کلمه جو
صفحه اصلی

short term


کوتاه مدت، کوتاه زمان (در برابر: دراز مدت long-term)، مختصر

انگلیسی به فارسی

کوتاه مدت، مختصر


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: covering, lasting, or completed in a short period.
مشابه: temporary, transient

- This area is for short-term parking only; you cannot park here overnight.
[ترجمه ترگمان] این منطقه برای یک پارکینگ کوتاه مدت است؛ شما نمی توانید یک شب اینجا پارک کنید
[ترجمه گوگل] این منطقه فقط برای پارکینگ کوتاه مدت است شما نمیتوانید در اینجا بمانید

(2) تعریف: of a loan or debt, coming due or maturing in a short time.

• short period of time
something such as a problem or solution that is short-term lasts for only a short time.
short-term effects or developments will happen soon, rather than happening more gradually over a period of time.

دیکشنری تخصصی

[حسابداری] کوتاه مدت
[ریاضیات] کوتاه مدت

جملات نمونه

1. short-term papers
اسناد بهادار کوتاه مدت

2. the short-term effects of this drug appear to be good
آثار کوتاه مدت این دارو ظاهرا خوب است.

3. Short term contracts are now the norm with some big companies.
[ترجمه ترگمان]قراردادهای کوتاه مدت در حال حاضر نرم با برخی از شرکت های بزرگ هستند
[ترجمه گوگل]در حال حاضر قراردادهای کوتاه مدت با بعضی از شرکت های بزرگ هنجار هستند

4. Dad loaned us his car for the short term.
[ترجمه ترگمان]بابا برای مدت کوتاهی ماشینش رو به ما قرض داده
[ترجمه گوگل]پدر ما ماشین خود را برای مدت کوتاهی وام داد

5. These measures may save money in the short term, but we'll end up spending more later.
[ترجمه ترگمان]این اقدامات ممکن است در کوتاه مدت پول پس انداز کنند، اما بعدا بیشتر خرج می کنیم
[ترجمه گوگل]این اقدامات ممکن است در کوتاه مدت صرفه جویی کنند، اما ما بعدا هزینه می کنیم

6. Arrangements for committal proceedings should be reviewed, and short term imprisonment discouraged as being expensive and of little reformative value.
[ترجمه ترگمان]ترتیباتی برای رسیدگی به اقدامات committal باید مورد بررسی قرار گیرد، و حبس کوتاه مدت به عنوان گران بودن و ارزش reformative کوچک دلسرد کننده است
[ترجمه گوگل]تدابیری برای رسیدگی به مجازات باید مورد بازنگری قرار گیرد و زندانی شدن کوتاه مدت به عنوان گران قیمت و ارزش کمی اصلاح شود

7. Mere words could do little in the short term to reverse the chaotic situation.
[ترجمه ترگمان]حرف های مادر می تواند کمی در کوتاه مدت انجام شود تا وضعیت هرج و مرج را معکوس کند
[ترجمه گوگل]کلمات کلیدی در کوتاه مدت می تواند به کاهش وضعیت هرج و مرج منجر شود

8. This has allowed short term seated events to fill the gaps in the programme between major exhibitions.
[ترجمه ترگمان]این برای پر کردن شکاف ها در برنامه بین نمایشگاه های بزرگ مجاز است
[ترجمه گوگل]این باعث شده است که رویدادهای کوتاه مدت برای پرکردن شکاف در برنامه بین نمایشگاه های بزرگ به کار گرفته شود

9. Sometimes it can make sense to borrow short term to avoid unlocking well-placed savings or investments.
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات ممکن است منطقی به نظر برسد که از باز کردن پس انداز یا سرمایه گذاری مناسب جلوگیری کند
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات ممکن است برای مدت کوتاهی قرض گرفتن برای جلوگیری از صرفه جویی در هزینه یا سرمایه گذاری مناسب باشد

10. In the short term, next week's budget crunch is more like a toy train crash rather than the real thing.
[ترجمه ترگمان]در کوتاه مدت، کاهش بودجه هفته بعد بیشتر شبیه سقوط قطار اسباب بازی است تا چیز واقعی
[ترجمه گوگل]در کوتاه مدت، بحران بودجه هفته آینده بیشتر به عنوان یک سقوط قطار اسباب بازی است تا چیزی که واقعی است

11. The group's short term future remains uncertain owing to the worldwide recession according to Mr Biggam.
[ترجمه ترگمان]به گفته آقای Biggam، آینده کوتاه مدت این گروه به دلیل رکود جهانی نامشخص است
[ترجمه گوگل]به اعتقاد آقای Biggam، آینده ی کوتاه مدت این گروه، ناشی از رکود جهانی است

12. For the short term it sees patchy signs of improvement and no speedy recovery.
[ترجمه ترگمان]برای عبارت کوتاه، شاهد تغییرات جزیی بهبود و عدم بهبود سریع می باشد
[ترجمه گوگل]برای کوتاه مدت آن نشانه های پراکنده ای از بهبود و بدون بهبود سریع است

13. And that national obsession with the short term has come directly from business.
[ترجمه ترگمان]و این وسواس ملی با عبارت کوتاه، مستقیما از کسب وکار نشات می گیرد
[ترجمه گوگل]و این وسواس ملی در کوتاه مدت به طور مستقیم از کسب و کار است

14. Having a strategy which is both long and short term is at the heart of the Society's activities.
[ترجمه ترگمان]داشتن یک استراتژی که هم بلند و هم کوتاه باشد در قلب فعالیت های جامعه قرار دارد
[ترجمه گوگل]داشتن یک استراتژی که هر دو بلند و کوتاه مدت است، در قلب فعالیت های انجمن قرار دارد

15. Although those measures would cost money in the short term, Rep.
[ترجمه ترگمان]اگرچه این اقدامات در کوتاه مدت هزینه دارند، نماینده مجلس
[ترجمه گوگل]اگر چه این اقدامات در کوتاه مدت به هزینه پول پرداخت می کنند، نماینده

پیشنهاد کاربران

موقت

علائم کوتاه مدت

چندگاهه

Continuing for only a short time
کوتاه مدت - برای مدت زمان کوتاه





:A short - term work

A short - term position is a temporary job that can last from one day to about one month
کار موقت : کاری که میتونه یک روز تا یک ماه ادامه داشته باشه

در مقابلش
long - term work هست که میشه

A long - term position is often considered to last beyond six weeks, or if you work more than 1, 000 hours in a 12 month period
کاری که حداقل 6 هفته دیگه کمتر نباشه.

یه پارت تایم جاب هم داریم یا کاره پاره وقت
. A part - time job can be either a short - term or long - term

و میمونه فول تایم جاب که :
. A full - time employee typically works 40 hours per week
یک نیروی تمام وقت به طور معمول 40 ساعت در طول هفته کار میکنه


@لَنگویچ



کلمات دیگر: