1. It is a moot point whether a supranational authority is also required.
[ترجمه ترگمان]این یک نکته قابل بحث است که آیا یک مرجع فراملی نیز مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]این یک نقطه تلافی است که آیا مجوز بین المللی نیز مورد نیاز است
2. NATO is a supranational organization.
[ترجمه ترگمان]ناتو یک سازمان فراملی است
[ترجمه گوگل]ناتو یک سازمان بین المللی است
3. The EU's common currency requires both supranational and national supervision of fiscal policy.
[ترجمه ترگمان]واحد پول رایج اتحادیه اروپا نیازمند نظارت و نظارت ملی در سیاست مالی است
[ترجمه گوگل]پول مشترک اتحادیه اروپا نیاز به نظارت فراگیرانه و ملی بر سیاست مالی دارد
4. How sound was Lewis D'Orsey's instinct about supranational corporation?
[ترجمه ترگمان]چه طور به نظر می رسید که غریزه لو ید گیت در مورد شرکت supranational است؟
[ترجمه گوگل]چطور صدای غریزه لوئیس د اورسی در مورد شرکت های بین المللی بود؟
5. The EU's response is a trio of supranational committees that will have the power to step in when domestic regulators disagree.
[ترجمه ترگمان]واکنش اتحادیه اروپا یک گروه متشکل از کمیته های فراملی است که قدرت رسیدن به آن را در زمانی که قانونگذاران داخلی با آن مخالفت می کنند، خواهد داشت
[ترجمه گوگل]پاسخ اتحادیه اروپا سه نفر از کمیته های بین المللی است که در زمانی که تنظیم کننده های داخلی اختلاف نظر دارند، قدرت می گیرند
6. It is precisely these supranational institutions that are the best guarantee for the respect of the agreed rules in a union of sovereign states.
[ترجمه ترگمان]این دقیقا همان نهاده ای فراملی است که بهترین ضمانت برای رعایت قوانین توافق شده در یک اتحادیه از کشورهای مستقل هستند
[ترجمه گوگل]دقیقا این نهادهای فراملیتی هستند که بهترین تضمین برای احترام به قوانین توافق شده در اتحادیه ای از کشورهای مستقل هستند
7. Surrendering to supranational rule is hard for Britain given its celebrated past.
[ترجمه ترگمان]تسلیم شدن به یک قانون فراملی برای بریتانیا با توجه به گذشته مشهور آن دشوار است
[ترجمه گوگل]تسلیم شدن به حکومت بینالمللی برای بریتانیا با توجه به گذشته جالبی است
8. Early in 1965 Hallstein attempted to push the Community more firmly back on the supranational path.
[ترجمه ترگمان]در اوایل سال ۱۹۶۵، Hallstein تلاش کرد تا جامعه را محکم تر به مسیر فراملی بازگرداند
[ترجمه گوگل]در اوایل سال 1965، هالستاین تلاش کرد جامعه را قوی تر به مسیر فراملی بازگرداند
9. The High Authority, however, survived as a distinct body until 1965 when it was merged with the other supranational executives.
[ترجمه ترگمان]با این حال، مقامات بالا تا سال ۱۹۶۵ به عنوان یک بدنه مشخص جان سالم به در بردند تا این که در سال ۱۹۶۵ با دیگر مدیران ارشد فراملی ادغام شد
[ترجمه گوگل]با این حال، اداره عالی، تا سال 1965 هنگامی که با سایر مدیران اجرایی بین المللی ادغام شد، به عنوان یک بدن مجزا جان سالم به در برد
10. The real essence of integration, however, is not multilateralism, but the creation of a supranational economy.
[ترجمه ترگمان]با این حال، جوهر حقیقی یکپارچه سازی، چند جانبه نیست، بلکه ایجاد یک اقتصاد فراملی است
[ترجمه گوگل]با این حال، جوهر واقعی یکپارچگی چندجانبه نیست، بلکه ایجاد یک اقتصاد متعارف است
11. Obviously there will have to be agreements on the division of labour between national authorities and the supranational agency.
[ترجمه ترگمان]بدیهی است که باید در تقسیم کار میان مقامات ملی و سازمان فراملی توافقاتی انجام شود
[ترجمه گوگل]بدیهی است که توافق در مورد تقسیم کار بین مقامات ملی و سازمان بین المللی وجود خواهد داشت
12. It is not difficult to guess which countries will benefit from this supranational politico-economic Lego.
[ترجمه ترگمان]حدس زدن این که کدام کشورها از این Lego supranational - اقتصادی - اقتصادی بهره مند خواهند شد، دشوار نیست
[ترجمه گوگل]دشوار است حدس بزنید که کدام کشورها از این لوگو سیاسی-اقتصادی فراملی بهره مند خواهند شد
13. That has been achieved without the need for massive bureaucracy or supranational government or any loss of sovereignty.
[ترجمه ترگمان]این مساله بدون نیاز به بوروکراسی عظیم یا یک دولت فراملی و یا هر گونه از دست دادن حق حاکمیت حاصل شده است
[ترجمه گوگل]این بدون نیاز به بوروکراسی عظیم و یا حکومت بین المللی و یا از دست دادن حاکمیت به دست آمده است