کلمه جو
صفحه اصلی

surplus


معنی : اضافه، باقی مانده، زیادتی، مازاد، زیادی، زائد، بیش از حد نصاب
معانی دیگر : اضافی، علاوه بر نیاز، (بازرگانی) بیشتر بودن موجودی و بستانکاری از بدهی ها و تعهدات

انگلیسی به فارسی

زیادتی، مآزاد، زائد، باقی مانده، اضافه، زیادی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quantity that exceeds what is needed or required; an extra amount.
مترادف: excess, glut, oversupply, superfluity, surfeit
متضاد: deficiency, shortage
مشابه: overabundance

- a surplus of winter wheat
[ترجمه ترگمان] یک مازاد گندم زمستانی
[ترجمه گوگل] مازاد گندم زمستانه

(2) تعریف: the excess of revenue in a budget or business over a given period of time.
متضاد: deficit, shortfall
صفت ( adjective )
• : تعریف: in excess of what is necessary; extra.
مترادف: excess, extra
متضاد: insufficient
مشابه: excessive, leftover, odd, redundant, residual, spare, superfluous

• amount in excess of what is needed; excess of assets over liabilities (accounting)
more than is needed, extra, excess, superfluous
if there is a surplus of something, there is more than is needed.
surplus is used to describe something which is extra or more than is needed.
if a country has a trade surplus, its exports exceed its imports.
if a government has a budget surplus, it has spent less than it has received in revenues.

دیکشنری تخصصی

[حسابداری] اضافی
[حقوق] مازاد
[نساجی] اضافه - زیاد بودن نخ در یک دندانه شانه - نخ اضافی در دندانه شانه
[ریاضیات] اضافی، اندوخته، منافع، مازاد

مترادف و متضاد

اضافه (اسم)
augmentation, excess, increase, addition, surplus, overplus, effusion, plussage

باقی مانده (اسم)
rest, surplus, residue, fragment, debris, odds and ends, residuum, remainder, remnant, dregs, leavings, loose end, survivor

زیادتی (اسم)
excess, surplus, residue, immoderation

مازاد (اسم)
excess, surplus, overplus

زیادی (اسم)
wealth, excess, extra, surplus, excrescence, immensity, superfluity, immoderacy, exorbitance, exorbitancy, riffraff, nimiety

زائد (صفت)
useless, extra, redundant, surplus, further, intercalary, waste, superfluous, unneeded, supererogatory

بیش از حد نصاب (صفت)
surplus

extra


Synonyms: de trop, excess, in excess, leftover, odd, over, remaining, spare, superfluent, superfluous, supernumerary, too much, unused


Antonyms: essential, lacking, necessary, needing, wanting


extra material


Synonyms: balance, excess, overage, overflow, overkill, overmuch, overrun, overstock, oversupply, plethora, plus, remainder, residue, something extra, superabundance, superfluity, surfeit, surplusage, the limit, too much


Antonyms: lack, necessity, need, want


جملات نمونه

1. I demand that you heed what I say.
تقاضا میکنم به آنچه می گویم به دقت توجه کنید

2. Florence pays no heed to what the signs say.
فلورانس هیچ توجه ای به آنچه علائم می گویند نمی کند

3. Take heed and be on guard against those who try to deceive you.
دقت کنید و مراقب کسانی که سعی می کنند شما را فریب دهند

4. budget surplus
اضافه بودجه

5. the surplus moisture will sweat out
رطوبت زائد بیرون خواهد تراوید.

6. the export of surplus wheat
صادرات گندم اضافه برنیاز

7. america became an outlet for europe's surplus population
امریکا به دریچه ای برای خروج جمعیت اضافی اروپا تبدیل شد.

8. The country's trade surplus widened to 5 billion dollars.
[ترجمه ترگمان]مازاد تجاری این کشور به ۵ میلیارد دلار رسید
[ترجمه گوگل]مازاد تجاری این کشور به 5 میلیارد دلار افزایش یافت

9. Wheat was in surplus that year.
[ترجمه ترگمان]در همان سال گندم مازاد بود
[ترجمه گوگل]گندم در سال جاری مازاد بود

10. Western countries often dumped surplus goods into Third World countries.
[ترجمه ترگمان]کشورهای غربی اغلب کالاهای اضافی را به کشورهای جهان سوم پرتاب می کنند
[ترجمه گوگل]کشورهای غربی اغلب کالاهای مازاد را به کشورهای جهان سوم فروختند

11. These goods are surplus to requirements .
[ترجمه ترگمان]این کالاها مازاد هستند
[ترجمه گوگل]این کالاها مضر هستند

12. The manufacturers in some countries dumped their surplus commodities abroad.
[ترجمه ترگمان]تولید کنندگان در برخی کشورها کالاهای اضافی خود را در خارج از کشور رها کردند
[ترجمه گوگل]تولید کنندگان در برخی کشورها کالاهای اضافی خود را خارج از کشور فرو ریختند

13. It's an essay heavy with surplus phrasing.
[ترجمه ترگمان]این یک مقاله سنگین با جمله بندی مازاد است
[ترجمه گوگل]این یک مقاله بسیار سنگین با اصلاح مازاد است

14. Any surplus can be trimmed away.
[ترجمه ترگمان]هر مازادی می تواند اصلاح شود
[ترجمه گوگل]هر گونه مازاد می تواند برداشته شود

15. Brazil has a big surplus of coffee.
[ترجمه ترگمان]برزیل مازاد زیادی قهوه دارد
[ترجمه گوگل]برزیل مازاد قهوه ای زیادی دارد

16. He tried to work off his surplus fat by doing exercises every day.
[ترجمه ترگمان]او سعی کرد با انجام تمرین هر روز از چربی اضافی خود استفاده کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد با انجام تمرینات هر روز از چربی مازاد خود استفاده کند

17. The surplus steam was blown off through the pipes.
[ترجمه ترگمان]بخار اضافی از میان لوله ها شلیک می شد
[ترجمه گوگل]بخار مازاد از طریق لوله ها منفجر شد

18. The agricultural surplus was taken over almost in its entirety by the ruler.
[ترجمه ترگمان]مازاد کشاورزی تقریبا در تمامیت آن توسط پادشاه گرفته شد
[ترجمه گوگل]مازاد کشاورزی توسط حاکم تقریبا تمام شد

19. The balance of payments was in surplus last year .
[ترجمه ترگمان]توازن پرداخت ها در سال گذشته مازاد بود
[ترجمه گوگل]تعادل پرداخت ها در سال گذشته مازاد بود

20. Surplus grain is being sold for export.
[ترجمه ترگمان]مازاد گندم برای صادرات فروخته می شود
[ترجمه گوگل]دانه های اضافی برای صادرات فروخته می شوند

21. The pension fund is in surplus.
[ترجمه ترگمان]صندوق بازنشستگی مازاد است
[ترجمه گوگل]صندوق بازنشستگی مازاد است

budget surplus

اضافه بودجه


the export of surplus wheat

صادرات گندم اضافه برنیاز


پیشنهاد کاربران

مازاد - باقی مانده

- اضافی
- مازاد
- زیادی

Noun
⁦✅⁩معنای آبادیس
( بازرگانی ) بیشتر بودن موجودی و بستانکاری از بدهی ها و تعهدات
The surplus has helped push world
prices to as little as 55 euros per tonne

✅اضافه،
مازاد
If you eat too much, the surplus is laid down as fat
اگه زیاد بخورید/خورد و خوراک تون خیلی زیاد باشه، اضافه ش به مرور زمان انباشته و ( تبدیل به ) چربی میشه

surplus weight= اضافه وزن

در اقتصاد: اضافه رفاه
اضافه رفاه مصرف کننده: Consumer Surplus

مازاد بر نیاز


کلمات دیگر: