کلمه جو
صفحه اصلی

swill


معنی : اشغال، زود خوردن
معانی دیگر : زیاده نوشیدن، (در خوردن مشروب الکلی) زیاده روی کردن، میگساری کردن، پرنوشی کردن، آب کشیدن، آبشور کردن، (مواد زائد آشپزخانه مانند پوست خیار یا پوست سیب زمینی که باآب آمیخته و به خوک می خورانند) آشغال آشپزخانه، به خوک آشغال خوراندن، آشغال خوری یا خورانی، سرکشیدن، خیس کردن

انگلیسی به فارسی

سرکشیدن، زود خوردن، خیس کردن، اشغال


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: liquid food or food mixed with much liquid, esp. refuse fed to domestic animals; slop.

- She tossed the swill into the pigs' trough.
[ترجمه ترگمان] She را به سوی آبشخور خوک ها پرتاب کرد
[ترجمه گوگل] او به سوی خوک ها سوار شد

(2) تعریف: garbage, esp. kitchen refuse.

(3) تعریف: any largely liquid mess; slop.

(4) تعریف: a deep, rapid, greedy swallow, esp. of liquor.
مشابه: gulp

(5) تعریف: writing or speech of a contemptibly poor quality, esp. as to logic, truthfulness, or literary value.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: swills, swilling, swilled
• : تعریف: to eat or drink in an uncouth manner, like an animal.
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: swiller (n.)
(1) تعریف: to drink rapidly or greedily; gulp.
مشابه: down, gulp

(2) تعریف: to feed (domestic animals) with liquid or largely liquid food, esp. kitchen refuse.

• dirty liquid, slop; garbage, trash, refuse; liquid mixture of food scraps used as pig feed; gulp, mouthful of liquid; unappetizing food or drink; nonsense, drivel, meaningless talk or writing (slang)
rinse by flooding with liquid, drench; drink by taking large gulps; move liquid around; feed pigs liquid slop
if you swill an alcoholic drink, you drink a lot of it; an informal use.
to swill something also means to clean it by pouring a large amount of water over it.
swill is a liquid mixture containing waste food such as vegetable peelings, that is given to pigs to eat.

مترادف و متضاد

اشغال (اسم)
inhabitancy, litter, run-off, slag, tenure, occupation, raff, trash, refuse, garbage, junk, busyness, rubbish, scrap, soilage, dump, paltriness, dreg, offal, occupancy, jakes, riffraff, swill

زود خوردن (فعل)
swill

جملات نمونه

1. Get a bucket to swill the yard down.
[ترجمه ترگمان] یه سطل بیار تو حیاط
[ترجمه گوگل]سطل را برای پایین آوردن حیاط بکشید

2. We heard the swill of flood waters.
[ترجمه ترگمان]صدای امواج آب را شنیدیم
[ترجمه گوگل]شنیده ایم که آبهای سیلاب شده

3. He does nothing but swill beer all day.
[ترجمه ترگمان]او تمام روز فقط آبجو می خورد
[ترجمه گوگل]او در تمام طول روز چیزی جز ابجو نمی کند

4. Swill the car with clear water.
[ترجمه ترگمان]ماشین را با آب زلال پر کنید
[ترجمه گوگل]ماشین را با آب پاک کنید

5. Don't swill the tealeaves out into the sink.
[ترجمه ترگمان]the را در سینک خالی نکنید
[ترجمه گوگل]Tealeaves را به داخل غرق نکنید

6. Give the sink a quick swill to get it clean.
[ترجمه ترگمان] یه swill سریع بیار تا تمیز شه
[ترجمه گوگل]برای تمیز کردن آن، سینک را سریع بکشید

7. Do you swill out the milkpan?
[ترجمه ترگمان]تو the رو پخش می کنی؟
[ترجمه گوگل]آیا شیر شیر را از بین می برید؟

8. The Channel swill chopped and slapped all around.
[ترجمه ترگمان]شبکه پخش کانال پخش شد و سیلی محکمی به اطراف زد
[ترجمه گوگل]مایع کانال خرد شده و همه چیز را به هم زد

9. Remarkably, they can still swill and swagger at the same time, weaving toward an exit.
[ترجمه ترگمان]قابل توجه است که در عین حال می توانند در عین حال swill و swagger کنند و به سمت خروجی حرکت کنند
[ترجمه گوگل]به طرز قابل توجهی، آنها همواره می توانند در همان زمان با هم بجنگند و به سمت خروج بافته میشوند

10. I throw what's left down the sink and swill out the flask.
[ترجمه ترگمان]چیزی را که از ظرف شویی رها می کنم و بطری را از قمقمه بیرون می کشم
[ترجمه گوگل]من پرتاب آنچه که پایین سینک پایین و پرتاب از فلک

11. Strain off the surplus fat and swill out the pan with the wine and stock.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از چربی اضافی، چربی و چربی را از ماهی تابه بیرون آورد
[ترجمه گوگل]چربی اضافی را از بین ببرید و ظرف را با شراب و انبار بشویید

12. The beer was just warm swill, and he drank it because Arthur put it down in front of him.
[ترجمه ترگمان]آبجو فقط swill گرم بود و او آن را نوشید، زیرا آرتور آن را جلوی او گذاشت
[ترجمه گوگل]آبجو فقط آب گرم بود و او آن را بخورد زیرا آرتور آن را در مقابل او گذاشت

13. Without his casual left guard he was bucket swill, the ugly effluvia that boxers deposit from their lacerated mouths between rounds.
[ترجمه ترگمان]بی آن که نگهبان معمولی خود را ببیند، he سطل آشغال را که با effluvia boxers که از دهانشان پاره بود بیرون آورد
[ترجمه گوگل]بدون محافظ چپ گاه به گاه او، سطل زباله، فرسایشی زشت بود که بوکسورها از دهان خفیف خود را بین دوران سپری می کردند

14. I wouldn't know though, I swill have much to learn.
[ترجمه ترگمان]به هر حال، من دیگر نمی دانم، باید چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داشته باشم
[ترجمه گوگل]من هرگز نمیدانم، برای یادگیری به یاد دارم

The men were laughing and swilling beer.

مردان می‌خندیدند و آبجو سر می‌کشیدند.


She drank her coffee and swilled out the cup.

قهوه‌ی خود را خورد و فنجان را آب کشید.


پیشنهاد کاربران

kitchen refuse and scraps of waste food mixed with water for feeding to pigs



کلمات دیگر: