کلمه جو
صفحه اصلی

sunrise


معنی : مطلع، سفیده، طلوع خورشید، طلوع افتاب، مشرق
معانی دیگر : پگاه، تیغ افتاب

انگلیسی به فارسی

طلوع افتاب، طلوع خورشید، تیغ افتاب، مشرق


طلوع خورشید، طلوع افتاب، سفیده، مشرق، مطلع


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the moment each day at which the sun first becomes visible above the eastern horizon.
مشابه: dawn, light, morning

- I was awake at sunrise today.
[ترجمه ملیکا] من امروز در پگاه ( صبح زود ) بیدار شدم
[ترجمه Nika] امروز صبح زود[دم صبح]بیدار شدم
[ترجمه ترگمان] امروز در طلوع خورشید بیدار بودم
[ترجمه گوگل] امروز امروز صبح بیدار شدم

(2) تعریف: the first appearance of the sun above the eastern horizon and the accompanying changes in the colors of the sky and clouds.
مشابه: light

- What a beautiful sunrise!
[ترجمه Nika] چه طلوع خورشید زیبایی!
[ترجمه ترگمان] چه طلوع زیبایی!
[ترجمه گوگل] چه طلوع خورشید زیبا!

• rising of the sun; dawn, time of day when the sun rises above the horizon; beginning, emergence
sunrise is the time in the morning when the sun first appears.
a sunrise is the colours and light that you see in the sky when the sun first appears.

مترادف و متضاد

مطلع (اسم)
sunrise

سفیده (اسم)
glair, sunrise

طلوع خورشید (اسم)
sunrise

طلوع افتاب (اسم)
sunrise, sun-up

مشرق (اسم)
levant, east, sunrise

rise of sun above horizon


Synonyms: aurora, break of day, bright, cockcrow, dawn, dawning, daybreak, daylight, early bright, light, morn, morning, sunup


Antonyms: sunset


جملات نمونه

1.
طلوع خورشید

2. a glad spring sunrise
پگاه شادی بخش بهاری

3. To watch the sunrise must wait till dawn.
[ترجمه دایان] برای دیدن طلوع خورشی باید تا صبح صبر کرد
[ترجمه ترگمان]تماشای طلوع خورشید باید تا صبح صبر کند
[ترجمه گوگل]برای تماشای طلوع آفتاب باید صبح تا صبح صبر کنید

4. They went out at sunrise to go bird-watching.
[ترجمه مهدی] آنها زمان طلوع خورشید بیرون رفتند تا پرنده ها را تماشا کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها از طلوع خورشید بیرون رفتند تا پرنده را تماشا کنند
[ترجمه گوگل]آنها در طلوع خورشید رفتند تا پرنده را تماشا کنند

5. We got up early to behold the sunrise.
[ترجمه ترگمان]صبح زود بیدار شدیم و طلوع خورشید را تماشا کردیم
[ترجمه گوگل]ما صبح زود صعود کردیم

6. At sunrise, the sun looks like a cake.
[ترجمه ترگمان]در طلوع خورشید، خورشید مثل یک کیک به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]در طلوع خورشید، خورشید به نظر می رسد یک کیک است

7. Her eyes dwelled on the beautiful sunrise.
[ترجمه ترگمان]نگاهش به طلوع خورشید زیبا ثابت ماند
[ترجمه گوگل]چشم او در طلوع آفتاب ساکت بود

8. There was a spectacular sunrise yesterday.
[ترجمه ترگمان]دیروز یک طلوع تماشایی بود
[ترجمه گوگل]طلوع آفتاب ظاهر شد دیروز

9. The sunrise seen from high in the mountains was a tremendous spectacle.
[ترجمه ترگمان]طلوع خورشید که از بالا دیده می شد منظره عظیمی بود
[ترجمه گوگل]طلوع خورشید در بالای کوه ها دیده می شود و یک نمایش عظیم است

10. The expedition started out before sunrise.
[ترجمه ترگمان]سفر قبل از طلوع آفتاب آغاز شد
[ترجمه گوگل]این عملیات قبل از طلوع خورشید آغاز شد

11. Sunrise -- and the farm comes to life again.
[ترجمه ترگمان]طلوع آفتاب - - و مزرعه دوباره شروع به زندگی می کند
[ترجمه گوگل]طلوع آفتاب - و مزرعه به زندگی دوباره می آید

12. The sunset rivalled the sunrise in beauty.
[ترجمه ترگمان]غروب آفتاب طلوع آفتاب را در زیبایی فرو می برد
[ترجمه گوگل]غروب آفتاب در زیبایی رقابت کرد

13. A farmer's day begins at sunrise.
[ترجمه ترگمان]روز یک کشاورز در طلوع آفتاب شروع می شود
[ترجمه گوگل]روز کشاورز از طلوع خورشید شروع می شود

14. There was a beautiful sunrise this morning.
[ترجمه ترگمان]امروز صبح یک طلوع خورشید زیبا وجود داشت
[ترجمه گوگل]امروز صبح طلوع خورشید زیبا بود

پیشنهاد کاربران

طلوع خورشید

طلوع کردن خورشید

بالا رفتن خورشید


People
مردم
Sunrise
طلوع

نوظهور، تازه تاسیس، در حال رشد
برای مثال sunrise companies یعنی شرکت های تازه تاسیس


کلمات دیگر: