کلمه جو
صفحه اصلی

sum up


معنی : خلاصه کردن، خلاصه نمودن
معانی دیگر : 1- جمع بستن، سرجمع کردن، هم امد کردن 2- خلاصه کردن، کوته وار کردن 3- (قاضی) شواهد و ادله ی پرونده را خلاصه کردن، به طور خلاصه شرح دادن 4- (به وضع و غیره) پی بردن، برداشت کلی پیدا کردن، (عامیانه) خلاصه سازی، کوته وار سازی

انگلیسی به فارسی

خلاصه کردن، جمع بستن، سرجمع کردن


خلاصه، خلاصه کردن، خلاصه نمودن


انگلیسی به انگلیسی

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to restate concisely; summarize.
مترادف: abstract, epitomize, summarize, synopsize
مشابه: outline, recapitulate, review, tally

- The lawyer summed up his arguments to the jury.
[ترجمه ترگمان] وکیل استدلال های خود را برای هیئت منصفه شرح داد
[ترجمه گوگل] وکیل استدلال های خود را به هیئت منصفه خلاصه کرد

• figure out the total, compute the sum total; wrap things up, draw something to a close

مترادف و متضاد

خلاصه کردن (فعل)
abridge, brief, sum up, summarize, make an abstract, epitomize, foreshorten, make a resume

خلاصه نمودن (فعل)
sum up

form an opinion of; summarize


Synonyms: close, conclude, condense, digest, epitomize, estimate, examine, get the measure of, inventory, put in a nutshell, recapitulate, review, size up, sum, synopsize, total


جملات نمونه

1. We can sum up the main point of the lesson in three sentences.
[ترجمه ترگمان]ما می توانیم نکته اصلی درسی را در سه جمله جمع بندی کنیم
[ترجمه گوگل]ما می توانیم کل اصل درس را در سه جمله خلاصه کنیم

2. These ten books sum up this year's production.
[ترجمه ترگمان]این ده کتاب در سال جاری تولید می شوند
[ترجمه گوگل]این ده کتاب مجموع تولید سال جاری است

3. Four short words sum up what has lifted most successful individuals above the crowd: a little bit more.
[ترجمه امین] چهار کلمه کوتاه خلاصه آنچه که موفق ترین افراد را در بالای جمع بالا برده است: کمی ذره ای بیشتر.
[ترجمه ترگمان]چهار کلمه خلاصه چیزی که موفق ترین افراد بالای سر جمعیت را از بین برد: کمی بیشتر
[ترجمه گوگل]چهار اصطلاح خلاصه آنچه را که بیشترین افراد موفق را در بالای جمعیت به سر می برد کمی بیشتر می کند

4. He wanted to sum up strength to deal a final blow.
[ترجمه ترگمان]می خواست قدرتش را جمع کند تا آخرین ضربه را به پایان برساند
[ترجمه گوگل]او می خواست قدرت را متقاعد کند تا ضربه نهایی را رفع کند

5. Well, to sum up, what is the message that you are trying to get across?
[ترجمه ترگمان]خوب، برای پول دادن، پیامی است که می خواهید از آن عبور کنید؟
[ترجمه گوگل]خوب، به طور خلاصه، پیامی که میخواهید در آن قرار دهید چیست؟

6. You have only 100 words in which to sum up his speech.
[ترجمه ترگمان]تو فقط ۱۰۰ کلمه داری که باید روی سخنرانیم حساب کنی
[ترجمه گوگل]شما فقط 100 کلمه دارید که خلاصه سخنانش را بیان کنید

7. I'd just like to sum up by saying that it's been a tremendous pleasure to work with you.
[ترجمه ترگمان]من فقط دوست دارم با گفتن این که کار کردن با تو خیلی لذت بخش بوده
[ترجمه گوگل]من فقط می خواهم به جمع بندی با گفتن است که لذت فوق العاده ای است که با شما کار می کرد

8. I can't sum up his whole philosophy in one sentence.
[ترجمه ترگمان]من نمی توانم تمام فلسفه را در یک جمله جمع کنم
[ترجمه گوگل]من نمیتوانم کل یک فلسفه را در یک جمله خلاصه کنم

9. Gerald will open the debate and I will sum up.
[ترجمه ترگمان]جرالد بحث را باز خواهد کرد و من جمع بندی خواهم کرد
[ترجمه گوگل]جرالد بحث را باز می کند و خلاصه می شود

10. For me, her paintings sum up the restless spirit of America.
[ترجمه ترگمان]برای من، نقاشی های او روح بی قرار آمریکا را جمع می کند
[ترجمه گوگل]برای من، نقاشی های او خلاصه روح بی روح امریکا است

11. To sum up, there are three main ways of tackling the problem . . .
[ترجمه ترگمان]برای جمع بندی، سه روش اصلی برای رفع مشکل وجود دارد
[ترجمه گوگل]به طور خلاصه، سه راه اصلی برای مقابله با این مشکل وجود دارد

12. In your final paragraph, sum up your argument.
[ترجمه ترگمان]در پاراگراف پایانی، بحث خود را جمع بندی کنید
[ترجمه گوگل]در پاراگراف آخر شما خلاصه بحث خود را مطرح کنید

13. Can I just sum up what we've agreed so far?
[ترجمه ترگمان]آیا می توانم کاری را که تا این حد قبول کرده ایم به حساب بیاورم؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانم خلاصه آنچه را که تا به حال توافق کرده ایم، خلاصه کنیم؟

14. Let us sum up the discussion so far.
[ترجمه ترگمان]تا الان بحث رو تموم کنیم
[ترجمه گوگل]بیایید بحث را تا کنون خلاصه کنیم

15. To sum up, for a healthy heart you must take regular exercise and stop smoking.
[ترجمه ترگمان]برای جمع بندی، شما باید ورزش منظم داشته باشید و سیگار بکشید
[ترجمه گوگل]خلاصه، برای یک قلب سالم باید ورزش منظم داشته باشید و سیگار کشیدن را متوقف کنید

پیشنهاد کاربران

جمع آوری کردن
تجمیع کردن

خلاصه کردن
جمع بندی

خلاصه کردن
سرجمع کردن
جمع بندی کردن
به طور خلاصه بیان کردن
مختصر و مفید صحبت کردن

To sum up he was bad guy خلاصه اینکه مرد بدی بود برای خلاصه ی خلاصه کردن از این شکل استفاده میکنیم

خلاصه، نتیجه، جمع بندی

تلخیص

۱. خلاصه کردن ، جمع بندی کردن
۲. نشان دادن و بیان کردن ویژگی های خاص کسی یا چیزی به طور مختصر :
That image sums up the whole film.

مطلبی نوشتن ( به صورت چکیده )


کلمات دیگر: