کلمه جو
صفحه اصلی

storekeeper


معنی : دکان دار، انبار دار
معانی دیگر : صاحب مغازه

انگلیسی به فارسی

انبار دار، دکاندار


نگهدارنده، دکان دار، انبار دار


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who owns or operates a retail shop or small store.

(2) تعریف: a person in charge of a storage area and its supplies, esp. in the military.

• one who owns or operates a store, shopkeeper
a storekeeper is a shopkeeper; used in american english.

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] انباردار

مترادف و متضاد

shopkeeper


Synonyms: businessperson, dealer, entrepreneur, grocer, merchant, proprietor, retailer, salesperson, seller, store owner, vendor, wholesaler


دکان دار (اسم)
tradesman, trafficker, shopkeeper, storekeeper

انبار دار (اسم)
storekeeper, stock clerk

جملات نمونه

1. The storekeeper exposed his wares.
[ترجمه ترگمان]The کالای خود را به معرض نمایش می گذاشت
[ترجمه گوگل]نگهدارنده محصولات خود را در معرض دید قرار داد

2. After the explosion of the storehouse the storekeeper was dazed.
[ترجمه ترگمان]بعد از انفجار انبار، خدمتکار گیج شده بود
[ترجمه گوگل]پس از انفجار انبار، انبار نگهداری شد

3. A storekeeper was assaulted in an alley by eight youths.
[ترجمه ترگمان]هشت جوان در کوچه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتند
[ترجمه گوگل]هشت جوان جوان در یک کوچه مورد استفاده قرار گرفت

4. The storekeeper was robbed at gunpoint.
[ترجمه ترگمان]انبار اسلحه با اسلحه دزدیده شده بو
[ترجمه گوگل]نگهدارنده در اسلحه دستگیر شد

5. The storekeeper hired ten girls for the Christmas rush.
[ترجمه ترگمان]The ۱۰ تا دختر رو برای حمله کریسمس استخدام کردن
[ترجمه گوگل]نگهدارنده ده دختر را برای عجله کریسمس استخدام کرد

6. As a young man he was a storekeeper and a postmaster.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک مرد جوان، تاجر و رئیس پست بود
[ترجمه گوگل]به عنوان یک مرد جوان او یک انبار و یک پست کارشناسی ارشد بود

7. As a young man he was a storekeeper and later a postmaster.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک مرد جوان، یک انبار و بعد رئیس پست بود
[ترجمه گوگل]او یک مرد جوان بود و یک نگهدارنده و بعدها یک پست پست مدرن بود

8. As a result the storekeeper, would have to add a little more salt.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه the باید کمی نمک به آن اضافه کند
[ترجمه گوگل]در نتیجه نگهدارنده باید کمی نمک اضافه کند

9. As a young man, he was a storekeeper and postmaster.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک مرد جوان، رئیس انبار و رئیس پست بود
[ترجمه گوگل]به عنوان یک مرد جوان، او یک انبار و پست مدرن بود

10. The specially processed broom is safekeeping by the storekeeper in bank.
[ترجمه ترگمان]جاروب به خصوص فرآوری شده توسط the در بانک نگهداری می شود
[ترجمه گوگل]جاروهای مخصوص پردازش شده توسط نگهدارنده در بانک نگهداری می شود

11. A gang of delinquents harried the storekeeper.
[ترجمه ترگمان]یه گروه از delinquents اون انبار رو اذیت کردن
[ترجمه گوگل]یک باند از بزهکاران storekeeper را مزاحم کرد

12. The storekeeper warranted the goods as of the first quality.
[ترجمه ترگمان]The کالا را از کیفیت اول تضمین کرد
[ترجمه گوگل]نگهدارنده کالا را به عنوان اولین کیفیت باطل کرد

13. Storekeeper: Really? How much did I give you?
[ترجمه ترگمان]واقعا؟ چقدر بهت دادم؟
[ترجمه گوگل]انبار واقعا؟ چقدر بهت دادم؟

14. The storekeeper signed a complaint accusing them of shoplifting.
[ترجمه ترگمان]The شکایتی را به امضا رساندند که آن ها را به دزدی از مغازه ها متهم کرده است
[ترجمه گوگل]انباردار یک شکایت را متهم کرد که آنها را از خرید و فروش زحمتکشان متهم کرده است

15. The storekeeper decided to knock down his remaining winter stock.
[ترجمه ترگمان]The تصمیم گرفتند که سهام remaining را در بیاورند
[ترجمه گوگل]نگهدارنده تصمیم گرفت که سهام خود را باقیمانده از دست بدهد

پیشنهاد کاربران

نگهبان فروشگاه ، انبار دار

انباردار
مغازه دار

The storekeeper changed my dollar bill for four quarters


کلمات دیگر: