(ورزش های چوگانی مانند هاکی) چوگاندار، (در کازینوها) متصدی میز، سرپرست میز
stickman
(ورزش های چوگانی مانند هاکی) چوگاندار، (در کازینوها) متصدی میز، سرپرست میز
انگلیسی به فارسی
(در کازینوها) متصدی میز، سرپرست میز
(ورزشهای چوگانی مانند هاکی) چوگاندار
چوب گیر
جملات نمونه
1. he's a good stickman
او چوگاندار خوبی است.
He's a good stickman.
او چوگاندار خوبی است.
پیشنهاد کاربران
مرد چوبی
مرد چوبی، آدمک، آدم چوبی
ادم کش
کلمات دیگر: