معنی : تصور کردنی، انگاشتنی، گمان کردن، فرض کردنی، قابل عرض
معانی دیگر : فر کردنی، قابل فر، مفرو، خیال کردن
انگاشتنی، فرض کردنی، قابل فرض، تصور کردنی، مفروض،فرض کردن، گمان کردن، خیال کردن
قابل قبول، انگاشتنی، فرض کردنی، قابل عرض، تصور کردنی، گمان کردن