1. a discerning critic
هنرسنج پردرایت
2. a dramatic critic
هنرسنج تئاتر
3. a literary critic
منتقد ادبی
4. a music critic
هنرسنج موسیقی
5. she is a discriminating critic of poetry
او منتقد نکته سنج شعر است.
6. the criticism turned against the critic himself
انتقاد متوجه خود انتقاد کننده شد.
7. She is her own sternest critic.
[ترجمه ترگمان]او بزرگ ترین منتقد خودش است
[ترجمه گوگل]او منتقد سخت تر خود است
8. As a critic, he is far too subjective.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک منتقد، او بسیار ذهنی است
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک منتقد، بیش از حد ذهنی است
9. He was a stern critic but an extremely kindly man.
[ترجمه ترگمان]او یک منتقد خشن بود، اما مرد بسیار مهربانی بود
[ترجمه گوگل]او یک منتقد سرشناس بود اما مرد بسیار مهربان
10. His stature as an art critic was tremendous. sentence dictionary
[ترجمه ترگمان]مقام او به عنوان یک منتقد هنری فوق العاده بود فرهنگ لغت
[ترجمه گوگل]قدردانی او به عنوان یک منتقد هنری فوق العاده بود
11. She is an outspoken critic of the school system in this city.
[ترجمه ترگمان]او یکی از منتقدان صریح سیستم مدرسه در این شهر است
[ترجمه گوگل]او یک منتقد شگفت انگیز از نظام مدرسه در این شهر است
12. The concert should satisfy even the most jaded critic.
[ترجمه ترگمان]این کنسرت باید حتی the منتقد را راضی کند
[ترجمه گوگل]این کنسرت باید حتی منتقد ترین خواننده را برآورده کند
13. Why not have it out with your critic, discuss the whole thing face to face?
[ترجمه ترگمان]چرا آن را با منتقد خود have و راجع به موضوع گفتگو با آن بحث نمی کنید؟
[ترجمه گوگل]چرا با منتقد خود صحبت نکنید، همه چیز را با چهره به چهره در میان بگذارید؟
14. Mr Masack is an outspoken critic of the present government.
[ترجمه ترگمان]آقای Masack یکی از منتقدان صریح دولت کنونی است
[ترجمه گوگل]آقای ماساک یک منتقد شگفت انگیز از دولت کنونی است
15. The critic padded out the review with quotes from the author.
[ترجمه ترگمان]منتقد این مجله را با نقل قول از مولف مورد بررسی قرار داد
[ترجمه گوگل]منتقد این بررسی را با نقل قول از نویسنده منتشر کرد
16. He has always been an outspoken critic of the government.
[ترجمه ترگمان]او همواره منتقد صریح دولت بوده است
[ترجمه گوگل]او همیشه منتقد برجسته ای از دولت بوده است
17. He is now a major critic of the nuclear industry.
[ترجمه ترگمان]او اکنون یکی از منتقدان بزرگ صنعت هسته ای است
[ترجمه گوگل]او اکنون منتقد اصلی صنعت هسته ای است
18. He's the drama critic for the Times.
[ترجمه ترگمان]او منتقد درام تایمز است
[ترجمه گوگل]او منتقد درام برای تایمز است