معنی : مجرا، ساحل، کنار دریا، کرانه، رشته، مجرای سیم، بندرگاه، لا، لایه، کنار رود، متروک ماندن، بصخره خوردن، تنها گذاشتن، بهم بافتن و بصورت طناب دراوردن، رسیدن، گیر افتادن
معانی دیگر : (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن، تنها و بی کس رها کردن، (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن، زمین کنار دریا یا رودخانه، کناره، دریاکنار، رودکنار، حلقه ی مو، طره، دسته ی مو، (مجازی) اجزای متشکله، بخش سازنده، ریشه، (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار، کلاف، رودخانه، مسیر، بصخره خوردن کشتی