplication come before thee : deliver me according to thy word.
[ترجمه ترگمان]خواهش می کنم که خواهش مرا بپذیرید و بر طبق حرفه ای خود من را به من تحویل دهید
[ترجمه گوگل]اجازه بدهید تقاضای من قبل از اینکه تو را براساس حرف تو تحویل دهم

14. Politely and with some measure of supplication but plain as day.
[ترجمه ترگمان]به طرزی بسیار مودبانه و در عین حال تضرع آمیز اما مثل روز روشن بود
[ترجمه گوگل]مودبانه و با مقداری از تقاضا اما ساده به عنوان روز


کلمات دیگر: