• societal pressure on the individual living among this group, getting pulled into doing something
peer pressure
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
جوگیر شدم
فشار همنوعان ( n ) ( U )
فشار گروه همسال
کمال همنشین
تحت تاثیر قرار گرفتن با فعل got میاد مثال:
once I GOT peer pressure and took a hit weed
traslation:یکبار تحت تاثیر جمع یه پک گل ( ماری ) زدم
once I GOT peer pressure and took a hit weed
traslation:یکبار تحت تاثیر جمع یه پک گل ( ماری ) زدم
فشار اطرافیان
چشم و هم چشمی
تقلید کورکورانه
تاثیر گروه همسالان بر رفتار شما
فشار همسالان برای انجام کاری
جوگیری، فشار هم - صنفان
Noun - uncountable :
فشار وارده از طرف همسن و سالان ( برای اینکه کارهایی را انجام دهید تا به عنوان یک دوست در بین آنها پذیرفته شده و شما را در جمع خود راه دهند. )
فشار وارده از طرف همسن و سالان ( برای اینکه کارهایی را انجام دهید تا به عنوان یک دوست در بین آنها پذیرفته شده و شما را در جمع خود راه دهند. )
تاثیر دوستان و اطرافیان بر انسان و چشم و هم چشمی
peer pressure ( روان شناسی )
واژه مصوب: فشار همتایان
تعریف: تأثیر یک گروه از همتایان بر تک تک اعضای گروه به منظور سازگار ساختن آنان با انتظارات گروه ازنظر تفکر و احساس و رفتار مشابه یا قابلِ قبول
واژه مصوب: فشار همتایان
تعریف: تأثیر یک گروه از همتایان بر تک تک اعضای گروه به منظور سازگار ساختن آنان با انتظارات گروه ازنظر تفکر و احساس و رفتار مشابه یا قابلِ قبول
تحت تاثیر قرار گرفتن
many children start smoking due to peer pressure
many children start smoking due to peer pressure
کلمات دیگر: