کلمه جو
صفحه اصلی

stammering

انگلیسی به فارسی

تکان دهنده، لکنت پیدا کردن، بالکنت گفتن، گیر کردن


جملات نمونه

1. he was so frightened that he started stammering
آنقدر ترسید که به تته پته افتاد.

پیشنهاد کاربران

لکنت زبان


کلمات دیگر: