کلمه جو
صفحه اصلی

turn one's back

انگلیسی به انگلیسی

• left him, ceased to participate with him

پیشنهاد کاربران

اصطلاح ) To turn one's back on ( something or someone
پشت کردن ( به کسی یا چیزی ) ، نادیده گرفتن، توجه نکردن، درنظر نگرفتن، طرد کردن، روی برگرداندن ( از کسی یا چیزی )
مثال:
After becoming a successful writer, Jim turned his back on all the people he used to know back home
جیم بعد از تبدیل شدن به یک نویسنده موفق، به همه کسانی که قبلنا هم ولایتی خودش میدونست، پشت کرد!


کلمات دیگر: