کلمه جو
صفحه اصلی

stick out


معنی : اصرار کردن، پیش امدگی داشتن، جلو آمدن
معانی دیگر : جلو امدن، متحمل شدن

انگلیسی به فارسی

جلو آمدن


برجسته بودن، برآمدگی


بیرون رفتن، اصرار کردن، پیش امدگی داشتن، جلو آمدن


انگلیسی به انگلیسی

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to be prominent or conspicuous.
متضاد: blend in
مشابه: poke, protrude, tongue

- That purple suit makes him stick out in a crowd.
[ترجمه A.A] آن کت و شلوار زرشکی او را در میان جمعیت متمایز میکنه
[ترجمه ترگمان] آن کت و شلوار ارغوانی باعث می شود که او در میان جمعیت جمع شود
[ترجمه گوگل] این کت و شلوار بنفش او را در یک جمعیت میچرخاند

• be outstanding, excel; hold a position

مترادف و متضاد

اصرار کردن (فعل)
urge, haggle, stick out, persist

پیش امدگی داشتن (فعل)
stick out

جلو آمدن (فعل)
stick out

bulge


Synonyms: beetle, come through, extend, extrude, jut, obtrude, outthrust, overhang, poke, pouch, pout, project, protend, protrude, push, show, stand out


Antonyms: depress


Protrude; to extend beyond


جملات نمونه

1. Paul's ears stick out a bit, don't they.
[ترجمه A.A] گوشهای پل یک کمی متمایل به جلوست ، مگه نه
[ترجمه ترگمان]گوش های پل کمی بیرون می اید، اینطور نیست
[ترجمه گوگل]گوشه های پل کمی خرد می شوند، نه

2. The workers determined to stick out until they have their demands granted.
[ترجمه ترگمان]کارگران تصمیم گرفتند تا زمانی که خواسته های خود را برآورده کنند، بیرون بروند
[ترجمه گوگل]کارکنان تصمیم گرفتند تا تا زمانی که خواسته های خود را ارائه می دادند بیفتند

3. Can you stick out whether it is true or not?
[ترجمه ترگمان]می توانید بفهمید که آیا این حرف درست است یا نه؟
[ترجمه گوگل]آیا شما می توانید بی اعتنا باشید یا نه؟

4. I wish my stomach didn't stick out so much.
[ترجمه رامين رضايي] کاش شکمم انقدر جلو نمیومد
[ترجمه ترگمان]ای کاش شکمم درد نمی کرد
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که معده من خیلی زیاد نشود

5. What had Cutter done to make him stick out from the crowd?
[ترجمه ترگمان]کاتر چی کار کرده که اون رو از جمعیت بیرون کنه؟
[ترجمه گوگل]چه چیزی باعث شد که Cutter از جمعیت بیرون برود؟

6. You stick out like a sore thumb in that uniform.
[ترجمه ترگمان] مثل یه انگشت درد توی اون لباس میمونی
[ترجمه گوگل]شما مانند یک انگشت بزرگ در آن لباس می چسبانید

7. He is determined to stick out the race even if he finishes last.
[ترجمه ترگمان]او مصمم است که مسابقه را تمام کند، حتی اگر آخر کار را تمام کند
[ترجمه گوگل]او مصمم است که مسابقه را ترک کند حتی اگر آخرین بازی را تمام کند

8. I hated to expose myself, to emerge, to stick out.
[ترجمه ترگمان]از اینکه خودم را در معرض نمایش قرار دهم متنفر بودم
[ترجمه گوگل]من متنفر شدم، به ظاهر شدن، بیفتم

9. The demonstration may be repeated by pulling the stick out 4-5 inches more.
[ترجمه ترگمان]این تظاهرات ممکن است با کشیدن چوب از ۴ تا ۵ اینچ بیشتر تکرار شود
[ترجمه گوگل]تظاهرات ممکن است با کشیدن چوب از 4-5 اینچ بیشتر تکرار شود

10. Where the roots stick out the bank gives way to a hollow where the buffaloes are tethered during the day.
[ترجمه ترگمان]جایی که ریشه ها به بیرون چسبیده اند، این بانک راهی به حفره ای ایجاد می کند که در آن بوفالو ها در طول روز بسته شده اند
[ترجمه گوگل]از آنجا که ریشهها از بین میروند، بانک به جای خالی میرسد که بوفالوها در طول روز از آن استفاده میکنند

11. You stick out like a sore thumb in that ghastly uniform, Charles.
[ترجمه ترگمان]تو مثل یه شست زخم توی اون لباس وحشتناک میمونی، \"چارلز\"؟
[ترجمه گوگل]چارلز، مانند یک انگشت بزرگ در این لباس شگفت انگیز، به شما چسبیده است

12. The rector had fished a stick out of the wood basket.
[ترجمه ترگمان]کشیش چوبی را از سبد چوبی بیرون کشید
[ترجمه گوگل]رکتور یک چوب از سبد چوب گرفته بود

13. The Washington Monument would stick out of it like a spike in a railroad tie.
[ترجمه ترگمان]بنای یادبود واشنگتن مثل میخ چوبی از آن بیرون می آمد
[ترجمه گوگل]بنای یادبود واشنگتن از آن مانند یک سنبله در کراوات راه آهن خارج می شود

14. It pulled a long curved stick out of a holster.
[ترجمه ترگمان]تکه چوبی بلندی از غلاف بیرون کشید
[ترجمه گوگل]این یک قلم منحنی طولانی را از یک جلد چاقو کشید

پیشنهاد کاربران

جلو دادن
مثال: سینه جلو دادن stick out chest

خیلی مشخص بودن به خاطر متفاوت بودن ، ( به دلیل تفاوت خیلی زیاد ، به چشم اومدن ) ، ( معنی عامیانه آن ، مثل گاو پیشانی سفید بودن ) ،
Dye your hair orange, you will really stick out in small town
( موهاتو نارنجی رنگ کن و در این شهر کوچک به دلیل این رنگ متفاوت از موها خیلی مشخص و قابل توجه به نظر میرسی )

بیرون زدن - نمایان بودن

خیلی برجسته و قابل توجه


بیرون آوردن
مثال: زبانتان را بیرون بیاورید
Stick out your tongue

بیرون زدن

The bony part at the top of fingers that sticks out when you make a fist.
جمع شدن ، گره کردن مشت

متفاوت بودن

برآمدگی
All over a cell membrane are proteins that stick out on both sides of the cell membrane. Some of these are ion channels.

دیده شدن یا در چشم بودن و نمایان بودن

تابلو، انگشت نما

بیرون زدن بخشی از چیزی نسبت به یک سطح
A woman stuck her head out of the window and told us to come upstairs

1 noticeable
2 be or push out

1:بییرون آمدن، برآمدگی، برجسته بودن 2:تحمل کردن ، تاب آوردن

طاقت آوردن

جلو امدن
بیرون کشیدن

ادامه دادن تو شرایط بد


کلمات دیگر: