1. State superintendence of fisheries shall operate under the principle of unified leadership and decentralized administration.
[ترجمه ترگمان]نظارت های دولتی شیلات تحت اصل رهبری واحد و مدیریت غیر متمرکز عمل می کند
[ترجمه گوگل]سرپرستی دولت از ماهیگیری باید تحت اصل رهبری یکپارچه و مدیریت غیر متمرکز عمل کند
2. Safeguard Party member is active exercise superintendence, prevent to anti - corruption change have important sense.
[ترجمه ترگمان]یکی از اعضای حزب Safeguard نظارت بر تمرینات ورزشی است که مانع از آن می شود که تغییر مبارزه با فساد احساس مهمی داشته باشد
[ترجمه گوگل]عضو حزب محافظه کار نظارت بر فعالیت های فعال، جلوگیری از تغییرات ضد فساد مهم است
3. Such, in its general conception, is the central superintendence which the Poor Law Board is intended to exercise over the administrators of the Poor Rate throughout the country.
[ترجمه ترگمان]چنین چیزی در مفهوم کلی آن، نظارت مرکزی است که هیات قانون ضعیف قصد دارد تا بر مدیران نرخ ضعیف در سراسر کشور ورزش کند
[ترجمه گوگل]چنین است، در مفهوم کلی آن، نظارت مرکزی است که هیات قانون ضعیف در نظر دارد تا از طریق مدیران نرخ فقیر در سراسر کشور اعمال کند
4. The approaches to observe these superintendence are also analysized.
[ترجمه ترگمان]روش های مشاهده این نظارت های نیز analysized هستند
[ترجمه گوگل]روشهای نظارت بر این نظارت نیز تحلیل می شوند
5. N . Cardozo ; vigilant and distrustful superintendence - Thomas Jefferson.
[ترجمه ترگمان]ان Cardozo؛ نظارت هوشیار و بدبین - توماس جفرسون
[ترجمه گوگل]N کاردوزو؛ نظارت هوشیار و بی اعتمادی - توماس جفرسون
6. By late summer a sufficient store of stone had accumulated, and then the building began, under the superintendence of the pigs.
[ترجمه ترگمان]در اواخر تابستان مقدار زیادی سنگ جمع شد و ساختمان تحت نظارت خوکها آغاز شد
[ترجمه گوگل]در اواخر تابستان یک فروشگاه کافی از سنگ انباشته شد و سپس ساختمان تحت نظارت خوک ها آغاز شد
7. As the internet develops and gets popularization rapidly, it has become an important method of superintendence.
[ترجمه ترگمان]از آنجا که اینترنت به سرعت گسترش می یابد و به سرعت popularization می شود، این روش به یک روش مهم برای نظارت تبدیل شده است
[ترجمه گوگل]همانطور که اینترنت در حال گسترش است و به سرعت در حال گسترش است، تبدیل به یک روش مهم نظارت شده است
8. The second part gives points of how to set up financial auditing superintendence system in accordance with public financial frame.
[ترجمه ترگمان]بخش دوم به چگونگی تنظیم سیستم نظارت مالی بر سیستم مطابق با چارچوب مالی عمومی می پردازد
[ترجمه گوگل]بخش دوم، نکاتی درباره نحوه تنظیم سیستم نظارت مالی حسابرسی مطابق با چارچوب مالی عمومی می دهد
9. Will you be so kind as to present me to the head of the harbour superintendence?
[ترجمه ترگمان]شما لطف دارید که من را به اداره نظارت بر لنگرگاه معرفی کنید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما خیلی خوشحال می شوید که من را به سرپرستی بندر بندر هدایت کنید؟
10. Absorbed the merit of the procedure of general universal superintendence.
[ترجمه ترگمان]با این همه شایستگی این کار را داشت که امور عمومی را بر عهده بگیرد
[ترجمه گوگل]شایستگی روش نظارت کلی جهانی را جذب کرد