کلمه جو
صفحه اصلی

wrongheaded


کله شق، سرسخت، لجباز، مصر (در خطاکاری)، کجرو، لجباز در عقیده و عمل، مصر در اشتباه خود

انگلیسی به فارسی

لجباز در عقیده و عمل، سرسخت، مصر در اشتباه خود


اشتباه گرفته، لجباز در عقیده و عمل، مصر در اشتباه خود


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: wrongheadedly (adv.), wrongheadedness (n.)
(1) تعریف: perversely and obstinately adhering to a wrong opinion or course of action.
مشابه: perverse

- It was wrongheaded of him to refuse to put on sunscreen, especially considering the cancer scare he experienced last year.
[ترجمه ترگمان] این اشتباه او نبود که از استفاده از کرم ضد آفتاب خودداری کند، به خصوص با در نظر گرفتن ترس سرطان که سال گذشته تجربه کرده بود
[ترجمه گوگل] او نتوانست از کرم های ضد آفتاب، به خصوص با توجه به نگرانی سرطان که در سال گذشته تجربه کرده بود، نادیده گرفته شود

(2) تعریف: contrary to sound judgment.

- Her leaving school is a wrongheaded decision that she will surely regret.
[ترجمه ترگمان] مدرسه رفتن او یک تصمیم غلط است که مطمئنا پشیمان خواهد شد
[ترجمه گوگل] مدرسه ی ترک او یک تصمیم اشتباه است که او قطعا پشیمان خواهد شد

• perverse; stubborn; stubbornly defending wrong principles
a wrong-headed action is based on poor judgement although it is carried out in a very determined way.

جملات نمونه

1. He admitted that the party had followed policies which were now considered as wrong-headed.
[ترجمه ترگمان]او قبول کرد که این حزب از سیاست هایی پیروی کرده است که در حال حاضر به عنوان سر راه اشتباه در نظر گرفته شده اند
[ترجمه گوگل]او اعتراف کرد که این حزب سیاست هایی را دنبال می کرد که در حال حاضر به عنوان اشتباه به نظر می رسیدند

2. The policy was ill-conceived and wrong-headed.
[ترجمه ترگمان]سیاست خطا و اشتباه بود
[ترجمه گوگل]سیاست غلط و نادرست بود

3. The young man's speech was full of wrongheaded ideas about "the evils of capitalism".
[ترجمه ترگمان]سخنرانی این مرد جوان از ایده های نادرست درباره \"مضرات سرمایه داری\" بود
[ترجمه گوگل]سخنران جوان پر از اندیشه های اشتباه در مورد 'شرارت سرمایه داری' بود

4. It is deeply offensive, some people find it wrong-headed and ill-informed.
[ترجمه ترگمان]خیلی توهین آمیز است، بعضی از مردم آن را اشتباه تشخیص می دهند - به من خبر می دهند
[ترجمه گوگل]این عمیقا توهین آمیز است، بعضی افراد آن را اشتباه گرفته و بدرفتاری می دانند

5. She also is nicely complicated: at times arrogant, stubborn, wrong-headed and voyeuristic.
[ترجمه ترگمان]هم چنین او به خوبی پیچیده است: گاهی مغرور، سرسخت، غلط، و voyeuristic
[ترجمه گوگل]او همچنین بارها و بارها متکبر، استوار، غلط و فریبکارانه است

6. It was wrongheaded because shareholders pay managers to make their company more valuable.
[ترجمه ترگمان]این یک اشتباه است زیرا سهامداران به مدیران پول می دهند تا شرکت خود را ارزشمندتر کنند
[ترجمه گوگل]این اشتباه بود زیرا سهامداران به مدیران پرداخت می کنند تا شرکتشان ارزشمندتر شود

7. Beneath its wrongheaded, headline goal to slash net immigration, the government has sensibly made sure that a route remains open for entrepreneurs.
[ترجمه ترگمان]در زیر wrongheaded، هدف اصلی کاهش مهاجرت خالص است، دولت عاقلانه اطمینان حاصل کرده است که مسیر برای کارآفرینان همچنان باز است
[ترجمه گوگل]در راستای هدف غلط و غلط خود، هدف اصلی برای برانگیختن مهاجرت خالص، دولت عمیقا مطمئن شده است که مسیر برای کارآفرینان باز است

8. Nor is the potential fallout from Mr Obama's wrongheaded decision limited to trade.
[ترجمه ترگمان]اثرات احتمالی تصمیم نادرست آقای اوباما محدود به تجارت نیست
[ترجمه گوگل]اوضاع بالقوه ناشی از تصمیمی اشتباه اوباما برای تجارت محدود نیست

9. Still, the prescription is wrongheaded.
[ترجمه ترگمان]با این حال، نسخه نادرست است
[ترجمه گوگل]با این حال، نسخه نادرست است

10. Every aspect of administrative life is influenced by what is most fatuous, wrongheaded and vile.
[ترجمه ترگمان]هر جنبه از زندگی مدیریتی تحت تاثیر آنچه که اغلب احمقانه و نادرست است، قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]هر جنبه ای از زندگی اداری تحت تأثیر آنچه فریبنده، غلط و غلط است تحت تأثیر قرار می گیرد

11. The prime minister can not hide behind pressure from his coalition partners to justify such a wrongheaded decision as Har Homa.
[ترجمه ترگمان]نخست وزیر نمی تواند پشت فشار شرکای ائتلاف خود برای توجیه چنین تصمیم گمراه کننده به عنوان هار هما را پنهان کند
[ترجمه گوگل]نخست وزیر نمی تواند از فشار شرکای ائتلاف خود برای پرهیز از چنین تصمیمی اشتباه به عنوان هار هما پنهان کند

12. At $ 99 each they're a steal, and proof, if anybody still needs it, that the theory that iPads are good only for consuming content is silly and wrongheaded.
[ترجمه ترگمان]در ۹۹ دلار هر یک دزدی، و اثباتی بر این باور است که اگر کسی هنوز به آن نیاز داشته باشد، این نظریه که آی پد تنها برای مصرف مطالب مفید است، احمقانه و نادرست است
[ترجمه گوگل]در هر 99 دلار یک سرقت و اثبات، اگر کسی هنوز به آن نیاز دارد، نظریه ای که iPads ها فقط برای مصرف محتوا هستند، احمقانه و غلط است

13. After all, liberal and centre-right politicians spent the recent European elections calling each other dangerous and wrongheaded.
[ترجمه ترگمان]بعد از همه، سیاستمداران لیبرال و راست، انتخابات اخیر اروپا را که یکدیگر را خطرناک و نادرست خواندند سپری کردند
[ترجمه گوگل]پس از همه، سیاستمداران لیبرال و مرکز راست، انتخابات اخیر اروپا را به خطر انداختند و اشتباه گرفته شدند

14. The president and his aides know that the G. O. P. approach to the budget is wrongheaded and destructive.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور و دستیارانش می دانند که جی ا پی نزدیک شدن به بودجه نادرست و مخرب است
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور و همکاران او می دانند که رویکرد G O P به بودجه اشتباه و مخرب است

15. But the results have led Mr Simonsohn to rethink the earlier tests of seemingly wrongheaded consumers.
[ترجمه ترگمان]اما نتایج به آقای Simonsohn منجر شد که درباره تست های قبلی مصرف کنندگان نادرست تجدید نظر کند
[ترجمه گوگل]اما نتایج آقای سیمونسون را به بررسی تدابیر پیشین مصرف کنندگان به ظاهر غلط تبدیل کرده است

پیشنهاد کاربران

نامعقول


کلمات دیگر: