لکه ها، لکه، لک، ننگ، زنگ زدگی، داغ، الودگی، الایش، لکه دار کردن، چرک کردن، رنگ کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن
stains
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. coffee stains teeth
قهوه دندان ها را لک می کند.
2. this soap cleans the stains
این صابون لکه ها را پاک می کند.
3. a liquid that removes clothes stains
آبگونه ای که لکه های لباس را پاک می کند
4. this liquid will spot out all of the stains
این محلول همه ی لکه ها را خواهد برد.
پیشنهاد کاربران
لکه، لکه انداختن
کلمات دیگر: