کلمه جو
صفحه اصلی

symptomatic


معنی : حاکی، نشانه بیماری، مطابق نشانه بیماری، حاکی از علائم مرض
معانی دیگر : وابسته به نشانه های بیماری، هم افتی، نشانه، علامت، نماینده، حاکی از علائم مر­، طب نشانه بیماری
symptomatic(al)
مطابق بانشانه بیماری، نماینده، دال، نشانه

انگلیسی به فارسی

مطابق نشانه بیماری، نماینده، حاکی، حاکی از علائم مرض، (پزشکی) نشانه بیماری


علائم، حاکی، نشانه بیماری، مطابق نشانه بیماری، حاکی از علائم مرض


انگلیسی به انگلیسی

• of or pertaining to symptoms; indicative, typical, representative
if one thing is symptomatic of something bad, it is a sign of it; a formal word.

مترادف و متضاد

حاکی (صفت)
expressive, symbolic, redolent, indicative, stating, emblematic, symptomatic, illative

نشانه بیماری (صفت)
symptomatic

مطابق نشانه بیماری (صفت)
symptomatic

حاکی از علائم مرض (صفت)
symptomatic

indicative


Synonyms: associated, characteristic, demonstrative, denotative, denotive, designative, emblematic, evidential, indicating, pointing to, significant, suggestive, symbolic


جملات نمونه

1. symptomatic treatment
درمان هم افتی (نشانه ای)

2. to be symptomatic of
نشانه ی چیزی بودن

3. this sore is symptomatic of syphilis
این زخم علامت سفلیس است.

4. changes in the vegetation were symptomatic of great geographic changes
دگرگونی های گیاهان نشانه ی دگرگونی های بزرگ جغرافیایی بودند.

5. Jealousy within a relationship is usually symptomatic of low self-esteem in one of the partners.
[ترجمه ترگمان]حسادت در یک رابطه معمولا نشانه ای از عزت نفس پایین در یکی از شرکا است
[ترجمه گوگل]حسادت در یک رابطه معمولا نشانه عزت نفس پایین در یکی از شرکا است

6. Do you think violence is symptomatic of our times?
[ترجمه Bahar] آیا فکر می کنید خشونت بیماری قرن ما است؟
[ترجمه ترگمان]آیا فکر می کنید خشونت نشانه زمان ما است؟
[ترجمه گوگل]آیا شما فکر می کنید خشونت علامت گذاری زمان ما است؟

7. The city's problems are symptomatic of the crisis that is spreading throughout the country.
[ترجمه ترگمان]مشکلات این شهر نشانه بحران است که در سراسر کشور گسترش می یابد
[ترجمه گوگل]مشکلات شهر نشانه بحران است که در سرتاسر کشور گسترش می یابد

8. Is inflation symptomatic of economic decline?
[ترجمه ترگمان]آیا تورم نشانه ای از رکود اقتصادی است؟
[ترجمه گوگل]آیا تورم از کاهش اقتصادی است؟

9. The rise in unemployment is symptomatic of a general decline in the economy.
[ترجمه ترگمان]افزایش بیکاری نشانه ای از رکود کلی در اقتصاد است
[ترجمه گوگل]افزایش بیکاری نشان دهنده کاهش کلی اقتصاد است

10. The latest crime figures are merely symptomatic of a wider malaise in society.
[ترجمه ترگمان]آخرین آمار جنایی، تنها نشانه ای از یک ضعف گسترده تر در جامعه هستند
[ترجمه گوگل]آخرین عناصر جرم و جنایت صرفا علامتی از اختلال گسترده در جامعه است

11. Treatment is symptomatic and the condition can be prevented by housing animals on clean, dry bedding.
[ترجمه ترگمان]درمان علائم بیماری است و شرایط می تواند با استفاده از حیوانات خانگی بر روی بس تر تمیز و خشک جلوگیری شود
[ترجمه گوگل]درمان علامتدار است و این شرایط می تواند توسط حیوانات مسکن در تمیز و خشک ملافه جلوگیری شود

12. The only treatment is symptomatic and supportive therapy and using sedatives to control convulsions.
[ترجمه ترگمان]تنها درمان نشانه درمان symptomatic و حمایتی است و از داروهای مسکن برای کنترل تشنج استفاده می کند
[ترجمه گوگل]تنها درمان درمان علامتی و حمایتی و استفاده از آرام بخش برای کنترل تشنج است

13. His presence among them was highly symptomatic.
[ترجمه ترگمان]حضور او در میان آن ها نشانه ای از نشانه های بیماری بود
[ترجمه گوگل]حضور او در میان آنها بسیار علامتدار بود

14. Such incidents were symptomatic of tensions within the socialist movement that were to have long-term consequences.
[ترجمه ترگمان]چنین رویدادهایی نشانه ای از تنش در جنبش سوسیالیستی بودند که قرار بود پیامدهای بلندمدت داشته باشند
[ترجمه گوگل]چنین حوادثی نشان دهنده تنش درون جنبش سوسیالیستی بود که پیامدهای طولانی مدت داشت

15. Subjects who developed a symptomatic infection of the upper respiratory tract were retested while ill and again one month later when asymptomatic.
[ترجمه ترگمان]موضوعات مربوط به عفونت دستگاه تنفسی فوقانی به هنگام بیماری و یک ماه پس از آن دچار بیماری شدند
[ترجمه گوگل]افرادی که یک عفونت علامتدار در دستگاه تنفسی فوقانی ایجاد کرده بودند، در حالی که بیمار و یک ماه بعد بدون علامت بودند، مجددا مورد آزمایش قرار گرفتند

16. The rate of symptomatic gall bladder disease among women of parity 1 was generally twice that of their nulliparous counterparts.
[ترجمه ترگمان]نرخ بیماری مزمن مثانه در میان زنان of ۱ به طور کلی دو برابر همتاهای nulliparous آن ها بود
[ترجمه گوگل]میزان بیماری علامتدار مثانه در زنان همجنس گرا 1 به طور کلی دو برابر نسبت به همجنس گرایان آنها بود

17. It was symptomatic of a system going soft, falling apart at the seams.
[ترجمه ترگمان]این یک نشانه از یک سیستم بود که نرم می شد و از هم جدا می شد
[ترجمه گوگل]علامت آن بود که یک سیستم نرم و نرم در حال سقوط است

to be symptomatic of

نشانه‌ی چیزی بودن


This sore is symptomatic of syphilis.

این زخم علامت سفلیس است.


symptomatic treatment

درمان هم افتی (نشانه‌ای)


Changes in the vegetation were symptomatic of great geographic changes.

دگرگونی‌های گیاهان نشانه‌ی دگرگونی‌های بزرگ جغرافیایی بودند.


پیشنهاد کاربران

مشخصه

ابتلا؛ دارای علامت

علایم دار - دارای علایم

symptomatic ( پزشکی )
واژه مصوب: علامتی
تعریف: ویژگی آنچه به علامت یا علائم بیماری مربوط می شود


کلمات دیگر: