کلمه جو
صفحه اصلی

squarely


بشکل چهار گوش

انگلیسی به فارسی

مستقیما


به طور قائم، به طور عمودی، به طور مستقیم، مستقیما، درست


منصفانه، با انصاف، از روی انصاف، با صداقت، صادقانه


رو در رو، روبرو، مقابل


انگلیسی به انگلیسی

قید ( adverb )
(1) تعریف: in a square form or fashion.

(2) تعریف: honestly, justly, or straightforwardly.
مشابه: plump, square

• honestly, fairly, uprightly
squarely means directly and in the middle, rather than indirectly or at an angle.
if you face something squarely, you face it directly, without trying to avoid it.

جملات نمونه

1. he hit the mark squarely in the center
او درست به وسط هدف زد.

2. We must meet the challenge squarely .
[ترجمه ترگمان]ما باید چالش را مستقیما ببینیم
[ترجمه گوگل]ما باید این چالش را با هم مقابله کنیم

3. I laid the matter squarely before him.
[ترجمه ترگمان]من درست جلوی او قرار گرفتم
[ترجمه گوگل]من موضوع را قبل از او گذاشتم

4. She looked at me squarely in the eye.
[ترجمه ali] او با صداقتی که در چشمانش موج میزد به من نگاه کرد
[ترجمه ترگمان]او درست در چشم من نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او به من نگاه می کرد به طور چشم در چشم

5. I kept the gun aimed squarely at his eyes.
[ترجمه ترگمان]تفنگ را به طرف چشمانش گرفتم
[ترجمه گوگل]من اسلحه را به طور دقیق در چشمانش گذاشتم

6. He turned and faced her squarely.
[ترجمه ترگمان]او برگشت و به طرف او برگشت
[ترجمه گوگل]او تبدیل شد و به طور کامل با او مواجه شد

7. He hit the nail squarely on the head with the hammer.
[ترجمه ترگمان]با چکش به میخی ضربه زد
[ترجمه گوگل]او ناخن را با ضربه ای با چکش به سر می برد

8. She refused to come down squarely on either side of the argument.
[ترجمه ترگمان]او از پائین آمدن در دو طرف بحث خودداری کرد
[ترجمه گوگل]او از کنار هر آرگومان مستقیما کنار گذاشته شد

9. Her hat was set squarely on her head.
[ترجمه ترگمان]کلاهش را روی سر گذاشته بود
[ترجمه گوگل]کلاه او به طور کامل بر روی سر او قرار گرفت

10. I accept that the responsibility for this lies squarely at my door.
[ترجمه ترگمان]قبول می کنم که مسئولیت این دروغ، درست جلوی در من قرار دارد
[ترجمه گوگل]من قبول می کنم که مسئولیت این مساله به طور مستقل در داخل من قرار دارد

11. The show is aimed squarely at people under the age of 2
[ترجمه ترگمان]هدف این نمایش، افراد زیر ۲ سال است
[ترجمه گوگل]این نمایش به طور خاص در افراد زیر سن 2 سالگی انجام می شود

12. He wheeled about and faced his opponent squarely.
[ترجمه ترگمان]او چرخی زد و روبروی حریف قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او چرخید و با حریف خود برخورد کرد

13. He wheeled and faced his opponent squarely.
[ترجمه ترگمان]او چرخی زد و روبروی حریف قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او چرخید و به حریف خود رسید

14. We plunked squarely down on the side of the government.
[ترجمه ترگمان]ما در کنار دولت به سمت پایین حرکت کردیم
[ترجمه گوگل]ما در کنار دولت به سمت راست حرکت کردیم

15. This case falls squarely within the committee's jurisdiction.
[ترجمه ترگمان]این پرونده مستقیما در حوزه اختیارات کمیته قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]این پرونده به وضوح در قضیه کمیته قرار دارد

put the blame squarely on somebody

کاسه کوزه‌ها را سر کسی شکستن، تقصیرها را به گردن کسی انداختن


پیشنهاد کاربران

مستقیما - صادقانه، دقیقا

محکم و استوار. بدون شک

مستقیم

به طور جدّی

چارچوب

Exactly

قاطعانه

قاطعانه، مصمم، بطور جدی، محکم، با جدیت، چهارگوش


کلمات دیگر: