کلمه جو
صفحه اصلی

splat


معنی : میله تزئینی پشت صندلی
معانی دیگر : تخته، چوب پشت صندلی، صدای شلپ شلپ، چلپ، شرپ، صدای چلب کردن، شلوپ کردن، شلوپ شلوپ کردن

انگلیسی به فارسی

میله تزئینی پشت صندلی


سمبل، میله تزئيني پشت صندلی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a broad, flat wood slat, as used in a chair back.
اسم ( noun )
• : تعریف: a slapping or splattering sound.

• flat piece of wood which forms the center upright part of a chair back

دیکشنری تخصصی

[نساجی] پشتی - تکیه گاه

مترادف و متضاد

میله تزئینی پشت صندلی (اسم)
splat

جملات نمونه

1. She fell, splat, into the water.
[ترجمه ترگمان] اون افتاد، بعدش روی آب افتاد
[ترجمه گوگل]او سقوط کرد، سیب زمینی، به آب

2. The omelette fell splat onto the floor.
[ترجمه ترگمان]املت روی زمین افتاد
[ترجمه گوگل]اژدهاکی به کف زمین افتاد

3. The egg landed on my cheek with a splat.
[ترجمه ترگمان]تخم روی گونه ام روی گونه ام فرود آمد
[ترجمه گوگل]تخم مرغ با یک شکاف به صورتم فرود آمد

4. The tomato hit the wall with a splat.
[ترجمه ترگمان]گوجه فرنگی با a به دیوار برخورد کرد
[ترجمه گوگل]گوجه فرنگی به دیوار با یک سمبلیک ضربه می زند

5. With a splat, great splits opened up in the mass.
[ترجمه ترگمان]با یک splat که در توده بزرگ شکاف ایجاد شده بود
[ترجمه گوگل]با یک نشانه، شکاف بزرگ در جرم باز شد

6. Or more apropos, one bird splat spreads forevermore.
[ترجمه ترگمان] یا یه وقت دیگه، یه پرنده هم تا ابد ادامه داره
[ترجمه گوگل]یا بیشتر، یک علامت پرنده برای همیشه گسترش می یابد

7. A steady splat, splat, splat that was extremely irritating.
[ترجمه ترگمان]یه ضربه محکم، بعدش خیلی اعصاب خورد شده بود
[ترجمه گوگل]نشانه پایدار، سمبلیک، سمباده که بسیار تحریک کننده بود

8. The peaty ground compacts water with an unflattering splat beneath my backside.
[ترجمه ترگمان]زمین پر از آب و رنگ بود که روی باسن من اثر گذاشته بود
[ترجمه گوگل]زمین متخلخل آب را با یک قطعه غیرقابل انفجاری زیر بغل من تشکیل می دهد

9. And lands splat! on his right elbow.
[ترجمه ترگمان]! و بعدش روی زمین روی آرنج راستش
[ترجمه گوگل]و سرزمین های سرزمینی! در آرنج سمت راست خود

10. Leckie, who continually went splat in the mud, always seemed surprised that he did so.
[ترجمه ترگمان]Leckie که پیوسته در گل فرو می رفت، متعجب به نظر می رسید که این کار را کرده است
[ترجمه گوگل]Leckie، که به طور مداوم در معرض گل سرخ قرار گرفت، همیشه شگفت زده شد که او این کار را انجام داد

11. He heard a splat as it hit the floor.
[ترجمه ترگمان]وقتی به زمین برخورد کرد روی زمین ضرب گرفت
[ترجمه گوگل]او در حالی که به زمین افتاد، صدای تیزهوش را شنید

12. They splat into the dust and imprint the windows with the individual signatures.
[ترجمه ترگمان]آن ها به گرد و غبار راه پیدا کردند و با امضاهای فردی بر پنجره ها نقش بستند
[ترجمه گوگل]آنها را به گرد و غبار می چسبانند و پنجره ها را با امضاهای شخصی وارد می کنند

13. Splat! I was stuck fast in a huge spider's web.
[ترجمه ترگمان]Splat من در یک تار عنکبوت بزرگ گیر کرده بودم
[ترجمه گوگل]سیب زمینی من سریع در یک وب عنکبوت بزرگ گرفتار شدم

14. I landed in the water with a splat!
[ترجمه ترگمان]من با یه splat روی آب افتادم
[ترجمه گوگل]من در آب با یک نشانه فرود آمدم

پیشنهاد کاربران

شالاپ
عامیانه: پخش شدن کف ( زمین، خیابان، . . . )
مثال:
Then suddenly, splat, there's red stuff everywhere
She flipped an omelette, only to have it go splat all over the floor


کلمات دیگر: