در مقیاس کم، کوچک، کم اندازه، قلیل، محدود، ناگسترده، (نقشه) کلی، فاقد جزئیات، به مقیاس کوچک (یا کم)، بمقدار کم، بمقیاس کم
small scale
در مقیاس کم، کوچک، کم اندازه، قلیل، محدود، ناگسترده، (نقشه) کلی، فاقد جزئیات، به مقیاس کوچک (یا کم)، بمقدار کم، بمقیاس کم
انگلیسی به فارسی
بمقدار کم، بمقیاس کم
انگلیسی به انگلیسی
صفت ( adjective )
• (1) تعریف: constructed with fewer details as a smaller version of an original or of a proposed model.
• مشابه: miniature
• مشابه: miniature
- a small-scale model
[ترجمه ترگمان] یک مدل مقیاس کوچک
[ترجمه گوگل] مدل کوچک در مقیاس
[ترجمه گوگل] مدل کوچک در مقیاس
• (2) تعریف: of limited scope or potential.
- a small-scale business
[ترجمه ترگمان] یک کسب وکار کوچک در مقیاس کوچک
[ترجمه گوگل] یک کسب و کار کوچک در مقیاس
[ترجمه گوگل] یک کسب و کار کوچک در مقیاس
• tiny measure, slight degree
a small-scale activity or organization is small in size and limited in extent.
a small-scale activity or organization is small in size and limited in extent.
پیشنهاد کاربران
smal - scale robberies :دزدی های در مقیاس کوچک
کلمات دیگر: