معنی : اثر، نماینده، نشان، نشانه، علامت، دلیل، هم افت، علائم مرض
معانی دیگر : (پزشکی) نشانه ی بیماری، نشانه ی هرچیز، همایند، علائم مر
نشان، نشانه، اثر، دلیل، علائم مرض، علامت
علامت، نشانه، نشان، اثر، دلیل، هم افت، علائم مرض، نماینده
sign of illness or problem
Synonyms: evidence, expression, index, indication, indicia, manifestation, mark, note, significant, syndrome, token, warning
Headache is a symptom of many diseases.
سردرد نشانهی بسیاری از بیماریها است.
Newspaper attacks were a symptom but not a cause of public discontent.
حملات مطبوعات نشانهی نارضایتی همگانی بودند نه علت آن.