کلمه جو
صفحه اصلی

split second


معنی : ان، قسمتی از ثانیه
معانی دیگر : لحظه، آن، یک آن

انگلیسی به فارسی

قسمتی از ثانیه، ان


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: split-second (adj.)
• : تعریف: a fraction or part of a second; extremely brief time; instant.
مشابه: instant, twinkle

• fraction of a second, very short period of time
a split second is a very short period of time.

مترادف و متضاد

ان (اسم)
minute, moment, instant, split second

قسمتی از ثانیه (اسم)
split second

very short time


Synonyms: bat of an eye, blink of an eye, flash, fraction of a second, half a second, heartbeat, instant, jiffy, microsecond, millisecond, moment, nanosecond, nothing flat, twinkling


جملات نمونه

a split-second decision

تصمیم آنی


1. I only saw the man for a split second as he ran past.
[ترجمه ترگمان]من فقط مرد را برای کسری از ثانیه دیدم که از کنارش گذشت
[ترجمه گوگل]من تنها مردی را برای دومین بار دیدم که فرار کرد

2. Her gaze met Michael's for a split second.
[ترجمه ترگمان]نگاهش به مایکل برای کسری از ثانیه تلاقی کرد
[ترجمه گوگل]نگاه او ملاقات مایکل را برای یک ثانیه تقسیم کرد

3. For a split second the two men hesitated.
[ترجمه ترگمان]دو مرد مردد ماندند
[ترجمه گوگل]برای دو فصل، دو مرد تردید کردند

4. In that split second Graham knew he had won.
[ترجمه ترگمان]در آن لحظه، گراه ام متوجه شد که پیروز شده است
[ترجمه گوگل]گراهام در آن فصل دوم می دانست که برنده است

5. They brought out guns and for a split second nobody moved.
[ترجمه عبدالناصر] آن ها اسلحه ها را بیرون کشیدند و برای یه لحظه هیچ کسی تکون نخورد.
[ترجمه ترگمان]برای کسری از ثانیه، هیچ کس حرکت نکرد و کسی حرکت نکرد
[ترجمه گوگل]آنها اسلحه ها را آوردند و برای یک ثانیه تقسیم هیچ کس حرکت نکرد

6. Their eyes met for a split second .
[ترجمه ترگمان]یک لحظه نگاهشان با هم تلاقی کرد
[ترجمه گوگل]چشم آنها برای یک ثانیه تقسیم شده است

7. It had seemed right in that split second; now she wished with all her heart that she hadn't done it.
[ترجمه ترگمان]در آن قسمت دوم درست به نظر می رسید؛ حالا از صمیم قلب آرزو می کرد که ای کاش این کار را نکرده بود
[ترجمه گوگل]این در آن دوران تقسیم شده بود؛ اکنون او با تمام قلبش آرزو می کند که او این کار را نکرده است

8. We were allowed a split second to brace for its impact before crashing through.
[ترجمه ترگمان]ما اجازه دادیم که یک ثانیه از هم جدا شویم تا تاثیر آن را قبل از اینکه از آن عبور کنیم، محکم کنیم
[ترجمه گوگل]ما قبل از انفجار، مجبور شدیم یک ثانیه تقسیم کنیم تا تاثیر آن را برآورده کنیم

9. In that split second Delaney saw the thing in its centre, flung like a whirling gingerbread man right over a container.
[ترجمه ترگمان]در آن قسمت دوم، چیزی که در مرکز آن بود، چیزی را در مرکز آن دید، مثل یک تکه نان زنجفیلی که درست بالای یک ظرف قرار داشت
[ترجمه گوگل]در آن فصل دوم Delaney چیزی را در مرکز خود مشاهده کرد، مانند یک مرد شیرینی زنجفیلی درست در بالای یک ظرف

10. There is an unrelenting solidness for a split second, and then a massive surge as the chub plunges for the roots.
[ترجمه ترگمان]برای کسری از ثانیه یک فشار بی امان وجود دارد و پس از آن موج عظیمی به عنوان the chub برای ریشه ها وجود دارد
[ترجمه گوگل]یک ثبات بیقراری برای یک ثانیه تقسیم شده است، و پس از آن یک افزایش عظیم به عنوان چوبه برای ریشه می افتد

11. From anger and animosity he turned in a split second to a benevolent caring brother only here to see justice done.
[ترجمه ترگمان]از خشم و کینه در یک ثانیه به برادر مهربانی که فقط اینجا بود نگاه کرد تا عدالت را ببیند
[ترجمه گوگل]از عصبانیت و خصومت، او تنها یک بار به یک برادر خیرخواه خویش تبدیل شد تا عدالت را انجام دهد

12. It occurred to him, in that split second, to let it fall.
[ترجمه ترگمان]در آن لحظه به ذهنش خطور کرد که آن را رها کند
[ترجمه گوگل]او در آن فصل دوم به او اجازه داد تا آن را ببوسد

13. A split second latter he claps his hand to his eye and wipes himself.
[ترجمه ترگمان]لحظه ای بعد دستش را به طرف چشمش زد و دستمال را پاک کرد
[ترجمه گوگل]دومین اسپلیت دوم او دست خود را به چشمش می اندازد و خود را پاک می کند

14. In a split second of surprised immobility, Grant saw the deadly muzzle come to bear on him.
[ترجمه ترگمان]در کسری از ثانیه سکون و سکون، جناب گرانت دید که پوزه مرگبار بر او چیره می شود
[ترجمه گوگل]در ثانیه دوم از بی حرکتی شگفت انگیز، گرانت شاهد مرگ ناگهانی بود که او را تحمل می کرد

پیشنهاد کاربران

کسری از ثانیه

یک عان

طرفة العینی. یک چشم بر هم زدنی.

بسیار سریع - درلحظه کوتاهی از زمان

به اندازه ی یک چشم به هم زدن

فورا، بلافاصله، بلادرنگ، آنی،

در صدم ثانیه، در کسری از ثانیه


کلمات دیگر: