کلمه جو
صفحه اصلی

surcharge


معنی : جریمه، اضافه بها، نرخ اضافیمالیات اضافی، تحمیل کردن، زیاد پر کردن، زیاد بار کردن، اضافه کردن، زیاد ستاندن
معانی دیگر : اضافه هزینه، اضافه قیمت، اضافه نرخ، افزون بها، اضافه پرداخت، عوارض اضافی، اضافه مالیات، زیادی بار کردن، پربار کردن، تحمیل کردن، (بیش از گنجایش) پرکردن، مملو کردن، چپاندن، نشان اضافه قیمت به تمبر پست زدن، قیمت اضافی که روی تمبرهای پیشین چاپ می شود، (حقوق) تحمیل اضافه هزینه، دریافت مالیات یا بهای اضافی، (از مشتری و غیره) زیادی گرفتن، زیاد ستانی کردن، مغبون کردن، اجحاف کردن (overcharge هم می گویند)، تحمیل کردن زیاد پرکردن، نر  اضافی مالیات اضافی

انگلیسی به فارسی

زیاد ستاندن، زیاد بار کردن، تحمیل کردن زیاد پرکردن، اضافه کردن، نرخ اضافی مالیات اضافی، جریمه،اضافه بها


اضافه کردن هزینه، اضافه بها، جریمه، نرخ اضافیمالیات اضافی، اضافه کردن، زیاد بار کردن، زیاد ستاندن، تحمیل کردن، زیاد پر کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: an added charge; tax.
مشابه: extra

- a surcharge on luxury items
[ترجمه ترگمان] مبلغی اضافی بابت اجناس لوکس
[ترجمه گوگل] اضافه بر قیمت اقلام لوکس

(2) تعریف: a mark printed over a stamp that changes its face value.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: surcharges, surcharging, surcharged
مشتقات: surcharger (n.)
(1) تعریف: to set an additional charge on; tax.

- Cigarettes are surcharged.
[ترجمه ترگمان] سیگار surcharged است
[ترجمه گوگل] سیگارهای اضافی

(2) تعریف: to charge (a buyer) too much for something; overcharge.

• additional amount added to the usual price; excessively high price; overly heavy load or burden
add an additional cost to; overcharge; overburden
a surcharge is an extra amount of money in addition to the usual payment for something. it is imposed for a specific reason, for example by a company because costs have risen or by a government as a tax.

دیکشنری تخصصی

[حسابداری] پرداختهای اضافی
[عمران و معماری] سربار - روبار - بارزنده
[زمین شناسی] سر بار، روبار- بارزنده
[حقوق] اجحاف کردن، اضافه بار کردن، مالیات یا هزینه اضافی، هزینه معطلی کشتی در بندر، از قلم افتادگی در حساب که باید به بستانکار همان حساب منظور شود، جریمه متعلقه به امین (یا مسؤول شناختن امین) بابت تخلف از وظایف محوله

مترادف و متضاد

جریمه (اسم)
forfeiture, fine, surcharge, mulct, sconce, penalty, forfeit

اضافه بها (اسم)
surcharge

نرخ اضافیمالیات اضافی (اسم)
surcharge

تحمیل کردن، زیاد پر کردن (فعل)
surcharge

زیاد بار کردن (فعل)
surcharge, overset, overlay, overload

اضافه کردن (فعل)
add, surcharge, step up, aggravate, subjoin

زیاد ستاندن (فعل)
surcharge, extort

fee


Synonyms: additional charge, cost, expense, extra, overcharge, overload, payment, price, surtax, tax


جملات نمونه

1. there is a 10% surcharge on saturday tickets
بلیط های روز شنبه ده درصد اضافه قیمت خواهند داشت.

2. There is a surcharge for excess baggage.
[ترجمه ترگمان]a اضافی برای باره ای اضافی وجود دارد
[ترجمه گوگل]هزینه اضافی برای بار اضافی وجود دارد

3. A surcharge of 40 francs was added to our bill.
[ترجمه ترگمان]A از ۴۰ فرانک به صورت ما افزوده شد
[ترجمه گوگل]مبلغ 40 فرانک به لایحه اضافه شد

4. There is a 2% surcharge on credit card users.
[ترجمه ترگمان]۲ % مالیات بر روی کاربران کارت اعتباری وجود دارد
[ترجمه گوگل]هزینه اضافی 2٪ در مورد کاربران کارت اعتباری وجود دارد

5. A surcharge may be made for deliveries outside normal hours.
[ترجمه ترگمان]همچنین ممکن است برای تحویل در خارج از ساعات عادی انجام شود
[ترجمه گوگل]ممکن است هزینه اضافی برای تحویل خارج از ساعت های معمول ساخته شود

6. But there may be a surcharge.
[ترجمه ترگمان]اما شاید مالیات اضافی هم باشه
[ترجمه گوگل]اما ممکن است اضافه شود

7. The surcharge will not be applied to representatives' orders or dues supplied as part of a previous large order.
[ترجمه ترگمان]مالیات اضافی برای نمایندگان سفارش یا عوارض تعیین شده به عنوان بخشی از یک سفارش بزرگ قبلی اعمال نخواهد شد
[ترجمه گوگل]هزینه اضافی به سفارشات نمایندگان یا هزینه های پرداخت شده به عنوان بخشی از سفارش بزرگ قبلی اعمال نخواهد شد

8. To avoid settlement problems at this location a surcharge embankment was constructed and monitored over a period of months.
[ترجمه ترگمان]برای اجتناب از مشکلات حل و فصل در این مکان، خاکریزی لغو شده و در طول یک دوره از ماه ها نظارت و نظارت گردید
[ترجمه گوگل]برای جلوگیری از مشکالت حل و فصل در این محل، زمین های اضافی ساخته شده و در طی یک ماه تحت نظارت قرار می گیرند

9. Examples of calculation of the contribution surcharge are enclosed for your reference.
[ترجمه ترگمان]مثال هایی از محاسبه هزینه ها اضافه برای مرجع شما ضمیمه شده اند
[ترجمه گوگل]نمونه هایی از محاسبه هزینه اضافی برای مرجع شما محصور شده اند

10. The carrier will collect a declare value surcharge.
[ترجمه ترگمان]حامل یک اعلان کننده ارزش افزوده را جمع آوری خواهد کرد
[ترجمه گوگل]حامل مقدار اضافی ارزش را جمع آوری خواهد کرد

11. We have slashed the National Insurance Surcharge.
[ترجمه ترگمان] ما به بیمه ملی دستبرد زدیم
[ترجمه گوگل]ما هزینه اضافی بیمه ملی را کاهش دادیم

12. And there is a 20 % surcharge for making a house call after midnight.
[ترجمه ترگمان]و برای اینکه یک خانه پس از نیمه شب تماس بگیرد، ۲۰ درصد مالیات اضافی نیز وجود دارد
[ترجمه گوگل]و پس از نیمه شب، یک مکالمه تلفنی با هزینه 20٪ وجود دارد

13. A surcharge will be levied for any repositioning of exhibits.
[ترجمه ترگمان]یک مالیات اضافی برای هر تغییر مکان نمایش داده خواهد شد
[ترجمه گوگل]برای جابجایی نمایشگاه ها، اضافه خواهد شد

14. Departure taxes, airlines insurance surcharge, airlines fuel surcharge and agent service fee are not included.
[ترجمه ترگمان]مالیات در حال خروج، شرکت های هواپیمایی کاهش یافت، خطوط هوایی افزایش یافته و هزینه خدمات نماینده گنجانده نشده است
[ترجمه گوگل]مالیات بر خروج، اضافه هزینه بیمه های خطوط هوایی، هزینه های بالقوه خطوط هوایی و هزینه خدمات نمایندگی گنجانده نشده است

There is a 10% surcharge on Saturday tickets.

بلیط‌های روز شنبه ده‌درصد اضافه قیمت خواهند داشت.


The hospitals are surcharged with patients.

بیمارستان‌ها مملو از بیمار هستند.


پیشنهاد کاربران

تحمیل کردن

تحمیل کردن ، خودرا بکسی نزدیک کردن بیخودی

[Civil][Mining] lateral pressure on a vertical retaining system due to surcharge loads. . . . The surcharge loads can be point loads, line loads, strip loads, area loads, or a combination of all the loads.

بار جانبی ناشی از وارد آمدن بار ( مانند بار ناشی از خاک محبوس ) روی یک سیستم نگهدارنده عمودی مثل دیوار حائل یا پایه نگهدارنده
باری که اضافه بر بار عمودی وارد شده، به سیستم وارد می آید.
بسته به مورد می تواند به صورت "بار اضافی" یا "بار جانبی" ترجمه شود.

بارگیری

Surcharges on fruit and vegetables will be removed by the end of the year
Cambridge Dictionary@


کلمات دیگر: