تروما، زخم، اسیب، ضربه روحی روان اسیب، روان زخم، ضغطه
traumas
انگلیسی به فارسی
پیشنهاد کاربران
traumas ( plural noun ) = زخم، آسیب روحی، ضربه روحی، روان آسیب دیده، زخم روان
مثال : The traumas of my own upbringing pale/fade into insignificance ( = seem very unimportant ) when I hear stories about the way Peter's parents treated him.
ضربه های روحی ناشی از تربیت خودم وقتی داستانهایی راجع به نحوه رفتار والدین پیتر با او می شنوم کم رنگ می شود / کم اهمیت می شود ( = خیلی مهم نیست ) .
مثال : The traumas of my own upbringing pale/fade into insignificance ( = seem very unimportant ) when I hear stories about the way Peter's parents treated him.
ضربه های روحی ناشی از تربیت خودم وقتی داستانهایی راجع به نحوه رفتار والدین پیتر با او می شنوم کم رنگ می شود / کم اهمیت می شود ( = خیلی مهم نیست ) .
کلمات دیگر: