کلمه جو
صفحه اصلی

supper


معنی : شام، عشای ربانی یا شام خداوند
معانی دیگر : شام (معمولا شام سبک - شام رسمی تر: dinner)، گردهمایی شبانه با شام، جلسه و شام

انگلیسی به فارسی

شام، عشای ربانی یا شام خداوند


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: an evening meal.

(2) تعریف: any light evening meal, esp. one served late in the evening.

• evening meal
supper is a meal eaten in the early part of the evening or one eaten just before you go to bed at night.

مترادف و متضاد

شام (اسم)
evening, dinner, supper

عشای ربانی یا شام خداوند (اسم)
supper

جملات نمونه

1. a church supper
جلسه و شام در کلیسا

2. she scrabbled up a supper out of the leftovers
با سرهم کردن پس مانده ها شام درست کرد.

3. after the theater we had a quick supper and went to bed
بعد از تئاتر شام سریعی خوردیم و به بستر رفتیم.

4. the various dainties they served us at supper
خوراک های لذیذ و گوناگونی که سر شام به ما دادند

5. After dinner sit awhile, after supper walk a mile.
[ترجمه ترگمان]پس از شام، مدتی پس از صرف شام، کمی استراحت کردیم
[ترجمه گوگل]پس از شام یک بار نشستن، پس از شام یک مایل راه رفتن

6. Hope is a good breakfast, but a bad supper.
[ترجمه بلل] امید صبحانه خوبی است اما شما خوبی نیس
[ترجمه ترگمان]امید صبحانه خوبی است، اما شام بد
[ترجمه گوگل]امید صبحانه خوب است، اما شام بد است

7. After dinner sit a while, after supper walk a while.
[ترجمه ترگمان]بعد از شام، مدتی بعد از صرف شام، مدتی استراحت می کنیم
[ترجمه گوگل]بعد از شام یک بار در حالی که بعد از شام می گذرد کمی نشستن

8. Laugh before breakfast you'll cry before supper.
[ترجمه ترگمان]پیش از صبحانه بخند و قبل از شام گریه خواهی کرد
[ترجمه گوگل]خنده قبل از صبحانه قبل از شام گریه می کنی

9. No song, no supper.
[ترجمه ترگمان]نه آواز، نه شام
[ترجمه گوگل]هیچ آهنگی، هیچ شام

10. Some guests like to dress for supper.
[ترجمه ترگمان]بعضی از میهمانان دوست دارند برای شام لباس بپوشند
[ترجمه گوگل]بعضی مهمان ها دوست دارند برای شام لباس بپوشند

11. He has cast up his supper again.
[ترجمه ترگمان]دوباره شامش را از دست داده است
[ترجمه گوگل]او دوباره شام ​​خوابیده است

12. Why don't you stop for supper?
[ترجمه ترگمان]چرا برای شام صبر نمی کنی؟
[ترجمه گوگل]چرا برای شام نگذاشتی؟

13. I'll have instant noodle for supper.
[ترجمه ترگمان]برای شام فوری ماکارونی خواهم خورد
[ترجمه گوگل]من برای رختخواب غذای فوری دارم

14. Do you want to supper me?
[ترجمه ترگمان]می خو ای با من شام بخوری؟
[ترجمه گوگل]آیا می خواهید به من شام بخورید؟

15. Call her down hastily, it's time for supper.
[ترجمه ترگمان]عجله کن، وقت شام است
[ترجمه گوگل]او را به سرعت فراخوانید، زمان برای شام است

16. I had veal cutlets for supper.
[ترجمه ترگمان]من گوشت گوساله برای شام خوردم
[ترجمه گوگل]کتلت گوشت خوک برای شام خوردن

After the theater we had a quick supper and went to bed.

بعد از تئاتر شام سریعی خوردیم و به بستر رفتیم.


a church supper

جلسه و شام در کلیسا


پیشنهاد کاربران

عصرانه

عصرانه، وعده بین ناهار و شام

میان وعده

عصرانه ( در معنای کلی )
شام، شام سبک ( به انگلیسی بریتانیایی )

شام 🚰🚰
my mother was cooking something for supper in the kitchen
مادرم داشت در آشپزخانه برای شام چیزی درست می کرد

عصرانه
شام
عشای ربانی یا شام خداوند

the last meal of the day, either a main meal, usually smaller and less formal than dinner, or a snack eaten before you go to bed

noun
1 : the evening meal — used especially to refer to an informal meal that you eat at home
[count]
I always enjoyed our Sunday night suppers.
[noncount]
It's almost time for supper.
We had supper together.
We took a walk after supper.
I had too much wine at supper.
He didn't come home for supper.

2 [count] chiefly US : a social event especially for raising money that takes place in the evening and includes a meal
a church supper

3 [count, noncount] chiefly Brit : a light meal or snack that is eaten late in the evening

supper ( گردشگری و جهانگردی )
واژه مصوب: شام سبک
تعریف: وعدۀ غذایی سبک و غیررسمی که آخر شب صرف می شود


کلمات دیگر: