کلمه جو
صفحه اصلی

superficiality


معنی : بیمایگی، سطحی، دانش سطحی
معانی دیگر : سطحی بودن

انگلیسی به فارسی

سطحی (بودن)، دانش سطحی، بیمایگی


انگلیسی به انگلیسی

• quality or state of being superficial
superficiality is concern for only the most obvious or general aspects of something.

مترادف و متضاد

بیمایگی (اسم)
frailty, superficiality

سطحی (اسم)
superficiality

دانش سطحی (اسم)
superficiality, smattering

جملات نمونه

1. In these ways, superficiality and surface appearances have replaced authenticity, emotional depth and true feelings.
[ترجمه ترگمان]در این روش ها، superficiality سطحی و سطحی، اعتبار، عمق احساسی و احساسات حقیقی را جایگزین کرده اند
[ترجمه گوگل]در این راه، سطحی بودن و ظاهر سطحی اصالت، عمق احساسی و احساسات واقعی را جایگزین کرده اند

2. But superficiality had crept into surfing, too.
[ترجمه ترگمان]اما superficiality سطحی خود را به موج سواری کشانده بود
[ترجمه گوگل]اما سطحی نیز در حال گشت و گذار بود

3. Width often leads to superficiality and depth may produce a blinkered approach and an intellectual treadmill.
[ترجمه ترگمان]عرض اغلب منجر به سطحی و عمق سطحی می شود و یک رویکرد blinkered و یک تردمیل فکری را ایجاد می کند
[ترجمه گوگل]عرض اغلب منجر به سطحی بودن می شود و عمق می تواند یک رویکرد کوچک و یک تردمیل فکری ایجاد کند

4. But the superficiality became readily apparent in yesterday's absurd statement by the Employment Minister, Michael Forsyth.
[ترجمه ترگمان]اما the در بیانیه نامعقول دیروز توسط وزیر استخدام، مایکل فورسیث، آشکار شد
[ترجمه گوگل]اما مایکور فورسیث، وزیر استخدام، در بیانیه ای دیروز ظاهر شد

5. It's often associated with superficiality, self-absorption, narcissism, and pleasure-seeking.
[ترجمه ترگمان]آن اغلب مرتبط با superficiality، خود - جذب، خودشیفتگی، و لذت بردن است
[ترجمه گوگل]این اغلب با سطوح، جذب، نارسیسیسم و ​​لذت بردن همراه است

6. He hated the superficiality, the neon glamour and the cheap prettiness of life in L. A.
[ترجمه ترگمان]او از the، زرق و برق نئون و زیبایی ارزان زندگی در لیتر متنفر بود الف
[ترجمه گوگل]او از سطحی بودن، زرق و برق نئون و آرامش زندگی ارزان در L A متنفر بود

7. Its superficiality and banality could be interpreted as a critique of shopping.
[ترجمه ترگمان]superficiality و banality می تواند به عنوان نقد خرید تفسیر شود
[ترجمه گوگل]سطحی بودن و ظرافت آن می تواند به عنوان نقدی از خرید تفسیر شود

8. The flightiness and superficiality of Gemini is likely to be less apparent in this cycle than in the earlier ones, and the verbal and communicative side of Gemini more apparent.
[ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد The و superficiality of در این چرخه کم تر از موارد قبلی ظاهر خواهد شد، و جنبه کلامی و ارتباطی جمینی بیشتر نمایان است
[ترجمه گوگل]خطوط هوایی و سطحی بودن Gemini احتمالا در این چرخه کمتر از آن چیزی است که قبلا دیده می شود و سمت کلامی و ارتباطی Gemini بیشتر آشکار است

9. Hastiness and superficiality are the psychic disease of the 20th century and more than anywhere else this disease is reflected in the press.
[ترجمه ترگمان]hastiness و superficiality، بیماری روانی قرن بیستم هستند و بیش از هر جای دیگر این بیماری در مطبوعات منعکس شده است
[ترجمه گوگل]شدت و سطحی بودن بیماری روانی قرن بیستم و بیشتر از هر جای دیگر این بیماری در مطبوعات منعکس شده است

10. This is the one place in the book where Carter's enviable fluency is in danger of ceding to superficiality.
[ترجمه ترگمان]این تنها مکان در کتابی است که در آن شیوایی enviable در معرض خطر واگذاری به superficiality قرار دارد
[ترجمه گوگل]این یکی از مکان هایی است که در آن کتابی است که سرنوشت غریب کارتر را در معرض خطر قرار دادن سطحی قرار می دهد

11. They have largely vindicated his belief in the tenacity of national identities and the superficiality of ideological systems.
[ترجمه ترگمان]آن ها تا حد زیادی اعتقاد خود را به سرسختی هویت های ملی و the سیستم های ایدئولوژیکی خنثی کرده اند
[ترجمه گوگل]آنها عمدتا اعتقاد خود را به استقامت هویت ملی و سطحی بودن سیستم های ایدئولوژیک دارند

12. His rapidity in establishing inter - personal relations tends to be matched by the superficiality of such relations.
[ترجمه ترگمان]rapidity در برقراری روابط بین فردی معمولا با سطحی بودن این روابط تطبیق داده می شود
[ترجمه گوگل]سرعت او در ایجاد روابط بین فردی تمایل دارد با سطحی بودن این روابط همخوانی داشته باشد

13. In studying a problem, we must shun subjectivity, one - sidedness and superficiality.
[ترجمه ترگمان]در مطالعه یک مشکل، ما باید از ذهنیت، یک - sidedness و superficiality اجتناب کنیم
[ترجمه گوگل]در مطالعه یک مشکل، ما باید ذهنیت، یک طرفه و سطحی را کنار بگذاریم

14. The market expanded horizontality but not verticality led a bad state to the moving of economy, which I name as market superficiality.
[ترجمه ترگمان]این بازار horizontality را گسترش داد اما not منجر به وضعیت بدی برای حرکت اقتصاد نشد، که من به عنوان superficiality market نام گذاری کردم
[ترجمه گوگل]بازار، افقی را گسترش داد، اما عمق آن، وضعیت بدی را به حرکت اقتصاد منجر نمیشود، که من به عنوان سرچشمه بازار نامگذاری میکنم

پیشنهاد کاربران

قشریت

سطحی نگر بودن


کلمات دیگر: