کلمه جو
صفحه اصلی

stagnate


راکد بودن یا شدن یا کردن، ایستا کردن یا شدن یا بودن، استاده کردن، ناروان کردن، بی تحریک، غیر فعال، خمود، راکد شدن، راکد ماندن، از جنبش ایستادن، بیحرکت شدن، گندیده شدن

انگلیسی به فارسی

راکد شدن،راکد ماندن،از جنبش ایستادن،بیحرکت شدن،گندیده شدن


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stagnates, stagnating, stagnated
مشتقات: stagnation (n.)
• : تعریف: to be or become motionless, fouled, or lacking in energy, originality, or development; be or become stagnant.
متضاد: flow
مشابه: decay, degenerate, deteriorate, fester, stale, stall, stand

- The dumping of waste into the river eventually caused it to stagnate.
[ترجمه ابوالهول] تخلیه زباله در رودخانه در نهایت منجر به گندیدگی شد
[ترجمه ترگمان] تخلیه زباله در رودخانه سرانجام منجر به رکود شد
[ترجمه گوگل] تخلیه زباله ها به رودخانه در نهایت سبب رکود شد
- Industry stagnated as the recession continued.
[ترجمه ترگمان] صنعت به عنوان رکود اقتصادی همچنان ادامه دارد
[ترجمه گوگل] صنعت رکود همچنان ادامه دارد
- The mystery writer was bored with her detective character and felt that her ideas had stagnated.
[ترجمه ترگمان] نویسنده مرموز از شخصیت detective حوصله اش سر رفته بود و احساس می کرد که افکارش stagnated
[ترجمه گوگل] نویسنده رمز و راز با شخصیت کارآگاهش خسته شد و احساس کرد که ایده هایش رکود داشته است

• cease to flow, stop moving; become foul from standing; become inactive or sluggish, stop developing
if something such as a business or society stagnates, it becomes inactive or does not change; used showing disapproval.

مترادف و متضاد

deteriorate by lack of action


Synonyms: constipate, decay, decline, fester, go to seed, hibernate, idle, languish, lie fallow, not move, putrefy, rot, rust, stall, stand, stand still, stifle, stultify, trammel, vegetate


Antonyms: grow, strengthen


جملات نمونه

1. Growth is expected to stagnate next year.
[ترجمه ترگمان]انتظار می رود که رشد در سال آینده راکد شود
[ترجمه گوگل]انتظار می رود رشد سال آینده افزایش یابد

2. Businesses must adapt to change or stagnate.
[ترجمه ترگمان]کسب و کارها باید خود را با تغییر و یا رکود تطبیق دهند
[ترجمه گوگل]بنگاهها باید با تغییر یا رکود سازگار شوند

3. Later,the market began to stagnate.
[ترجمه ترگمان]بعدا بازار راکد شد
[ترجمه گوگل]بعدها، بازار شروع به رکود کرد

4. Everyone needs new challenges. Otherwise you just stagnate.
[ترجمه ترگمان]همه به چالش های جدیدی نیاز دارند در غیر این صورت راکد می شوید
[ترجمه گوگل]همه به چالش های جدید نیاز دارند در غیر این صورت شما فقط رکود

5. If we do not evolve we stagnate and rot.
[ترجمه ترگمان]اگر ما رشد نکنیم، stagnate و فاسد می شویم
[ترجمه گوگل]اگر ما در حال تکامل نیستیم، ما رکود و پوسیدگی می کنیم

6. It stifles innovation and allows policy-making to stagnate.
[ترجمه ترگمان]این کار نوآوری را خفه می کند و اجازه می دهد که سیاست راکد شود
[ترجمه گوگل]این نوآوری را خنثی می کند و اجازه می دهد تا سیاست گذاری به رکود ادامه یابد

7. This energy is called ch'i and can stagnate, become blocked or weakened, or have its flow reversed.
[ترجمه ترگمان]این انرژی به نام ch نامیده می شود و می تواند راکد، مسدود شده و یا تضعیف شود، یا جریان آن معکوس شود
[ترجمه گوگل]این انرژی نامیده می شود و می تواند رکود کند، مسدود شود یا ضعیف شود، یا جریان برگشت یابد

8. Her freestyle times also began to stagnate, and those early morning workouts were becoming more a job than a joy.
[ترجمه ترگمان]دوران آزاد او نیز راکد مانده بود، و در اوایل صبح ورزش کردن ورزش بیش از یک شادی بود
[ترجمه گوگل]زمانهای آزاد او نیز شروع به رکود کردند و تمرینات صبح زود شغلی بیش از یک شادی بود

9. Where the masses are not roused, work will stagnate.
[ترجمه ترگمان]جایی که توده ها از خواب بیدار نمی شوند، کار خواهد کرد
[ترجمه گوگل]جایی که توده ها در معرض تحریک قرار نگرفته اند، کار رکود خواهد کرد

10. There are marshes that stagnate the waters.
[ترجمه ترگمان]مرداب ها در آب فرو می رود
[ترجمه گوگل]آب و هوای رطوبتی وجود دارد

11. Taiwan's economy is likely to stagnate for a long time to come.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد تایوان به احتمال زیاد برای مدتی طولانی راکد خواهد ماند
[ترجمه گوگل]اقتصاد تایوان احتمالا برای مدت زمان طولانی رکود خواهد داشت

12. Untended pools, ponds, and Jacuzzis stagnate—and become breeding grounds for mosquitoes that could carry diseases such as West Nile Virus.
[ترجمه ترگمان]استخرها، استخرها، و Jacuzzis راکد می مانند - و به پرورش پشه برای پشه ها تبدیل می شوند که ممکن است بیماری هایی مانند ویروس نیل غربی را حمل کنند
[ترجمه گوگل]استخر ها، حوضچه ها و جاکوزیس های غیرمجاز رکود می گیرند و زمینه های پیدایش پشه هایی هستند که می توانند بیماری هایی مانند ویروس غرب نیل را حمل کنند

13. Accurately and reliably in when move and stagnate, high efficiency and economic investment.
[ترجمه ترگمان]قابلیت اعتماد و اعتماد به نفس در هنگام حرکت و رکود، کارایی بالا و سرمایه گذاری اقتصادی
[ترجمه گوگل]دقیق و قابل اعتماد در هنگام حرکت و رکود، راندمان بالا و سرمایه گذاری اقتصادی

14. He didn't want to stagnate in his dull office job until he retired.
[ترجمه ترگمان]او نمی خواست در دفتر کارش در دفتر کار کند تا وقتی که بازنشسته شود
[ترجمه گوگل]او تا زمانی که بازنشسته نشد، نمی خواست در کار دفتر خسته کننده خود رکود کند

15. If you allow your mind to stagnate, this particular talent will atrophy.
[ترجمه ترگمان]اگر به ذهن خود اجازه دهید که راکد بماند، این استعداد ویژه لاغر خواهد شد
[ترجمه گوگل]اگر اجازه دهید ذهن خود را به رکود برساند، این استعداد خاص، درگیر خواهد شد

Water that stagnates will become foul.

آبی که راکد باشد، گندیده می‌شود.


a stagnating mind

مغز غیرفعال


پیشنهاد کاربران

متوقف شدن، درجا زدن

رکود یافتن

راکد شدن - از جنبش ایستادن - بی روح شدن - خوابیدن - کساد شدن


کلمات دیگر: