کلمه جو
صفحه اصلی

cultured


معنی : تربیت شده، پرورده، تحصیل کرده، مهذب
معانی دیگر : کشت شده، با فرهنگ، با فضل و کمال

انگلیسی به فارسی

پرورده، تربیت‌شده، مهذب، تحصیل‌کرده


با فرهنگ، پرورده، تحصیل کرده، تربیت شده، مهذب


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: attained through cultivation; cultivated.
مترادف: cultivated

- They have traveled to many places and have cultured tastes.
[ترجمه ترگمان] آن ها به مکان های زیادی سفر کرده اند و طعم فرهنگی دارند
[ترجمه گوگل] آنها به بسیاری از مناطق سفر کرده اند و سلیقه ها را کشت کرده اند

(2) تعریف: refined in manners or education; sophisticated.
مترادف: civilized, cultivated, refined, sophisticated
متضاد: ignorant, uncultured, wild
مشابه: accomplished, couth, educated, elegant, fine, finished, genteel, highbrow, mannerly, polished, polite, tasteful, thoroughbred, urbane, well-bred

- The cultured audience understood all the allusions in the play.
[ترجمه ترگمان] تماشاگران با فرهنگ همه اشارات نمایشنامه را درک کردند
[ترجمه گوگل] مخاطبان فرهنگ، تمام علائم بازی را درک کردند

(3) تعریف: grown or produced in an artificial and controlled manner.
مشابه: processed

- cultured pearls
[ترجمه ترگمان] pearls با فرهنگ
[ترجمه گوگل] مروارید کشت شده
- cultured eggs
[ترجمه ترگمان] تخم مرغ های فرهنگی
[ترجمه گوگل] تخم مرغ کشت شده

(4) تعریف: produced using a bacterial culture.
مشابه: cultivated

- cultured cheese
[ترجمه ترگمان] پنیر cultured
[ترجمه گوگل] پنیر کشت شده

• cultivated, refined, educated; grown in a controlled environment for scientific study (bacteria, germs, etc.)
someone who is cultured has good manners, is well educated, and knows a lot about the arts.

مترادف و متضاد

تربیت شده (صفت)
accomplished, cultured, genteel, made

پرورده (صفت)
cultured

تحصیل کرده (صفت)
cultured, educated, self-taught

مهذب (صفت)
polite, cultured, reformed, refined

well-bred, experienced


Synonyms: able, accomplished, advanced, aesthetic, appreciative, au courant, blue-stocking, chivalrous, civilized, courteous, cultivated, distingue, educated, elegant, enlightened, erudite, gallant, genteel, highbrow, high-class, informed, intellectual, intelligent, knowledgeable, lettered, liberal, literary, literate, mannerly, polished, polite, refined, savant, scholarly, sensitive, sophisticated, tasteful, tolerant, traveled, understanding, up-to-date, urbane, versed, well-informed


Antonyms: ignorant, inexperienced, stupid, unsophisticated


جملات نمونه

cultured pearls

مروارید کشت شده (مصنوعی)


1. cultured pearls
مروارید کشت شده (مصنوعی)

2. a cultured person
آدم فرهیخته (با فرهنگ)

3. bacteria cultured for vaccine production
ترکیزه هایی که به منظور تولید واکسن کشت شده اند

4. this is the room in which cells and tissues of plants are cultured
این اتاقی است که در آن یاخته و بافت گیاهان را کشت می دهند.

5. His behaviour was suggestive of a cultured man.
[ترجمه ترگمان]رفتارش نسبت به یک مرد با فرهنگ بود
[ترجمه گوگل]رفتار او نشانگر یک مرد کشت بود

6. He is a cultured man with a wide circle of friends.
[ترجمه ترگمان]او مردی با فرهنگ است که دایره وسیعی از دوستان دارد
[ترجمه گوگل]او یک مرد کشت شده با دایره ای گسترده از دوستان است

7. He is a suave, cool and cultured man.
[ترجمه ترگمان]آدم مودب و با فرهنگ است
[ترجمه گوگل]او یک مرد باهوش، سرد و پرانرژی است

8. His voice was cultured and unmistakably English.
[ترجمه ترگمان]صدایش با فرهنگ و به وضوح انگلیسی بود
[ترجمه گوگل]صدای او فرهنگ و به طور واضح زبان انگلیسی بود

9. It is not easy to distinguish cultured pearls from genuine pearls.
[ترجمه ترگمان]تمیز کردن مرواریدهای تحصیل کرده از مروارید واقعی آسان نیست
[ترجمه گوگل]مرواریدهای کشت شده از مروارید های واقعی آسان نیست

10. I loved her combination of cultured sophistication and working-class humor.
[ترجمه ترگمان]من ترکیبی از پیچیدگی فرهنگی و شوخ طبعی برای طبقه کارگر را دوست داشتم
[ترجمه گوگل]من عاشق ترکیب او از پیچیدگی فرهنگی و طنز طبقه کارگر بودم

11. Sempaio is a highly cultured lawyer with a love of classical music.
[ترجمه ترگمان]Sempaio یک وکیل بسیار تحصیل کرده است که عاشق موسیقی کلاسیک است
[ترجمه گوگل]Sempaio یک وکیل با قوه قضائیه با عشق به موسیقی کلاسیک است

12. The whole manuscript is illuminated by a genuinely cultured temperament.
[ترجمه ترگمان]کل دست نوشته با خلق و خویی کاملا فرهنگی روشن می شود
[ترجمه گوگل]تمام این دستنوشته ها توسط یک خلق و خوی واقعی فرهنگی روشن می شود

13. First the donor cells had to be cultured and genetically transformed, which could take weeks or months.
[ترجمه ترگمان]اول، سلول های دهنده باید کشت شوند و به طور ژنتیکی تغییر شکل دهند، که می تواند هفته ها یا ماه ها طول بکشد
[ترجمه گوگل]ابتدا سلول های اهدا کننده باید کشت و ژنتیکی شوند، که می تواند هفته یا ماه طول بکشد

14. His voice was cultured Oxbridge, and the grim intent in that voice made Cardiff and Pearce stand obediently aside.
[ترجمه ترگمان]صدایش با فرهنگ cultured بود، و نیت شوم در آن صدا، کاردیف و Pearce، اطاعت از او را به کناری کشیده بود
[ترجمه گوگل]صدای او Oxbridge کشت شد، و قصد ناراحتی در آن صدای کاردیف و پریس ایستادند

15. She had advantages, of course: a moneyed and cultured background, and a great canniness in finding the right teachers.
[ترجمه ترگمان]البته او دارای مزایایی بود: یک زمینه پول دار و فرهنگی، و یک canniness بزرگ در پیدا کردن معلم های خوب
[ترجمه گوگل]البته او مزایا داشت: یک پس زمینه پولدار و فرهنگی و یک افتخار بزرگ در یافتن معلمان مناسب

Bacteria cultured for vaccine production.

ترکیزه‌هایی که به‌منظور تولید واکسن کشت شده‌اند.


a cultured person

آدم فرهیخته (بافرهنگ)


پیشنهاد کاربران

فرهیخته

با فرهنگ

Bacteria cultured
کشت باکتری

adjective
1 [more cultured; most cultured] :
🔴 having or showing good education, tastes, and manners
◀️ a cultured person
2 : grown or made under controlled conditions
◀️cultured cells/pearls

با فرهنگ - فرهیخته - تحصیل کرده
کشت شده - پرورده


کلمات دیگر: