1. They don't just listen sympathetically, they wade in with remarks like, 'If I were you. . . '.
[ترجمه ترگمان]آن ها فقط به حرفم گوش نمی دهند، چون اگر من جای شما بودم، به حرف های آن ها گوش می دادند
[ترجمه گوگل]آنها فقط با احترام گوش می کنند، آنها با اظهارات مانند 'اگر من بودید، درگیر شدند '
2. He nodded his head sympathetically.
[ترجمه ترگمان]سرش را با دلسوزی تکان داد
[ترجمه گوگل]او سرش را با دلسوزی نوازش کرد
3. We hope this application will be treated sympathetically .
[ترجمه ترگمان]امیدواریم این برنامه با همدردی مورد بررسی قرار گیرد
[ترجمه گوگل]ما امیدواریم که این نرم افزار با ذکاوت برخورد شود
4. She listened sympathetically, nodding her head now and again.
[ترجمه ترگمان]با دلسوزی به سخنان او گوش می داد و باز سرش را تکان می داد
[ترجمه گوگل]او با دلسوزانه گوش کرد و سر و صدای سرش را تکان داد
5. The bull looked on sympathetically until the drunk was out of the way before once more turning its attention to the matador.
[ترجمه ترگمان]گاو روش با دلسوزی به او نگاه کرد، تا آن که مست به راه افتاد و بار دیگر توجهش را به فرانسویان معطوف کرد
[ترجمه گوگل]گاو نر به دلخواه نگاه می کرد تا زمانی که مست نتوانست قبل از اینکه دوباره توجه خود را به ماتادور تغییر دهد
6. Objections to the plan will be listened to sympathetically.
[ترجمه ترگمان]اعتراضات به این برنامه با همدردی گوش خواهد داد
[ترجمه گوگل]اعتراض به این طرح به سادگی گوش فرا خواهد شد
7. Listen sympathetically to your child's moans and groans about what she can't do.
[ترجمه ترگمان]به ناله بچه - ت گوش کن و در مورد کاری که نمی تونه بکنه گوش کن
[ترجمه گوگل]گوش دادن با ذوق و شوق فرزند خود را در مورد چیزی که او نمیتواند انجام دهد گوش دهید
8. After a year we will sympathetically consider an application for reinstatement.
[ترجمه ترگمان]پس از یک سال، ما با دلسوزی یک درخواست برای بازگشت مجدد را در نظر می گیریم
[ترجمه گوگل]پس از یک سال، ما با همدستی یک درخواست برای بازنشستگی را در نظر خواهیم گرفت
9. The teacher listened sympathetically to the student's problems.
[ترجمه ترگمان]معلم با همدردی به مشکلات دانش آموز گوش داد
[ترجمه گوگل]معلم با دلسوزی به مشکلات دانشجوی گوش داد
10. They were all sympathetically disposed towards her bitter experience.
[ترجمه ترگمان]همه آن ها نسبت به تجربه تلخ خود نسبت به او ابراز همدردی می کردند
[ترجمه گوگل]همه آنها با همدردی نسبت به تجربۀ تلخ خود مقابله کردند
11. Mom nodded her head sympathetically.
[ترجمه ترگمان]مامان سرش را با دلسوزی تکان داد
[ترجمه گوگل]مامان سرش را با دلسوزی نشاند
12. Jeremy murmurs sympathetically and hands her back the joint.
[ترجمه ترگمان]جرمی با دلسوزی زمزمه می کند و دست هایش را به هم وصل می کند
[ترجمه گوگل]جرمی از همدردی میپرسد و دستش را به دست میاندازد
13. Will he consider sympathetically inclusion of the Penwith moors in that list?
[ترجمه ترگمان]آیا ممکن است او در مقابل این فهرست در مقابل آن دو نفر قرار داشته باشد؟
[ترجمه گوگل]آیا او با توجه به همدردی از ورود مجدد Penwith در آن فهرست؟
14. When he phones you naturally listen sympathetically, offer advice and ask pertinent questions until, grateful, he rings off.
[ترجمه ترگمان]وقتی که او به طور طبیعی به تو تلفن می زند، به نصیحت من گوش کن و تا وقتی که ازت تشکر کنم، ازت خواهش می کنم که ازم تشکر کنی
[ترجمه گوگل]هنگامی که تلفن شما به طور طبیعی با سلیقه گوش کنید، مشاوره دهید و از سوالات مربوطه بپرسید تا زمانی که از شما سپاسگزارم، او زنگ زد