کلمه جو
صفحه اصلی

sunken


معنی : غرق شده، در ته اب
معانی دیگر : فررفته (در آب)، مغروق، زیر آب، گود افتاده، میان فرود، کاو، فرو، کم بلندی تر از اطراف خود، محزون، گرفته، دمغ، (مجهور) اسم مفعول: sink، فرو رفته، خالی

انگلیسی به فارسی

فرو رفته، خالی، درته اب، غرق شده


غرق شده، در ته اب


انگلیسی به انگلیسی

( verb )
• : تعریف: a past participle of sink.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: completely covered with water; submerged.
متضاد: floating

- a sunken pirate ship
[ترجمه ترگمان] یک کشتی دزدان دریایی غرق شده
[ترجمه گوگل] یک کشتی دزدان دریایی غرق شده

(2) تعریف: built or lying below the level of that which surrounds it.
متضاد: elevated, protuberant

- a sunken hot tub
[ترجمه ترگمان] یک وان آب غرق در آب،
[ترجمه گوگل] یک وان آب داغ

(3) تعریف: having hollows or indentations.
مشابه: cavernous, hollow

- the sunken eye sockets of a corpse
[ترجمه ترگمان] چشمان گود افتاده یک جسد،
[ترجمه گوگل] چشمهای غرق در یک جسد

• submerged; below the level of that which surrounds it; hollow, depressed
sunken is used to describe things that have sunk to the bottom of a large expanse of water.
a sunken object or area is built below the level of the surrounding area.
sunken cheeks or eyes or a sunken chest curve inwards and make a person look thin and unwell.

مترادف و متضاد

غرق شده (صفت)
sunken

در ته اب (صفت)
sunken

depressed, hollowed; submerged


Synonyms: buried, caved-in, concave, fallen-in, immersed, indented, recessed


جملات نمونه

1. sunken cheeks
گونه های گود افتاده

2. sunken spirits
روحیه ی مغموم

3. a sunken patio
ایوان گود

4. a sunken ship
کشتی غرق شده

5. a horse with sunken flanks
اسبی با تهی گاه های فرو رفته

6. zahra was a skinny waif with torn clothes and sunken eyes
زهرا دخترک بی خانمان لاغری بود با لباس های مندرس و چشم های گود افتاده.

7. the harbor still is being dredged for iron scraps and sunken boats
هنوز مشغول تمیز کردن بندر از کشتی های غرق شده و آهن پاره ها هستند.

8. We've putting a sunken bath in our bathroom.
[ترجمه ترگمان]ما یه حموم غرق شده تو حموم داریم
[ترجمه گوگل]ما در حمام ما حمام غرق شده قرار داده ایم

9. His red-rimmed eyes and sunken cheeks betrayed his lack of sleep.
[ترجمه ترگمان]چشمان قرمزش و گونه های گود رفته اش او را به خواب فرو برده بود
[ترجمه گوگل]چشمهای قرمز ریمم و گونه های غرق شده از خواب بیدار شد

10. This sighting occurred during my dive to a sunken wreck off Sardinia.
[ترجمه ترگمان]این اتفاق در حین شیرجه زدن به یک کشتی غرق شده از جزیره ساردین، به ذهنش خطور کرد
[ترجمه گوگل]این دیدار در حین سقوط من رخ داده است به تخریب غرق شده از ساردینیا

11. It was a luxurious bathroom(sentence dictionary), with a sunken bath.
[ترجمه ترگمان]این یک حمام مجلل بود (فرهنگ لغت جمله ای)، با یک حمام غرق شده
[ترجمه گوگل]این یک حمام لوکس (فرهنگ لغت جمله)، با یک حمام غرق شده بود

12. She looked old and thin with sunken cheeks and hollow eyes.
[ترجمه ترگمان]او پیر و لاغر به نظر می رسید و گونه های فرورفته و چشمان گود افتاده داشت
[ترجمه گوگل]او پیر و نازک با گونه های غرق شده و چشمان توخالی بود

13. They're diving for sunken treasure.
[ترجمه ترگمان]اونا دنبال گنج غرق شده هستن
[ترجمه گوگل]آنها غار غرق شده غواصی هستند

14. His cheeks were sunken from hunger.
[ترجمه ترگمان]از گرسنگی گونه هایش گود افتاده بود
[ترجمه گوگل]گونه های او از گرسنگی غرق شدند

15. His eyes were dark and sunken.
[ترجمه ترگمان]چشمانش تیره و گود افتاده بود
[ترجمه گوگل]چشمان او تاریک و غرق شد

16. Steps led down to a sunken garden.
[ترجمه ترگمان]راه رفتن به یک باغ گود افتاده بود
[ترجمه گوگل]مراحل به یک باغ غرق شد

a sunken ship

کشتی غرق‌شده


sunken cheeks

گونه‌های گود‌افتاده


a sunken patio

ایوان گود


sunken spirits

روحیه‌ی مغموم


پیشنهاد کاربران

غرق شده یا در بعضی مواقع به معنای فرو رفته sunken platform

گود افتاده ( چشم و گونه )


کلمات دیگر: