کلمه جو
صفحه اصلی

sporadic


معنی : متناوب، پراکنده، انفرادی، تک و توک، تک تک
معانی دیگر : گهگاهی، چندوقت یکبار، (از نظر زمان) پراکنده، متفرق، منقطع، ناپیوسته، گاه وبیگاه

انگلیسی به فارسی

پراکنده، انفرادی، تک و توک، متناوب، تک تک


تک وتوک، تک تک، پراکنده، انفرادی، گاه وبیگاه


تک و توک، گاهبگاه


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: sporadically (adv.)
• : تعریف: occurring irregularly or in a thinly scattered manner in time or space.
متضاد: continual, continuous, frequent, regular, steady
مشابه: erratic, occasional, periodic

- There was sporadic gunfire throughout the night.
[ترجمه ترگمان] در طول شب صدای شلیک گلوله شنیده می شد
[ترجمه گوگل] در طول شب، تیراندازی پراکنده بود
- Sporadic outbreaks of the disease still occur.
[ترجمه dr.az] شیوع گاه و بیگاه این بیماری هنوز رخ میدهد
[ترجمه ترگمان] شیوع این بیماری هنوز رخ می دهد
[ترجمه گوگل] شیوع اسپورادیک بیماری هنوز رخ می دهد

• irregular, fitful, occasional, infrequent
sporadic events happen at irregular intervals.

مترادف و متضاد

متناوب (صفت)
staggering, alternate, intermittent, alternative, alternating, periodic, sporadic, discontinuous, spasmodic

پراکنده (صفت)
straggly, outspread, diffused, sporadic, far-flung

انفرادی (صفت)
single, sporadic

تک و توک (صفت)
single, sporadic

تک تک (صفت)
sporadic

on and off


Synonyms: bits and pieces, desultory, few, fitful, fits and starts, hit-or-miss, infrequent, intermittent, irregular, isolated, occasional, on-again-off-again, random, rare, scarce, scattered, seldom, semioccasional, spasmodic, spotty, uncommon, unfrequent


Antonyms: constant, continuous, dependable


جملات نمونه

sporadic gunfire

تیراندازی پراکنده


1. sporadic gunfire
تیراندازی پراکنده

2. Her attendance at school was sporadic.
[ترجمه محمد توبچی زادگان] حضور او در مدرسه به طور متناوب بود
[ترجمه ترگمان]مراقبت او در مدرسه sporadic بود
[ترجمه گوگل]حضور او در مدرسه پراکنده بود

3. There has been sporadic violence downtown.
[ترجمه ترگمان]در مرکز شهر خشونت پراکنده ای وجود داشته است
[ترجمه گوگل]مرکز خشونت پراکنده وجود دارد

4. In spite of sporadic violence, polling was largely orderly.
[ترجمه ترگمان]علی رغم خشونت پراکنده، رای گیری بسیار منظم بود
[ترجمه گوگل]به رغم خشونت پراکنده، نظرسنجی ها عمدتا منظم بود

5. There were reports of sporadic fighting in the streets.
[ترجمه ترگمان]گزارش هایی از نبرده ای پراکنده در خیابان ها شنیده می شد
[ترجمه گوگل]گزارش هایی از مبارزه های پراکنده در خیابان ها وجود داشت

6. The sporadic gunfire, explosions and shouting in the depths of the forest, seemed to belong to a different world.
[ترجمه ترگمان]تیراندازی پراکنده، انفجارها و فریاد زدن در اعماق جنگل به نظر می رسید به دنیایی متفاوت تعلق داشته باشد
[ترجمه گوگل]به نظر میرسد که آتش سوزی پراکنده، انفجارها و فریاد در اعماق جنگل، به یک جهان دیگر متعلق است

7. Since then he has been on sporadic drinking binges.
[ترجمه ترگمان]از اون موقع تا حالا با binges های sporadic رفته بوده
[ترجمه گوگل]از آن به بعد او در حال نوشیدن مشروبات الکلی است

8. Our advertising campaigns have been too sporadic to have had a lot of success.
[ترجمه ترگمان]تبلیغات تبلیغاتی ما بسیار پراکنده شده اند تا موفقیت زیادی داشته باشند
[ترجمه گوگل]کمپین تبلیغاتی ما بیش از حد پراکنده بوده است تا موفقیت زیادی داشته باشد

9. Too sporadic to measure on the feh scale.
[ترجمه ترگمان]زمان زیادی برای اندازه گیری در مقیاس feh وجود دارد
[ترجمه گوگل]برای اندازه گیری در مقیاس feh بسیار پراکنده است

10. There was rioting and sporadic fighting in the city as rival gangs clashed.
[ترجمه ترگمان]شورش و درگیری های پراکنده در شهر رخ داد، زیرا گروهه ای رقیب درگیر شدند
[ترجمه گوگل]شورش و انفجار در شهر در حال رخ دادن بود، زیرا گروه های رقیب مخالف بودند

11. The unpredictable, sporadic nature of storms on an open coast presumably render exposed shores unstable in this respect.
[ترجمه ترگمان]طبیعت غیرقابل پیش بینی و پراکنده طوفان ها در یک ساحل باز احتمالا سواحل را در این رابطه ناپایدار می کند
[ترجمه گوگل]طبیعت غیر قابل پیش بینی و پراکنده طوفان ها در یک ساحل آزاد احتمالا سواحل در معرض ناپایداری در این زمینه را نشان می دهد

12. Perhaps it means that low-key, sporadic participation, which is the norm for most displays of citizenship, is not enough?
[ترجمه ترگمان]شاید این بدان معنی است که مشارکت کم و گاه و گاه و بیگاه، که معیار برای بسیاری از نمایش های شهروندی است، کافی نیست؟
[ترجمه گوگل]شاید این بدان معنا باشد که مشارکت کم اهمیت و گاه به گاه، که برای بسیاری از نمایشهای شهروندی معمول است، کافی نیست؟

13. The sporadic shutting off of town centres by selective use of barriers is already under way to stop the bombers.
[ترجمه ترگمان]قطع پراکنده مراکز شهر توسط استفاده گزینشی از موانع پیش از این برای متوقف کردن بمب گذاران در دست انجام است
[ترجمه گوگل]تعطیلات پراکنده از مراکز شهر توسط استفاده انتخابی از موانع در حال حاضر در حال انجام است برای جلوگیری از بمب افکن ها

14. Hence, interest was slight and sporadic, and the works were not assimilated into mainstream western art history.
[ترجمه ترگمان]از این رو، علاقه اندک و پراکنده بود، و آثار به جریان اصلی هنر غرب گرایش نیافتند
[ترجمه گوگل]از این رو، علاقه کوچک و پراکنده بود، و آثار به تاریخ هنر مدرن غرب دست نخواهند یافت

پیشنهاد کاربران

intermittent، erratic

نا منظم

نامنسجم

تک گیر

جسته و گریخته

تک و توک

تک گیر؛ نادر؛ غیر همه گیر؛ نمونه ای از بیماری معین که معمولاً با منشأ ناشناخته و به صورت موردی بروز می کند.

گاه گدار


کلمات دیگر: