فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: suggests, suggesting, suggested
مشتقات: suggestingly (adv.), suggester (n.)
• (1) تعریف: to put forth for consideration; propose.
• مترادف: advance, offer, proffer, propose, propound
• مشابه: advise, advocate, bid, counsel, introduce, pose, present, raise, recommend, submit, tender, urge
- The guidance counselor suggested several options.
[ترجمه ترگمان] مشاور راهنما چندین گزینه را پیشنهاد کرد
[ترجمه گوگل] مشاور راهنما پیشنهاد چند گزینه ای کرد
- He suggested that they go to lunch now and resume the meeting later.
[ترجمه ترگمان] او پیشنهاد کرد که آن ها هم اکنون برای ناهار بروند و بعد از آن جلسه را ازسر بگیرند
[ترجمه گوگل] او پیشنهاد کرد که آنها به ناهار می روند و بعدا از سر می گیرند
- I suggested that he limit the letter to one typed page.
[ترجمه ش.] من پیشنهاد کردم که نامه را به یک صفحه تایپ شده محدود کند.
[ترجمه ترگمان] پیشنهاد کردم که نامه را به یک صفحه تایپ کند
[ترجمه گوگل] پیشنهاد کرد که نامه را به یک صفحه تایپ محدود کند
- She suggested getting outside help on the project, but nobody listened.
[ترجمه ترگمان] او پیشنهاد کمک به خارج از پروژه را داد، اما هیچ کس گوش نکرد
[ترجمه گوگل] او پیشنهاد کمک بیرون از پروژه را داد، اما هیچکس گوش نداد
- Has anyone suggested scrapping the idea and starting all over again?
[ترجمه ترگمان] آیا کسی پیشنهاد کرده که این فکر را از هم جدا کند و از نو شروع کند؟
[ترجمه گوگل] آیا کسی پیشنهاد کرد که این ایده را از بین ببرد و همه چیز را دوباره شروع کند؟
- The doctor suggested to her that she keep a food diary.
[ترجمه ترگمان] پزشک به او پیشنهاد کرد که یک دفتر یادداشت روزانه داشته باشد
[ترجمه گوگل] دکتر به او پیشنهاد کرد که او یک دفتر خاطرات غذایی نگه دارد
• (2) تعریف: to propose as suitable for some purpose.
• مترادف: counsel, recommend
• مشابه: advise, advocate, prefer, promote, propose, submit, urge
- I suggested light blue for the curtains.
[ترجمه ترگمان] به خاطر پرده ها، آبی روشن را پیشنهاد کردم
[ترجمه گوگل] من پیشنهاد نور آبی برای پرده پیشنهاد کردم
- Can you suggest a good dentist in the area?
[ترجمه ترگمان] می توانید یک دندان پزشک خوب را در این منطقه پیشنهاد کنید؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید یک دندانپزشک خوب در منطقه را پیشنهاد کنید؟
• (3) تعریف: to state as a possibility or bring to mind indirectly; imply.
• مترادف: imply, intimate
• متضاد: manifest
• مشابه: connote, hint, indicate, insinuate, pose, say
- By that remark, are you suggesting that I'm stingy?
[ترجمه mahboubi] با آن گفته، شما فکرمیکنید که من خسیس هستم.
[ترجمه ترگمان] با این تذکر، شما پیشنهاد می کنید که من خسیس هستم؟
[ترجمه گوگل] با این سخنان، آیا شما پیشنهاد می کنید که من خجالت می کشم؟
- This passage in the story suggests a deeper meaning.
[ترجمه ترگمان] این متن در داستان معنای عمیق تری دارد
[ترجمه گوگل] این قسمت در داستان نشان دهنده یک معنای عمیق تر است
- The results of the study suggest that this gene is the trigger.
[ترجمه ترگمان] نتایج این مطالعه نشان می دهد که این ژن تحریک کننده است
[ترجمه گوگل] نتایج این مطالعه نشان می دهد که این ژن باعث می شود
- This new evidence suggests how the crime might have been committed.
[ترجمه ترگمان] این مدرک جدید نشون میده که جرم چطور انجام شده
[ترجمه گوگل] این شواهد جدید نشان می دهد که چگونه جرم ممکن است مرتکب شده باشد
- The condition of the paint suggested to the expert that the painting might be a fake.
[ترجمه ترگمان] شرایط رنگ به متخصص نشان داد که تابلو ممکن است تقلبی باشد
[ترجمه گوگل] شرایط رنگ به کارشناس پیشنهاد کرد که نقاشی ممکن است جعلی باشد
• (4) تعریف: to call to mind by analogy or association.
• مترادف: evoke
• مشابه: mimic, recall, resemble
- The gnarly tree trunk suggested the face of a monster.
[ترجمه ترگمان] تنه درخت پیچیده صورت یک هیولا را نشان می داد
[ترجمه گوگل] تنه درختی gnarly چهره یک هیول را پیشنهاد داد
- These brush strokes suggest movement of the water.
[ترجمه ترگمان] این حرکت های برس نشان دهنده حرکت آب هستند
[ترجمه گوگل] این سکته قلم مو نشان می دهد که حرکت آب است
- What do these images suggest to you?
[ترجمه ترگمان] این تصاویر چه چیزی را به شما پیشنهاد می کنند؟
[ترجمه گوگل] این تصاویر به شما پیشنهاد می دهند؟