آموزش دیده، ورزش کردن، تعلیم دادن، مشق کردن، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، نشانه رفتن
trained
انگلیسی به فارسی
پیشنهاد کاربران
استعداد هیچی رو ندارم
I'm trained for nothing!
I'm trained for nothing!
آموزش دیده
آموزش دیده. تعلیم داده
مهارت داشتن، کارکشته، ماهر، چیره دست
با تجربه، همه چیز دیده، مجرب
مجرب_کارکشته
کارکشته، مجرّب
باتجربه
تعلیم دادن
تعلیم دیده، کارآموخته، آموزش دیده، آموخته شده
تعلیم دیده
مجرب
کلمات دیگر: