بنگاه تعاونی اعتبار (که اعضا پول خود را در آن پس انداز می کنند و در مقابل وام با بهره ی کم دریافت می کنند)، بانک تعاونی، موسسه ای که به اشخاص کم درامد وام های کوچکی میدهد
credit union
بنگاه تعاونی اعتبار (که اعضا پول خود را در آن پس انداز می کنند و در مقابل وام با بهره ی کم دریافت می کنند)، بانک تعاونی، موسسه ای که به اشخاص کم درامد وام های کوچکی میدهد
انگلیسی به فارسی
مأسسهای که به اشخاص کم درآمد وام های کوچکی میدهد
اتحادیه اعتباری
انگلیسی به انگلیسی
اسم ( noun )
• : تعریف: a cooperative financial association that provides its members with services such as checking or savings accounts and loans at low interest rates.
مترادف و متضاد
cooperative savings and lending institution
Synonyms: banking concern, cooperative credit union, lending institution, savings institution, thrift institution
جملات نمونه
1. We financed the new house through the credit union.
[ترجمه ترگمان]ما این خانه جدید را از طریق اتحادیه اعتباری تامین مالی کردیم
[ترجمه گوگل]ما خانه جدید را از طریق اتحادیه اعتباری تامین مالی کردیم
[ترجمه گوگل]ما خانه جدید را از طریق اتحادیه اعتباری تامین مالی کردیم
2. Other recipients are: Raybee Credit Union, Hartlepool, £800, for office furniture and equipment.
[ترجمه ترگمان]سایر گیرندگان عبارتند از: اتحادیه اعتباری Raybee، Hartlepool، ۸۰۰ پوند، برای مبلمان و تجهیزات اداری
[ترجمه گوگل]گیرندگان دیگر عبارتند از: Raybee Credit Union، Hartlepool، 800 پوند برای مبلمان اداری و تجهیزات
[ترجمه گوگل]گیرندگان دیگر عبارتند از: Raybee Credit Union، Hartlepool، 800 پوند برای مبلمان اداری و تجهیزات
3. Many of her co-workers in the credit union died that morning.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از همکاران او در اتحادیه اعتباری صبح فوت کردند
[ترجمه گوگل]بسیاری از همکارانش در اتحادیه اعتباری این صبح درگذشت
[ترجمه گوگل]بسیاری از همکارانش در اتحادیه اعتباری این صبح درگذشت
4. Only members of the credit union can qualify for loans.
[ترجمه ترگمان]تنها اعضای اتحادیه اعتبار می توانند برای وام واجد شرایط باشند
[ترجمه گوگل]فقط اعضای اتحادیه اعتباری می توانند واجد شرایط دریافت وام باشند
[ترجمه گوگل]فقط اعضای اتحادیه اعتباری می توانند واجد شرایط دریافت وام باشند
5. Credit talk: Fancy setting up a credit union or finding out a bit more about how one works?
[ترجمه ترگمان]حرف اعتباری: تصور کنید یک اتحادیه اعتباری ایجاد کنید و یا کمی بیشتر در مورد این که یک کار چگونه کار می کند، پیدا کنید؟
[ترجمه گوگل]بحث اعتبار: فانتزی ایجاد یک اتحادیه اعتباری و یا پیدا کردن کمی بیشتر در مورد چگونگی کار می کند
[ترجمه گوگل]بحث اعتبار: فانتزی ایجاد یک اتحادیه اعتباری و یا پیدا کردن کمی بیشتر در مورد چگونگی کار می کند
6. Then a credit union may be the answer.
[ترجمه ترگمان]پس یه اتحادیه اعتباری ممکنه جواب باشه
[ترجمه گوگل]سپس یک اتحادیه اعتباری ممکن است جواب دهد
[ترجمه گوگل]سپس یک اتحادیه اعتباری ممکن است جواب دهد
7. Another fight over credit union rules proceeds in Congress.
[ترجمه ترگمان]مبارزه دیگر بر سر قوانین اتحادیه اعتباری در کنگره ادامه دارد
[ترجمه گوگل]مبارزه دیگر در مورد قوانین اتحادیه اعتباری در کنگره ادامه دارد
[ترجمه گوگل]مبارزه دیگر در مورد قوانین اتحادیه اعتباری در کنگره ادامه دارد
8. The Credit Unions Act 1979 has eased the growth of the credit union movement.
[ترجمه ترگمان]اتحادیه اتحادیه های اعتباری در سال ۱۹۷۹ رشد جنبش اتحادیه اعتباری را کاهش داد
[ترجمه گوگل]قانون اتحادیه های اعتباری سال 1979 رشد جنبش اتحادیه اعتبار را کاهش داده است
[ترجمه گوگل]قانون اتحادیه های اعتباری سال 1979 رشد جنبش اتحادیه اعتبار را کاهش داده است
9. The Pueblo Gardens Credit Union is a unique neighborhood-based effort to help facilitate small loans to those with little capital. sentence dictionary
[ترجمه ترگمان]شهر باستانی Credit Gardens یک تلاش مبتنی بر همسایگی برای کمک به تسهیل وام های کوچک با سرمایه کوچک است فرهنگ لغت
[ترجمه گوگل]اتحادیه اعتبار خورشید پوئبلو تلاش منحصر به فرد محله برای کمک به تسهیل وام های کوچک برای کسانی است که سرمایه کم دارند فرهنگ لغت جمله
[ترجمه گوگل]اتحادیه اعتبار خورشید پوئبلو تلاش منحصر به فرد محله برای کمک به تسهیل وام های کوچک برای کسانی است که سرمایه کم دارند فرهنگ لغت جمله
10. Article 24 When a credit union is liquidated upon dissolution the League shall conduct supervision.
[ترجمه ترگمان]ماده ۲۴ زمانی که یک اتحادیه اعتباری برای انحلال اتحادیه منحل شود باید تحت نظارت قرار گیرد
[ترجمه گوگل]ماده 24 هنگامی که یک اتحادیه اعتباری پس از انحلال متوقف شود، لیگ باید نظارت داشته باشد
[ترجمه گوگل]ماده 24 هنگامی که یک اتحادیه اعتباری پس از انحلال متوقف شود، لیگ باید نظارت داشته باشد
11. Unlike traditional credit unions which serve individual consumers, corporate credit unions service the credit union system.
[ترجمه ترگمان]بر خلاف اتحادیه های اعتباری سنتی که به مشتریان فردی خدمت می کنند، اتحادیه های اعتباری شرکت ها به سیستم اتحادیه اعتباری خدمت می کنند
[ترجمه گوگل]بر خلاف اتحادیه های اعتباری سنتی که در خدمت مصرف کنندگان فردی هستند، اتحادیه های اعتباری شرکت ها سیستم اتحاد اعتبار را اداره می کنند
[ترجمه گوگل]بر خلاف اتحادیه های اعتباری سنتی که در خدمت مصرف کنندگان فردی هستند، اتحادیه های اعتباری شرکت ها سیستم اتحاد اعتبار را اداره می کنند
12. Another option is to hit your local credit union and see what options are available to you.
[ترجمه ترگمان]گزینه دیگر این است که به اتحادیه اعتبار محلی خود ضربه بزنید و ببینید چه گزینه هایی برای شما در دسترس هستند
[ترجمه گوگل]گزینه دیگری این است که به اتحادیه اعتباری محلی خود برسید و ببینید چه گزینه هایی برای شما در دسترس هستند
[ترجمه گوگل]گزینه دیگری این است که به اتحادیه اعتباری محلی خود برسید و ببینید چه گزینه هایی برای شما در دسترس هستند
13. Recently I accompanied Tom to the credit union where he opened up his first bank account.
[ترجمه ترگمان]اخیرا من تام را تا اتحادیه credit همراهی کردم که حساب بانکی خود را در آن باز کرده بود
[ترجمه گوگل]اخیرا من با تام به اتحادیه اعتباری رفتم که اولین حساب بانکی خود را باز کرد
[ترجمه گوگل]اخیرا من با تام به اتحادیه اعتباری رفتم که اولین حساب بانکی خود را باز کرد
14. Then she joined the credit union.
[ترجمه ترگمان]سپس به اتحادیه credit پیوست
[ترجمه گوگل]سپس او به اتحادیه اعتباری پیوست
[ترجمه گوگل]سپس او به اتحادیه اعتباری پیوست
15. Our credit union is well - known for its trustworthiness.
[ترجمه ترگمان]اتحاد اعتبار ما به خاطر قابل اعتماد بودن آن مشهور است
[ترجمه گوگل]اتحادیه اعتباری ما به خوبی از اعتبار آن شناخته شده است
[ترجمه گوگل]اتحادیه اعتباری ما به خوبی از اعتبار آن شناخته شده است
پیشنهاد کاربران
قرض الحسنه
کلمات دیگر: