کلمه جو
صفحه اصلی

sunless


معنی : بی نور، بی آفتاب
معانی دیگر : بی خورشید، کم آفتاب، کم نور، تیره، تاریک، بی افتاب

انگلیسی به فارسی

بی نور، بی افتاب


بی سر و صدا، بی آفتاب، بی نور


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: sunlessness (n.)
(1) تعریف: lacking sunlight; dark.

(2) تعریف: gloomy, bleak, or melancholy.
مشابه: cheerless

• lacking sunshine; cheerless, gloomy
days or places that are sunless have no sunshine.

مترادف و متضاد

بی نور (صفت)
pale, glassy, lightless, sunless, lackluster

بی آفتاب (صفت)
sunless

جملات نمونه

1. The day dawned sunless and with a low cloud base.
[ترجمه ترگمان]آفتاب طلوع کرده بود و ابری از ابره ای پایین دیده می شد
[ترجمه گوگل]روز خورشید و با پایه ابر پایین آمد

2. It was a grey and sunless day and our spirits were low.
[ترجمه ترگمان]آن روز یک روز آفتابی و بدون آفتاب بود و روحیه ما ضعیف بود
[ترجمه گوگل]این یک روز خاکستری و بی عاطفه بود و ارواح ما کم بود

3. Carmen stayed behind in the dark, sunless room.
[ترجمه ترگمان]کار من در اتاق تاریک و بی آفتاب ماند
[ترجمه گوگل]کارمن در تاریکی، اتاق بیخانمان پشت سر گذاشت

4. On sunless Beltanes he had invariably found himself alone there, but never on such a glorious evening as this.
[ترجمه ترگمان]در آفتاب بی آفتاب، همیشه خود را در آنجا تنها می یافت، اما نه در چنین عصر باشکوهی
[ترجمه گوگل]در Beltanes بی بی سی او همیشه خود را در آنجا یافت، اما هرگز به مانند شب عجیب و غریب به عنوان این

5. Most flowers will not grow in a sunless place.
[ترجمه ترگمان]بیشتر گل ها در جای بی آفتاب رشد نخواهند کرد
[ترجمه گوگل]اکثر گل ها در یک مکان بی سابقه رشد نمی کنند

6. In a sunless morning; the cold feeling is intense.
[ترجمه ترگمان]صبح بی آفتاب، احساس سرما شدید است
[ترجمه گوگل]در صبح بی سابقه احساس سردی شدید است

7. Most have long since gone, leaving behind their legacy of sunless, blanket afforestation.
[ترجمه ترگمان]اکثر آن ها مدت ها است که رفته اند و میراث خود را از جنگلکاری در آفتاب گرفته و blanket را پشت سر گذاشته اند
[ترجمه گوگل]اکثر آنها مدت ها است که رفته اند و میراث خود را از جنگل های بی سابقه و بی نظیر می گذرانند

8. When he drove home across the bridge, their sullen sunless sky came with him.
[ترجمه ترگمان]وقتی از پل عبور کرد، آسمان تیره و تیره آن ها با او فرا رسید
[ترجمه گوگل]هنگامی که او را در خانه بر روی پل سوار کرد، آسمان خستگی ناپذیر آنها با او آمد

9. A pair of collared doves were moaning in the trees overhead; the day was absolutely still - sunless and oppressive.
[ترجمه ترگمان]یک جفت کبوتر یقه دار بالای سر درختان ناله می کردند و روز کاملا بی آفتاب و ناراحت کننده بود
[ترجمه گوگل]یک جفت کوس های گرد شده در بالای سر درختان ناله می کردند؛ روز کاملا خام بود - بی عاطفه و سرکوبگر

10. It would be absurd to approve of such events taking place on grey, sunless days in dark, depressing places.
[ترجمه ترگمان]محال است که چنین حوادثی روی خاکستری و بی آفتاب و بی آفتاب در جاه ای تاریک و تیره رخ دهد
[ترجمه گوگل]این امر حیرت انگیز خواهد بود که چنین حوادثی را که در روزهای خاکستری و بی عاطفه در تاریکی و مکان های افسرده رخ می دهد، تصویب کنند

11. London had been grit grey for months, and Jay fought the sunless skies with the blade of keen memory.
[ترجمه ترگمان]ماه ها بود که لندن به خاکستری گراییده بود و جی با تیغه آن به آسمان بدون آفتاب جنگیده بود
[ترجمه گوگل]لندن چندین ماه خاکستری بوده و جی با تیزاهایی از حافظه مشتاق آسمان آسمان خورشید را با خود برد

12. I could hear some wind which reached down to the cellars of a sunless earth.
[ترجمه ترگمان]می توانستم صدای وزش بادی را بشنوم که به اعماق زمین خورشید بی آفتاب می رسید
[ترجمه گوگل]من می توانستم صدایی از باد که به زیرزمین یک زمین بی سر و صدا رسید

13. But between commissions, they are just as likely to strike out on their own, attempting to uncover the location of another mind flayer outpost, or better yet, a sunless city.
[ترجمه ترگمان]اما بین کمیسیون ها، آن ها به احتمال زیاد به خودشان حمله می کنند و تلاش می کنند تا محل یک ایست بازرسی ذهنی دیگر را کشف کنند، یا بهتر است، یک شهر بی آفتاب
[ترجمه گوگل]اما بین کمیسیون ها، آنها به اندازه ای که احتمال می دهند خودشان را به خطر بیاندازند، تلاش می کنند مکان دیگری را پیش بینی کنند، یا هنوز بهتر از یک شهر بی عاطفه است

14. Her complexion was insipidly fair, and the two smooth bands of hair beneath her cap were of that sunless flaxen hue which generally accompanies pink cheeks and white eyelashes.
[ترجمه ترگمان]رنگ چهره اش بور بود و دو دسته موهای صاف زیر کلاهش از آن رنگ آبی بی آفتاب بودند که معمولا با گونه های صورتی و مژه های سفید همراه می شد
[ترجمه گوگل]چهره او به طور ناگهانی منصفانه بود و دو نوار صاف از موهای زیر کلاه خود را از این رنگ کت و شلوار خورشید داشتند که به طور کلی همراه با گونه های صورتی و مژه های سفید است


کلمات دیگر: