کلمه جو
صفحه اصلی

summoning

انگلیسی به فارسی

احضار، احضار کردن، فرا خواندن، فراخواستن، احضار قانونی کردن، طلبیدن


انگلیسی به انگلیسی

• convening, assembling; act of requesting the presence of; act of ordering to appear before a court; demanding; rousing

جملات نمونه

1. The sudden summoning of the Cabinet underlines the seriousness of the situation.
[ترجمه ترگمان]فراخوان ناگهانی هیات دولت بر وخامت اوضاع تاکید می کند
[ترجمه گوگل]فراخوان ناگهانی کابینه جدی بودن وضعیت را برجسته می کند

2. Mungo closed his eyes, summoning back the image he had tried to capture in the barrow.
[ترجمه ترگمان]Mungo چشمانش را بست و تصویری را که سعی کرده بود در چرخ دستی ثبت کند را برگرداند
[ترجمه گوگل]مونگو چشمانش را بسته بود، احضار تصویری را که سعی در گرفتنش داشت

3. He turned and, summoning two of his fellows across, hurried away, whispering something to his companions.
[ترجمه ترگمان]برگشت و دو نفر از افرادش را جمع کرد و با عجله از اتاق بیرون رفت و با رفقایش چیزی زمزمه کرد
[ترجمه گوگل]او تبدیل شد و، دو نفر از همراهانش را فراخواند، عجله کرد، چیزی را به همراهانش زمزمه کرد

4. Jack Kennedy summoning Robert Frost to deliver an inauguration poem and confer a bardic benediction on the new administration.
[ترجمه ترگمان]جک کندی به رابرت فراست احضار شد تا یک شعر افتتاح کند و در مورد دولت جدید دعای خیر کند
[ترجمه گوگل]جک کندی با فراخواندن رابرت فریست به ارائه شعر در مراسم افتتاحیه و به خدمت گیری دربارۀ دولت جدید کمک می کند

5. Summoning the presence not to say something catty, I said something silly.
[ترجمه ترگمان]او را به این نکته آگاه کرد که چیزی شبیه به گربه نیست، من گفتم که چیزی ابلهانه است
[ترجمه گوگل]با احضار حضور به چیزی نگران نباشید، من چیزی احمقانه گفتم

6. During the late afternoon I received another call summoning a further Cabinet meeting at 30 p. m.
[ترجمه ترگمان]در اواخر بعد از ظهر یک فراخوان دیگر برای احضار یک جلسه کابینه بیشتر در ساعت ۳۰ بعد از ظهر دریافت کردم متر
[ترجمه گوگل]در اواخر بعد از ظهر، یک تماس دیگر دریافت کردم که یک جلسه کابینه دیگر در 30 پانویس را فراخواند متر

7. Well, I have now marshalled my thoughts, summoning memories from that summer over seventy years ago.
[ترجمه ترگمان]خوب، من حالا افکارم را منظم کردم و خاطرات آن تابستان را بیشتر از هفتاد سال پیش فرا خواندم
[ترجمه گوگل]خوب، من اکنون افکار من را تشویق کرده ام، خاطراتی را از آن تابستان در هفتاد سال پیش فراخوانده ام

8. Summoning the umpires he demanded justice.
[ترجمه ترگمان]داور شرط را جمع آوری می کند و عدالت را طلب می کند
[ترجمه گوگل]با احضار داوران، او خواستار عدالت است

9. Fixed a crash with summoning a creature and immediately exiting the cell.
[ترجمه ترگمان]یک سانحه را با احضار یک موجود ثابت کرد و بلافاصله از اتاق خارج شد
[ترجمه گوگل]تصادف با احضار یک موجودی و بلافاصله از سلول خارج شد

10. Week of Conjuration : Skill level of all Summoning Magic spells increased to maximum during battles.
[ترجمه ترگمان]هفته of: سطح مهارت همه طلسم های جادوی جمع به حداکثر طول جنگ افزایش یافته است
[ترجمه گوگل]هفته از محرومیت سطح مهارت تمام جادوها جادو احضار به حداکثر در طول جنگ افزایش یافته است

11. Hundreds of policemen were summoning up to block the main roads.
[ترجمه ترگمان]صدها پلیس برای مسدود کردن جاده های اصلی فراخوانده شدند
[ترجمه گوگل]صدها پلیس برای احضار جاده های اصلی احضار شدند

12. Summoning one of his shrewdest ministers, Count d'Argenson, the king asked him whether he could diplomatically unsnarl the traffic jams.
[ترجمه ترگمان]شاه از او پرسید که یکی از بزرگ ترین وزیران او، کنت Argenson، شاه از او پرسید که آیا می تواند از ترافیک هوایی خارج شود
[ترجمه گوگل]پادشاه عربستان با احضار یکی از خائن ترین وزرا، شاه از او پرسید که آیا او می تواند به صورت دیپلماتیک ترافیک را از بین ببرد

13. Wildlife photographer Frans Lanting caught an emperor penguin summoning its offspring from a mass of youngsters in Antarctica.
[ترجمه ترگمان]عکاس حیات وحش، فرانس Lanting، یک penguin امپراتور را دستگیر کرد که فرزندان آن را از گروهی از جوانان در قطب جنوب احضار کرد
[ترجمه گوگل]فانن لنتینگ، عکاس حیات وحش، یک پنگوئن امپراتور را گرفت و فرزندانش را از جمعیت جوانان در قطب جنوب اخراج کرد

14. Summoning Swarm – the ground surrounding the Mantis will begin to swarm with small beetles ( swarm - statted ).
[ترجمه ترگمان]ازدحام جمع آوری - زمین اطراف the شروع به جمع کردن با سوسک های کوچک می کند (swarm - statted)
[ترجمه گوگل]احضار احضار - زمین اطراف مانتیس با سوسک های کوچک (زاد و ولد) آغاز می شود

پیشنهاد کاربران

احضار

The queen summoned him back to the palace
ملکه او را به کاخ احضار کرد .


کلمات دیگر: