معنی : خراشیده، خراش دار
stunned
معنی : خراشیده، خراش دار
انگلیسی به انگلیسی
• astonished, shocked; astounded; totally amazed; filled with emotional effect of strong surprise or shock; knocked out; knocked unconscious by a hard hit or strike
مترادف و متضاد
خراشیده (صفت)
scuffed, stunned
خراش دار (صفت)
scuffed, stunned
جملات نمونه
1. the news stunned us
آن خبر ما را بهت زده کرد.
2. the blow temporarily stunned me
آن ضربه مرا موقتا از حال برد.
3. the country was stunned
شهروندان شگفت زده شدند.
4. they were visibly stunned by the explosion
در اثر آن انفجار به طور هویدایی تکان خورده بودند.
5. The fall stunned me for a moment.
[ترجمه ترگمان]افتادن لحظه ای مرا گیج کرد
[ترجمه گوگل]سقوط یک لحظه به من خیره شد
[ترجمه گوگل]سقوط یک لحظه به من خیره شد
6. Carter looked stunned, but he soon regained his composure.
[ترجمه ترگمان]کارتر مات و مبهوت به نظر می رسید، اما به زودی آرامش خود را بازیافت
[ترجمه گوگل]کارتر به نظر خیره شد، اما او به زودی احساس آرامش خود را به دست آورد
[ترجمه گوگل]کارتر به نظر خیره شد، اما او به زودی احساس آرامش خود را به دست آورد
7. His hysterical laughter made everybody stunned.
[ترجمه ترگمان]صدای خنده hysterical همه را مات و مبهوت کرد
[ترجمه گوگل]خنده هیستریک او باعث شد همه را خیره کند
[ترجمه گوگل]خنده هیستریک او باعث شد همه را خیره کند
8. The robber stunned the guard by banging him on the head.
[ترجمه ترگمان]راهزن با کوبیدن سر او را گیج کرد
[ترجمه گوگل]سرقت توسط سربازان دزدان را از بین برد
[ترجمه گوگل]سرقت توسط سربازان دزدان را از بین برد
9. The punch stunned me for a moment.
[ترجمه ترگمان]لحظه ای مشت مرا گیج کرد
[ترجمه گوگل]پانچ برای یک لحظه به من خیره شد
[ترجمه گوگل]پانچ برای یک لحظه به من خیره شد
10. News of the disaster stunned people throughout the world.
[ترجمه ترگمان]اخبار فاجعه مردم را در سراسر جهان مبهوت کرد
[ترجمه گوگل]اخبار مربوط به فاجعه مردم را در سراسر جهان متزلزل می کند
[ترجمه گوگل]اخبار مربوط به فاجعه مردم را در سراسر جهان متزلزل می کند
11. Many cinema-goers were stunned by the film's violent and tragic end.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از goers از پایان فیلم خشن و غم انگیز این فیلم شگفت زده شدند
[ترجمه گوگل]بسیاری از خوانندگان سینما از پایان خشونت آمیز و غم انگیز فیلم خیره شده بودند
[ترجمه گوگل]بسیاری از خوانندگان سینما از پایان خشونت آمیز و غم انگیز فیلم خیره شده بودند
12. I was stunned by his remarks full of vile curses.
[ترجمه ترگمان]از remarks که پر از فحش های رکیک بود، گیج شده بودم
[ترجمه گوگل]من با اظهاراتش پر از لعنتای ناخوشایند بودم
[ترجمه گوگل]من با اظهاراتش پر از لعنتای ناخوشایند بودم
13. I am stunned and saddened by this news.
[ترجمه ترگمان]از شنیدن این خبر مات و متحیر شدم
[ترجمه گوگل]من از این خبر غمگین و ناراحت هستم
[ترجمه گوگل]من از این خبر غمگین و ناراحت هستم
14. There was a stunned silence when I told them the news.
[ترجمه ترگمان]وقتی اخبار را به آن ها گفتم سکوتی حاکی از حیرت وجود داشت
[ترجمه گوگل]هنگامی که به آنها خبر دادم، سکوت خیره کننده ای روی داد
[ترجمه گوگل]هنگامی که به آنها خبر دادم، سکوت خیره کننده ای روی داد
15. Her words stunned me-I had no idea she felt that way.
[ترجمه ترگمان]کلماتش مرا گیج کرد - فکر نمی کردم چنین احساسی داشته باشد
[ترجمه گوگل]کلماتش من را ناراحت کرد - من فکر نمیکردم او اینطور احساس کند
[ترجمه گوگل]کلماتش من را ناراحت کرد - من فکر نمیکردم او اینطور احساس کند
پیشنهاد کاربران
هیجان زده ، بهت زده ، شگفت زده
Surprise
شگفت زده کردن
شگفت زده کردن
Very surprised and unable to move or react
so shocked that you can not think clearly or act
بهت زده
میخکوب، حیرت زده
جا خوردن
کُپ کردن
کلمات دیگر: